پایان نامه ها و مقالات

خواجه عبدالله انصاری، ابوسعید ابوالخیر

دانلود پایان نامه

انحراف و بدعت بود . خواجه روشن ضمیر که پرورش یافته این مکتب و وفادار به اصول آن بود مهم ترین خدمتی که در این راستا کرد مدون ساختن منازل طریقت و مقامات سلوک عرفانی بود . او در درجه بندی مقامات تربیت های تازه ای آورد و در این تربیت کیفیّات باطنی و اشراقی را انحصار نکرد بلکه اخلاق و آداب زندگی متعارف را نیز در آن دخالت داد تا هر فرد صوفی در عین پیوند با زندگی ، سیر معنوی داشته باشد و طریقت را با شریعت همراه سازد . از این رو برای رهروان طریقت رعایت آداب ظاهری را لازم می شمرد . در این باره در دیباچه رساله ی “مختصر فی آداب الصّوفیّه ” که به فارسی روان املا شد ، گوید : ” بدان که اهل تصوّف را آداب بسیار است در نشستن و برخاستن و خفتن و جامه پوشیدن و خوردن و آشامیدن و به دعوت رفتن و سماع کردن و در حذر و سفر بودن و در جمله حالات ” (شریعت، ۱۲:۱۳۸۹).

۳-۵ ) مذهب و تعصّب دینی خواجه عبدالله انصاری
زندگی نامه نویس ها خواجه عبدالله انصاری را از اجلّه ی علما و محدثین و از اکابر صوفیّه و عرفان می دانند. و مذهبش را حنبلی و مایل به تجسیم و تشبیه و در عقیده خود راسخ و متعصّب می دانند تا جایی که علمای عصر خصوصاً حکما و متکلمین از دست خشونت و تعصّب او همواره در رنج و تعب بوده اند و چندین کرّت قصد هلاک او را نموده اند. در کتاب ” تاریخ و ادبیّات ایران دکتر ذبیح الله صفا آمده است “خواجه عبدالله در فقه از روش احمدبن حنبل پیروی می کرد “. (صفا ، ۳۴۴:۱۳۷۸) زرّین کوب در کتاب نقش برآب آورده است. ” خواجه عبدالله در هرات شیخ الاسلام نامیده می شد و حنبلی مذهب و در شریعت متعصّب بود “. (زرین کوب، ۵۸۸:۱۳۶۸).
“در قرن پنجم کاربرد امور ادبی و علمی به موضوعات دینی گسترش یافت و متصوّفه در این راه سهمی مهم داشتند. ظهور عارفانی چون مستملی بخاری و هجویری و خواجه عبدالله – با آنکه مذهب حنبلی داشت – سبب گردید که معارف صوفیانه به فارسی تدوین شود” (غلامرضایی،۱۳۸۸ : ۳۸).
“یکی از متصوّفه بنام خراسان ، خواجه عبدالله انصاری ( متوفای ۴۸۱ ) است که حنبلی مذهب بود و ضمن داشتن مسلک عرفانی در امر به معروف و نهی از منکر نیز سخت گیر بود . وی تحت تأثیر پدر و از دوران کودکی به زهد گرایید و ضمن تحصیل و تعلیم به عبادت مشغول بود . با بعضی از مشایخ دیدار کرد ؛ و بخش مهمی از عمرش را به وعظ و تدریس گذراند” ( زرّین کوب، ۱۳۵۷ : ۸۰ ).
خواجه عبدالله در مخالفت با متکلّمان به آیه ی ” و انّ الشیاطین لیوحون الی اوّلیائهم و ان یقولوا تسمع لقولهم ” استفاده کرده و گناه آن را عبارت دانسته است از ” رها کردن نص های کتاب و سنّت و دست به علم فلاسفه زدن و از ظاهر با تکلف باطن شدن و از اجتهاد به استحسان عقول و هوای خود شدن ” ( حبیبی،۱۸:۱۳۶۲).
در کتاب صدمیدان آمده است :” که خواجه عبدالله در اصول از مذهب امام احمدبن حنبل و در فروع از امام شافعی پیروی می نمود ( انصاری،۱۳۶۸ : ۸ ).
“خواجه عبدالله راه اصول به حق را در پیروی از ظواهر مذهب حنبلی می دانست و در مقام شیخ الاسلامی در امر به معروف و نهی از منکر سخت گیری ها و مبالغه ها می کرد تا جایی که حتّی از سوزاندن کتاب های صاحبان علوم عقلی و نقلی دریغ نمی کرد . چون این خبر به هرات رسید که کتب حکمت و ستاره شناسی را بسوختند ” عبدالله از شنیدن آن خرسند شد ” ( بورکوی، ۱۳۶۰ :۸۱ ).
“بدیهی است که ابن حنبل از نظر انصاری یک الگو بود . قصیده نونیه ای که انصاری در مدح ابن حنبل به عربی سروده ، در میان حنابله سخت مشهور بود – بیت زیر قسمتی از این قصیده است : زنده و مرده ، یک حنبلی ام این است وصیت من به شما ، ای برادران ! آیین حنبلی انصاری بر این اساس استوار است که قرآن و سنّت پیامبر منابع بنیادین علوم دینی است . تصوّف انصاری نیز بر همین اصل مبتنی است ، زیرا او تصوّف را جزء مکمّلی از اسلام می شمرد” ( روان فرهادی، ۱۳۸۵ :۱۳).
۳-۶) عوامل رواج تصوّف
“ظهور عارفان بزرگ و فعالیّت آنان در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم باعث ظهور جمعی از متصوّفه ی معروف شد که تربیت شدگان اینان اند به جز افرادی چون ابوسعید ابو الخیر و قشیری و هجویری و خواجه عبدالله که از آنان نام برده ایم در رواج یا تحوّلتصوّف سهم دارند” ( صفا،۱۳۷۸ج۲۱۸:۲).
“یکی از عوامل رواج و تصوّف و همگانی شدن تدریجی آن ، حوادث تاریخی و تبعات ناشی از آن است . شدت گرفتن حوادث تاریخ و فقر و قحطی و سختی هایی که از سوی حاکمان و کارگزاران آنان بر مردم تحمیل می شده است و بی پناهی مردم در اینگونه امور از یک سو و نوع تعلیمات متصوّفه که مبتنی بر توکل و رضا و پذیرش تقدیر و امثال این از سوی دیگر یکی از عومل توسعه تصوّف است زیرا تعالیم آنان در مردم نوعی آرامش ایجاد می کند” ( همان ، ج ۳ :۱۷۳ ).
“علت دیگر رواج تصوّف در میان مردم اختلافات و نزاع های فرقه ای است که اگر چه پس از وفات پیامبر اسلام به تدریج بروز کرد دست کم در خراسان تا پایان قرن چهارم – اواخر دوره ی سامانی – تبعات کمتری داشت . اما باظهور محمود غزنوی و دخالتهای امثال او و دینی شدن جامعه و قدرت یافتن فقیهان فرقه های گوناگون آرام آرام بر اثر تحریک عدّه ای از کوتاه بینان ، اختلافات به میان عوام نیز راه یافت و پیروان دو فرقه آن چنان با یکدیگر کینه و نفرت می یافتند که یکدیگر را تحمل نمی توانستند کرد . مشایخ متصوّفه ، کوشیدند تا خود را از این گونه درگیری ها دور بدارند” ( غلامرضایی، ۱۳۸۸ : ۴۰ ).
“یکی دیگر از علل رواج تصوّف در میان عامه مردم ناامیدی و سرخوردگی آنان از فقیهان و دانشمندان
دینی بود که از یک سوی خود را گرفتار آداب و رسوم ظاهری و ظاهر بینی کرده بودند و از سوی دیگر در کسب دنیاوی ها و ارتباط با اهل قدرت و ثروت می کوشیدند” ( زرین کوب، ۱۳۵۶ : ۳۰ ).
“علت دیگر رواج تصوّف و توجه آنان به باطن است. از انجا که حکم شریعت بر ظاهر است بعضی از متشرعّان، بیش از اندازه وبر ظاهر تاکید می کردند و خود را پایبند رسم می ساختند. این شیوه دو آفت به دنبال داشت : یکی غفلت از درون و باطن و دیگری ریا کاری و تزویر . بسیاری از متصوّفه با تاکید باطن و تطبیق ظاهر و باطن بر یکدیگر، به شیوه ای رفتار می کردند که عدّه ای از اهل دل و باریک بینان را به سوی خود می کشیدند… بی شک شیوه تبلیغ و زبان صوفیانه در ترویج تصوّف، تأثیر به سزایی داشته است عارفان اهل ذوق بر خلاف زبان استدلال و موضوعات خشک و دشوار فیلسوفان و متکلمان و فقیهان، با زبان دلنشین و رفتاری دلپسند رفتار می کردند ( غلامرضایی ، ۱۳۸۸ : ۴۲ ).
“طبیعی است کسانی که به این گونه اختلافات می اندیشند و در نوع ایرادهایی که فرقه ها به یکدیگر می گرفتند تاٌمّل می کردند و پوچ بودن بسیاری از آن ها را می یافتند . یا در گیری های فرقه ای را مزاحم زندگی روزانه می دیدند و در نهایت طالب نوع آرامش و صلح و صفا می شدند ، از متصوّفه پیروی می کردند و در پناه تعلیمات آنان خود را از اینگونه اختلافات به سویی می کشیدند” ( همان :۴۱ ).
۳-۷ ) سفرهای خواجه عبدالله
“محیط هرات در دوران تحصیل خواجه عبدالله از نظر استادان علوم اسلامی مانند تفسیر ، حدیث و فقه چندان غنی بود که خواجه کمتر از هرات خارج شد . وی که از طریق خانقاه شیخ عمو با بسیاری از خانقاه ها و مشایخ آشنایی یافته بود،در سال ۴۱۷ ه . ق برای استماع حدیث و دیدار مشایخ و مصاحبت با علمای نیشابور نخستین سفر خود را به آن شهر آغاز کرد . سفر دوم او در سال ۴۲۳ به قصد زیارت به خانه ی خدا صورت گرفت و در همین سفر به بغداد رفت و بنا به گفته ی ذهبی در سیر اعلام النبلاء ” در این شهر با ابومحمّد خلال دیدار کرد . و از وی استماع حدیث کرد ” امّا به دلیل ناامنی جاده های بین عراق و حجاز ، کاروان با رسیدن به بغداد مجبور به بازگشت به سوی خراسان گردید و شاید سفرش به بسطام و طوس در بازگشت از این سفر انجام شده باشد . کمی بعد از رسیدن خواجه به هرات بار دیگر آغاز موسم حج بود و عبدالله بار دیگر به قصد گزاردن حج برای سومین بار وارد نیشابور گردید و به خانقاه ابن باکویه شیرازی فرود آمد و پس از توقف در آنجا راهی ری گردید . این بار نیز به سبب ناامنی راه ها و قافله ها ناگزیر به بازگشت به سوی خراسان شد و در ری با ابوحاتم خاموش دیدار کرد و در دامغان نیز با محمّد قصّاب دامغانی دیدار نمود و هم در این بازگشت از ری و دامغان بود که به دیدار و صحبت خرقانی نائل آمد و در بازگشت به نیشابور به خانقاه ابن باکویه رفت و پس از آن به ری عزیمت نمود تا آنجا که از منابع موجود برمی آید پس از این هرگز به اختیار خویش از هرات بیرون نرفت بلکه به ناچار و به دلیل توطئه مخالفان و اتهامّات ناروای مبتدعان چندین بار از هرات تبعید گردید” (خرمشاهی ، ۱۳۸۶ :۱۳-۱۴)
۳-۸ ) نثر خواجه عبدالله
غلامرضایی به نقل از فروزانفر آورده است:”در نثر خواجه عبدالله – در بسیاری موارد – سوزی مخصوص هست که باعث تاثّر خواننده می شود . به همین علّت و به سبب لطف معنی و شور حقیقی که در آن ها هست ، پاره از جمله های او در فارسی معروف شده است . و بعضی جمله های او را مولفان متصوّفه در آثار خود نقل کرده اند” (غلامرضایی،۹۲:۱۳۸۸).
“مجموعه ی رساله هایی که به خواجه عبدالله منسوب است ، نثری ساده دارد اما در پاره ای موارد استناد فراوان به آیات و احادیث و پیوند آن ها با جملات فارسی و آوردن پاره ای از آیه یا حدیث در قرینه سجع علاقه فراوان او را به این نوع کاربردها نشان می دهد . این ویژگی و فراوانی سجع در آثار او از یک سو نشان تربیّت و تهذیب مدرسی وادبی اوست و از سوی دیگر برخاسته از شیوه واعظانه او و از آنجا که وی واعظی چربدست بوده ، بیانگر اهمیّت سجع در کلام واعظان نیز هست” (زرّین کوب،۱۳۵۷ : ۷۹-۸۰).
“عبارات فارسی پیرهرات قالباً مسجّع است و گاهی بندهای مسجّعات او بویژه در مناجاتها در وزن و مقفّی بدل می شود . شور ، و جد و حال آمیخته با نوعی وزن که در مناجاتهای پیرهرات وجود دارد از قدیم باز دل مشتاقان را صید کرده است تا آنجا که شهرت او را در میان فارسی زبانان از خاص و عام به دلیل این مناجاتها داشته شده است” ( انصاری ، ۱۳۸۶ : ۲۵ ).
“نثر موزون شیوه ای از نثر است که می توان آن را حد فاصل بین نثر مرسل و نثر مصنوع دانست که ویژگی اصلی آن به کاربردن سجع های ساده و شبیه به قافیه می باشد . قدیمی ترین نمونه آن در منقولات ابوسعید ابوالخیر و جلابی هجویری ملاحظه می شود و پس از آن در غالب آثار خواجه عبدالله به وضوح قابل مشاهده است .
وقتی این روش به خواجه عبدالله رسید کمالی تمام یافت و در غالب موارد به کار رفت چنانچه باید آثار این پیر را سرآمد همه نثرهای موزون صوفیانه شمرد” (صفا،۳۷۶:۱۳۷۸).
تلاش او نه تنها در آرایش نثر و بهره گیری از سجع و قرینه و توازن و جناس و کاربرد صنایع دیگر دیده می شود و بلکه در آمیزش نثر و شعر چه در حوزه صورت و چه در پهنه معنا و طرح و قالبهای ادبی متناسب با معنی ها و مضامین مشاهده می شود و از دلایل توفیق خواجه عبدالله در نثر می توان به آگاهی و سلطه او بر لفظ ، معنی آشنایی به تفسیرو حدیث و علوم دینی و دانش هایی ژرف ادبی ، طبع و ذوق و حافظه قوی و زهد و تجر
به های عرفانی اشاره نمود . وی نخستین نویسنده ای است که نثر فارسی را در بیان مقام شعری با تمام مشخصات و تکلفات آن به کار می برد و در استفاده از آیات و احادیث با مراعات دقایق خاص فنی و توجه به جنبه های زیبایی و آرایشی کلام دقت نظر دارد.
۳-۹ ) استادان خواجه عبدالله
” در کودکی و نوجوانی موفق شد از محضر استادان بزرگ که در هرات می زیستند، بهره مند شود.وبدان درجه از توانایی دست یابدکه بتواند در مجلس درس امام ابوالفضل بن ابی سعدزاهدخلل هایی را که در روات حدیث او وجود داشت یادآدری کند وصابونی و ابوالفضل ایراد های اورا بپذیرند و او را ثنا گویند. امام ناصر مروزی نیز ایراد او را پذیرفت و شاگردان خویش را به ثبت و تعلیق آنچه عبدالله انصاری گفته بود واداشت” (خرمشاهی،۱۲:۱۳۸۶-۱۱).
“خواجه عبدالله انصاری تنها از سیصد تن حدیث فرا گرفته بود.از میان چند تن از همه مشهور تر هستند و پیر هرات خود از آن ها یاد کرده است که به ذکر همان چند تن بسنده می شود: ۱) شیخ ابومنصور محمّد انصاری(م.۴۳ق) پدر وی ابومنصور محمّد انصاری را، هم باید نخستین استاد و مربی و هم باید نخستین پیر و مرشد او به شمار آورد. شناخت پیرهرات و دوران رشد وتحصیل او بی آنکه پدر و سهم او در تربیت فرزند شناخته شود، ناقص ناتمام خواهد بود. محمّد انصاری در هرات دکانی داشته است و به همین سبب عبدالله “بازاری زاده” خوانده می شد.و همراه پدر روزهای جمعه به زیارت و دیدار پیران و مشایخ شهر می رفت و آنان دست به سر او فرو می آوردند و این غیر از درس علم و حدیث و ادب بود که عبدالله زیر نظارت شدید پدر نزد استادان فرا می گرفت، و سهم پدر او در کسب فضایل و آموزش های زمان چیزی است که همگان بدان معترف بودند. سال ها بعد هنگامی که شیخ الاسلام گذشته هفتاد واند ساله عمر خود را بررسی و نقدمی کرد، به این نتیجه می رسید که با وجود رنج د زحمت هفتادواند ساله در راه کسب علم و فضل و تحمل شداید، آغاز و ابتدای اعتقاد او همه از پدر بوده است.
۲)قاضی ابومنصور ازدی هروی (م۴۱۰ق): نخستین استاد پیر هرات ،قاضی ابومنصور محمّد بن عبد الله ازدی هروی درگذشته به سال ۴۱۰ بود . قاضی ابومنصور استادان بزرگ علم حدیث پیش از خود را درک کرده بود و هنگامی که عبدالله در نه سالگی برای تعلیم و املای حدیث نزد او می رفت بیش از هشتاد سال از عمر گذشته بود . وی از فقیهان و محدثان بزرگ زمان خویش به شمار می آمد ،پیشوای شافعیان هرات

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مقاله رایگان درموردتجارت الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید