انگیزش

انگیزش عبارتست از میل و اراده فرد به انجام یک کار ( هلر ،1386: 6).

در گذشته تصور می شد که انگیزه باید از خارج وجود افراد به آنها تزریق شود، اما امروزه ، اعتقاد بر این است که هر فرد توسط یک سری نیروهای مختلف درونی و بیرونی انگیزه پیدا می کند . بهترین کار این است که کارکنان را ترغیب کنید تا انگیزه خود را با نیازهای سازمان همسو کنید. امروزه سازمانها برای بهره برداری بهتر از توانایی های بالقوه کارکنان به سرعت از ساختار« دستوردهی – نظارت » فاصله می گیرند و به سمت  « توصیه – توافق»  روی می‌آورند تا از این طریق بهتر بتوانند در افراد ایجاد انگیزه کنند. این تغییر نگرش زمانی آغاز شد که کارفرمایان متوجه شدند. پرداخت پاداش در برابر کار خوب افراد بسیار اثر بخش‌تر از تهدید آنها به توبیخ و تنبیه به خاطر کار بد است ( همان:8)

برخی از تئوری های انگیزشی بر این فرض استوارند که افراد در صورت برخورداری از فرصت و محرک‌های مناسب به نحو خوب واثر بخش کار می کنند. آبارهام مازلو ، این محرک ها را به پنج سطح نیازهای فیزیولوژیکی ایمنی، اجتماعی  احترام و خود شکوفایی تقسیم کرده است . به اعتقاد مازلو این نیازها به ترتیب برآورده می شوند به عبارت دیگر ، زمانی که نیازهای یک سطح برآورده شدند نیازهای سطح بعدی در الویت قرار می‌گیرند. علاوه بر این زمانی که نیازی برآورده شد، دیگر به عنوان یک محرک عمل نمی کند (همان ،8)

هرزبرگ در بحث انگیزش تئوری دو عاملی را مطرح کرد این تئوری برپایه دو محور «عوامل انگیزش» و «عوامل بهداشتی» بنا شده است . عوامل بهداشتی  یا همان نیازهای اولیه افراد در محیط کار باعث ایجاد انگیزه نمی‌شوند اما عدم تامین آنها باعث نارضایتی  افراد خواهد شد .این عوامل گاه درظاهر بسیار کم اهمیت (مانند فضابرای پارک کردن خودرو) و گاه بسیار حائز اهمیت (مانند برخورداری از تعطیلات کافی ) هستند . مهمترین عامل بهداشتی  مساله مالی است . یک مدیر تلاش کند درحد امکان نیازهای مالی کارکنان خورد تامین کند. افراد برای تامین نیازهای مالی خود به سطح معینی از حقوق نیاز دارند و چنانچه افزایش در آمد آنها بسیار کند و مشوق های مالی آنها غیر اثر بخش باشند به سرعت انگیزه خودرا از دست می دهند. ترس و نگرانی ناشی از نداشتن امنیت شغلی نیز از جمله عواملی است که شدیدا انگیزه افراد را کاهش میدهد . گروه دوم از عوملی که در نظریه هرزبرگ مطرح شده اند . شامل یک سری  از عوامل انگیزش یا سائق ها هستند که افراد را در جهت کسب موفقیت به حرکت وا می دارند . یک مدیر برای داشتن نیروی کار راضی و خشنود باید این عوامل را مدنظر داشته باشد وآنها راتامین کند.  یک فرد به اندازه‌ای که از او قدردانی می‌شود از موفقیت خود لذت می برند. توانایی کسب موفقیت نیز به نوبه خود بهداشتن یک شغل و مسئولیت خوشایند و مطلوب بستگی دارد . هر چه قدر این مسئولیت سنگین‌تر و بزرگتر باشد فرد از موفقیت و پیشرفت خود احساس رضایت بیشتری می کند. عوامل انگیزش بر پایه رسیدن به رشد و «خود شکوفایی» از طریق انجام وظایف استوارند(همان،10).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نظریه پردازش وارونه و ذهن آگاهی