پایان نامه ها و مقالات

"، ********

که بهره اش یاد اوست، شاد آن دل که در بند اوست، پاک آن زبان که در ذکر اوست، خوش زندگانی کسی که روزگارش در مهر و محبّت اوست. یکی به بهشت نازد یکی به دوست … صمد اوست که عقل ها در جلال او متحّیر مانده! خرد ها در فهم او سراسیمه گشته! فهم ها از ادراک سّر او عاجز شده! اندیشه ها از امر او زیر و زبر گشته! جگر ها در قهر او خون شده، دل ها در شناخت او بگداخته” (آموزگار ،۱۳۸۳ج۶۴۹:۲) .
۲-آیه ی شریفه ی ۲۷ از سوره ی مبارکه ی الرّحمن: ” وَ یَبقی وَجهُ رَبَّکَ ذوالجَلالِ وَ الاِکرامِ “.
ترجمه:”تنها خداوندتوصاحب شکوه وبزرگواری پیوسته باقی و جاوید می ماند”.
۳-آیه ی شریفه ی ۱۸ از سوره ی مبارکه ی انعام : ” هُوَالقاهِرُ فُوقَ عِبادِهِ و هِوَ الحَکیمُ الخَبیرُ “.
ترجمه :”اوست شکننده وقاهر بالای بندگانش واوست دانا وآگاه “.
تفسیر ادبی و عرفانی:
” خداوند شکننده ی کامهای بندگان است و بذات و صفات ، فوق همه ی آفریدگان است ، درویشان را دولت دل و زندگانی جان است . یک نفس با حق به دو گیتی ارزان است ، یک دیدار او به صد هزار جان رایگان است ، یک لحظه انس با او خوشتر از جان است . او که کشته ی این کار است ، در میان آتش نازان است ؛ و او که از این کار بی خبر است ، در حال بشریّت در زندان است . الهی ، دیدار تو نزدیک است ، لکن کار با آن نزدیکی بس باریک است ” ( همان ج۲۷۸:۱) .
۴-“آیه ی شریفه ۱ از سوره ی مبارکه ی جمعه : ” یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فیِ السَّمواتِ وَما فِی الاَرضِ المَلِکِ القُدّوسِ العَزیزِ الحَکیمِ “.
ترجمه: ” آنچه در آسمان ها و زمین است ، به پاکی خدای را می ستاید، آن پاد شاه پاک ستوده ،و بی همتا و راست دانش”.
۵- آیه ی شریفه ۲۳ از سوره ی مبارکه حشر : “هُوَاَللهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ المَلِکُ القُدوّسُ السَّلامُ المؤمِنُ المُهَیمِنُ العَزیزُ الجَبّارُ المُتَکََّبرُ سُبحانَ اَلّلهِ عمّا یُشرِکونَ “.
ترجمه: “او است خدایی که جز او خدایی نیست، پادشاه پاک بی عیب ، ایمن دارنده از غیب ،گواه راست و استوار، تاونده ی تواننده ، به هیچ چیز نماننده ، خلق بر مراد خود دارنده و برتر از آن که بر کسی ستم کننده، پاک و منزه است خداونداز آنچه انباز گران می گویند”.
۶-بخشی از آیه ی شریفه ی ۲۱ از سوره مبارکه سبا : “…وَ رَبُّکَ علی کُلَِّ شَئٍ حَفیظٌ “.
ترجمه :”… و پروردگار تو بر همه چیز گواه و نگهبان است “.
۷-بخشی از آیه ی شریفه ی ۴۰ از سوره ی مبارکه ی الرّوم : ” اَللهُ اَلََّذی خَلَقَکُم ثُمَّ رَزَقَکُم ..”.
ترجمه :” اوست خدای یگانه که شما را آفریده و پس روزی داده … ” .
۸-آیه ی شریفه ی ۱۰ از سوره ی مبارکه ی نوح : ” فَقُلتُ استَغفِروُا رَبَّکُم اِنَّهُ کانَ غَفّاراً “.
ترجمه :” گفتم از خدا آمرزش خواهید که او آمرزشکار است”.
********
۸-“الهی،درگذارکه بدکرده ایم،آزرم دارکه آزرده ایم” (انصاری،۷۳:۱۳۸۶ ).
********
برگرفته ازبخشی از آیه شریفه ی ۱۶ ازسوره ی مبارکه ی احقاف به روش الهامی : “اُلئِکَ الَّذینَ نَتَقَبَّلُ عَنهُم اَحسَنَ ما عَمِلوا و نَتَجاوَزُ عَن سَیِّاتِهِم … “.
ترجمه :” آنانند که ما کارهای نیکشان را می پذیریم وازکارهای بدشان در می گذریم …”.
********
۹-الهی ، اگرتوخواهی همه آن کنم که توخواهی ،چون همه آن کنی که خواهی، پس از من بیچاره ی مفلس چه خواهی؟ الهی اگرتومرا خواستی،من آن خواستی که تو خواستی (همان: ۹۸) .
********
الهام گرفته از آیه ی شریفه ی ۹ از سوره ی مبارکه ی بیّنه :”رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذلِکَ لِمَن خَشِیَ رَبَّهُ”.
ترجمه: “خداوند از آن ها خشنود و آن ها هم از خداوند خشنودند ، این پاداش برای کسی است که از پروردگار خویش بترسد و نافرمانی نکند”.
تفسیر ادبی وعرفانی:
“هم خدا از بنده نمازگزار خشنود و هم بنده از داشتن چنین توفیقی از خدا خشنود است. این خلود و جاودانی کسی راست که از خدا بترسد و او را اطاعت کند و از معصیت بپرهیزد” (آموزگار ، ۱۳۸۳ ج ۲: ۶۳۱) .
********
۱۰-” الهی ، تو گفتی ذورحمه واسعه ٍ، رحمت فراوان است، بهره ی ما از آن رحمت چیست؟اگر بویی از آن به ما رسد چون ما کیست؟گر تو تویی چه جای نومیدیست؟گر من منم چه جای ایمنی ست؟” (انصاری،۸۶:۱۳۸۶).
********
اقتباس شده از آیه ی شریفه ی ۱۴۷ از سوره ی مبارکه ی انعام: “فَاِن کَذَّ بُوکَ فَقُل رَبُّکمُ ذو رَحمهٍ واسِعَهٍ وَ لایُرَدُّ بَاسُهُ عَنِ القومِ المُجرِمینَ”.
ترجمه :”اگر تو را دروغ زن گیرند ،بگو خداوند دارای رحم و بخشایش فراخ است ولی کیفر و عقاب خود را از بزه کاران بر نمی گیرد”.
تفسیر ادبی و عرفانی:
” گفت: ما را هم رحمت است و هم یأس و شدّت ، رحمت از مؤمنان دریغ نیست و یأس و شدّت از دشمنان دور نه، روزی پاک مؤمنان به رحمت ماست و رزق خبیث دشمنان از نقمت ماست و ما آن کنیم که خود صلاح دانیم و کس را بر حکم ما اعتراض نباشد و نه بر صنع ما چون و چرا روا باشد ، آن چه کنیم به حجّت خداوندی و کردگاری کنیم که حجّت بالغه به حقیقت ما راست و حکم روان ما را سزاوار است ” (آموزگار ،۱۳۸۳ج۳۱۳:۱) .
********
۱۱-” الهی ، اگر چه بد کردیم بر تن خود کردیم ، از عصیان ما حضرت بزرگواری تو را زیان نی ، و از رحمت بی غایت تو ما را سود، و آن را کمی و پایان نی ، اگر ببخشی ” اَنتَ اَهلَ التّقوی و اَهلَ المَغفِره” و اگر به جرم ما را بگیری “لَیسَ لَنا ملجاء ولا مَعذِه” “فاَغفِر لَنا و اُرحمنا و اَنتَ خیرُ الرّاحِمینَ” (انصاری،۴۲۳:۱۳۷۲) .
********
بنیاد گرفته از آیات زیر به روش الهامی و اقتباسی
است:
۱-الهام گرفته از آیه ی شریفه ی ۲۳ سوره مبارکه ی اعراف : “قالا رَبَّنا ظَلَمنا اَنفُسَنا وَ اِن لَم تَغفِر لَنا و تَرحَمنا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ”.
ترجمه: “گفتند:(آدم و حوّا)خداوندا ، ما به خود ستم کردیم و اگر مارا نیامرزی و رحم نکنی ما از جمله ی زیانکاران خواهیم بود”.
تفسیر ادبی و عرفانی:
“پس از آن که فرمان آمد که ای آدم ، قدر این نعمت بی رنج و بی کدّ را ندانستی اکنون به سرای محنت رو وبه شدت کار کن و تخم کار و رنج بر و صبر کن.آدم گفت:مابه خود ستم کردیم این همه خواراست اگر روزی مارا برین درگه باراست!آن گاه همی به درد دل بنالید و نیاز و عجز خود بر کف حسرت نهاد و گفت:خدایا اگر زاریم در تو زاریدن خوشست و اگر نالیم در خور است،خدایا از خاک جز خطا چه آید؟ و از علّت جز جفا چه زاید؟ از کریم جز وفا چه آید؟ خدایا تو گنج درویشانی، و زاد مضطرّانی مایه ی رمیدگانی ،دستگیر درماندگانی، چوی می آفریدی جوهر معیوب میدیدی و برمیگزیدی و با عیب می خریدی ، برگرفتی و کس نگفت بردار ، اکنون که برگرفتی مگذار و در سایه ی لطف می دار و جز به فضل خود مسپار” (آموزگار ،۱۳۸۳ج۳۲۵:۱).
۲-اقتباس شده از آیه ی شریفه ی ۵۶ از سوره ی مبارکه مدثر “و ما یَذکُرُونَ اِلّا اَن یَشاءَ اللهُ هُوَ اَهلُ التَّقُوی وَاَهلُ المَغفِرَهِ”.
ترجمه :”و یاد نکند و یاد ندارند جز اهل تقوی و اهل آمرزش”.
۳-اقتباس شده از آیه ی شریفه ی ۱۰۹ از سوره ی مبارکه ی المؤمنون ” اِ نَّهُ کانَ فرِیقٌ مِن عِبادیِ یَقوُلُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغفِر لَنا وَ ارحَمنا وَاَنتَ خَیرُ الرّاحِمِینَ “.
ترجمه:” گروهی از بندگان بودندکه می گفتند:خداوندا، ما ایمان آوردیم،پس ما را بیامرز و ببخش که تو بهتر بخشندگانی”.
********
۱۲-“الهی بیزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد، بنده ی معصیّتی ام که مرا به عذر آرد ، یار نیک به از کار نیک، یار نیک تو را به عذر آرد ، کار نیک تورا به عجب آرد” (انصاری،۸۸:۱۳۸۶) .
********
بهره گرفته از آیات ۱۱ تا ۱۶ سوره ی اعراف به روَش الهامی: “وَ لَقَد خَلَقناکُم ثُمَّ صَوَّرناکُم ثُمَّ قُلنا لِلمَلئکَهِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدٌوا اِلّا اِبلیسَ لَم یَکُن مِنَ اَلسّاجِدین(۱۱)قالَ مامَنَعَکَ اَلّا تَسجُدَ اِذ اَمَرتُکَ قالَ اَناخَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنِی مِن نارٍ وَ خَلَقَتَهُ مِن طِینٍ (۱۲ )قالَ فَاهبِط مِنها فَما یَکُونُ لَکَ اَن تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخرُج اِنَّکَ مِنَ الصّاغِرینَ (۱۳ )قالَ اَنظِرنِیَ اِلی یَومِ یُبعَثُونَ (۱۴) قالَ اِنَّک مَِن المُنظَرِینَ( ۱۵) قالَ فَبِما اَغوَیتَنِی لَاَ قعُدَنَّّّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقیِمَ (۱۶)”.
ترجمه:”شما را بیافریدم .آنگاه شما را چهره هاانگاشتم .پس ازآن فرشتگان راگفتم:آدم راسجده کنید،پس همگی سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.(۱۱).خداوند شیطان راگفت: چه باز داشت تو را که سجده نکردی هنگامی که من به تو فرمان دادم؟گفت: من از او بهترم که مرا از آتش بیافریدی و او را از گل آفریدی(۱۲).خداوند فرمود:از آسمان فرود شو ، تو را نمی رسد که در آنجا گردن کشی و تکبر کنی، از بهشت بیرون شوکه تو از پسان و خواران هستی(۱۳). گفت: مرا مهلت ده تا آن روز که مردم پس از مرگ برانگیخته شوند(۱۴). فرمود: تو از درنگ دادگانی(۱۵). پس اکنون به سبب آنچه مرا بی راه کردی، آدم وفرزندان او در راه راست تو ودر گذر ایشان نشینم(تا به پرستش تو موفّق نشوند)(۱۶) “.
تفسیر ادبی و عرفانی:
“خداوند بر فرزند آدم منّت می نهد و می گوید: شما را آفریدم و چهره های زیباتان نگاشتم ،قد و بالاتان کشیدم ،دو چشم بینا ، دو گوش شنوا و زبان گویاتان دادم و منم آن خداوند که از نیست هست کنم و از نبود بود آرم و از آغاز نو سازم ، نگارنده ی روی ها منم، آراینده ی نیکوئیها منم ، با اظهار قدرت آسمان ها و زمین و جمادات را آفریدم و با اظهار هیبت ملائکه و شیاطین و جن را آفریدم و با اظهار مرحمت و مغفرت آدم و آدمیان را آفریدم…، تا آدم صفی نیامد ، فراق و وصال و ردّ و قبول در کار نبود، حدیث دل و دل آرام در میان نبود. این عجایب و ذخایر همه در جریده ی عشق است و تنها دل آرام صدف دُرّ عشق باشد، دیگران همه از راه خلق آمدند و او از راه عشق آمد ، از آدم تسبیح و تقدیس بیش نبود و کار او عجایب خدمت و ذخائر مودت و لطائف محبّت به وجود آدم پیدا شد که بوقلمون تقدیر بود!… جلال احدیّت وجناب جبروت عزّت استغناء خود را از طاعت همه به ایشان نمود و گفت: بروید آدم را سجده کنید و آن سجود را به حضرت ما بس وزنی منهید!هنوز رقم وجود بر موجودات نکشیده بودیم که جمال ما شاهد جلال ما بود،ما خود بخود خود را بسنده بودیم،امروز که خلق آفریدیم همان عزیزیم که بودیم، از ایمان و طاعت حدثان ، جلال بی زوال را پیوندی در نیابد…فرشتگان به نقد(نُسَبِّح لک)بیناشوند و ابلیس مهجور به نقد (انا خیر) بینا شد، آنجا خاری بود محقّق وگلی بود مزوّر ، گل بکند و بینداخت و خوار بماند در دیده ی پنداشت !… ابلیس به پنج چیز مستوجب لعنت و مهجور درگاه بی نیازی است و آدم به پنج چیز مستحق کرامت و نور هدایت است:
۱-ابلیس به گناه خویش اعتراف نکرد و کبر او مانع شد ولی آدم به گناه خویش اعتراف و به عجز خود اقرار کرد.
۲- ابلیس از کرده ی خود پشیمان نشد و عذر نخواست ولی آدم عذر خواست و تضّرع کرد.
۳-ابلیس در نافرمانی با خود نیفتاد و نفس خویش را ملامت نکرد ! ولی آدم روی با خود کرد و خود را در آن ذلّت ملامت کرد !
۴-ابلیس توبه بر خود واجب ندید و از گناه عذر نخ
واست و تضّرع نکرد . ولی آدم دانست که توبه کلید سعادت است و شفیع مغفرت و برخود واجب دید و بشناخت و تا روی قبول ندید باز نگردید !
۵-ابلیس از رحمت خدا نومید شد و ندانست که نومیدی از لئیمان است و خداوند غفّار لئیم نیست و چون ملعون نومید شد در توبه بر وی بسته شد؛ ولی آدم نومید نگشت و دل در رحمت و مغفرت خداوند بست و بردرگاه بی نیازی او میزارید و مینالید تا بر رحمت و مغفرت برسید”( آموزگار ،۱۳۸۳ج۳۲۳:۱) .
********
۱۳-“کریما ، امانت عرضه کردی بگریخت کوه ، چونست که امانت بهره ی من آمد ، تجلّی بر کوه” (انصاری ،۲۱:۱۳۸۶).
********
بهره گرفته از آیه های زیر به روش الهامی است :
۱-آیه شریفه۷۲ از سوره ی مبارکه احزاب”اِنّا عَرَضنَا الاَ مانَهِ عَلَی السَّمواتِ َو الارِضِ وَ اِلجِبالِ فَاَ بَینَ اَن یَحمِلنَها و اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَها الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلوُماً جَهُولاً”.
ترجمه :”ما امانت دین را بر آسمان ها و زمین و عرضه داشتیم،آن ها از برداشت آن ابا کردند(و باز نشستند)و از آن ترسیدند(از تاوان آن)و آدم صفی فرا ایستاد ودر گردن خویش کرد!که این آدمی ستم کار و نادان بود!(که چنین بار سنگینی را به دوش گرفت!)”.
تفسیر ادبی و عرفانی:
“آدم صفی ، آن سالک اوّل ، آن چشمه ی لطف ازل ، آن صندوق اعجوبه های قدرت ، آن حقّه ی لطف حقیقت ، آن نهال بوستان کرامت را روزگاری در میان مکه و طائف بداشتند و ابلیس شور بخت شور چشم بر او بگذشت ، به دست حسد نهان او را بجنبانید ،توخالی (اجوف) یافت !گفت: این میان تهی است .و از میان تهی چیزی نیاید ! اقبال ازلی آدم او را پاسخ داد : باش تا روزی چند ، که باز راز او به پرواز در آید ، و اوّل صیدی که کند تو باشی ! آن مهجور لعین از آدم گل دید و دل ندید ، صورت دید ، صفت ندید ، ظاهر دیده باطن ندید ! هرگز بر آتش مُهر نتوان نهاد بلکه مُهر بر خاک توان نهاد که خاک مُهر گیر است و آتش مُهرسوز. ما آدم را که از خاک و گل در وجود آوردیم ،حکمت در آن بود که تا مُهر امانت بر گلِ دلِ او نهیم !
خداوند مشتی گل و خاک در وجود آورد و به آتش محبّت بسوخت ! پس او را بر بساط انبساط جای داد . آن گاه به عنوان امانت بر عالم صورت عرضه داشت ، آسمان ها و زمین و کوه ها همه سر وازدند ! آدم مردانه پیش آمد و دست پیش کرد ! گفتند : ای آدم بر تو عرضه نکردند، چرا در می گیری ؟ گفت : زیرا سوخته منم و سوخته را خود در گرفتن روی نیست !… چون بدیع فطرت و نسیج

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مراکز تحقیقاتی

دیدگاهتان را بنویسید