پایان نامه ها و مقالات

منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری

“در بیست سالگی مرشد او ، طاقی ، در گذشت و عبدالله به منظور تحصیل بیشتر حدیث و دیدار با مشایخ سرشناس صوفی ، از قبیل ابومنصور منصور احمد المفسّر ابوسعید صیرفی و ابوالحسن احمد سلیطی راهی نیشابور شد . او از برخورد با آنان که متاثر از فلسفه اشعری بودند احتراز می کرد . طی سال بعد در جلسات علمای حدیث در هرات کاملافعال بود و در بیست و دو سالگی مدیر خانقاه شیخ عمو در هرات شد . در اثنای اقامتش در نیشابور در خانقاه ابن باکو با صوفی بنام ابوسعید ابوالخیر ملاقات کرد ، ابوسعید با او درباره شیخ صوفی ، خرقانی سخن گفت . انصاری سپس با کاروانی که او را باز به عراق می برد ، به ری رفت . مع ذلک ، بار دیگر نبود امنیت کاروان را به بازگشت به خراسان مجبور ساخت . وی به هنگام اقامت در دامغان با صوفی معروف دیگری به نام محمّد قصّاب آملی دیدار کرد و در مراجعت به وطن خرقانی، آن شخصیت شگفت انگیز را، دید و این دیداری بود که زندگی وی را دگرگون کرد . خرقانی شیخ سالخورده و صوفی بی سوادی بود که اسرار دل انصاری را می خواند و حتّی پرسشهای ناگفته و عرضه نشده او را پاسخ می داد. تا جایی که انصاری می گفت ” اگر خرقانی را نمی دیدم ، هرگز حقیقت را نشناخته بودم “.
انصاری پس از بازگشت به هرات و اقامت در خانقاه شیخ عمو مجالست با صوفیان نو بازان ، تصمیم گرفت دیگر در اجتماعات صوفیّه که به سماع مشغول می شوند شرکت نکند . او ترجیح می داد خود را وقف تصوّف همراه با اعتدال و هشیاری ( صحو ) ، و نه دیوانگی و هیجان زدگی، کند .
بعد از وفات استاد حدیث خود ابویعقوب ، عهده دار تدریس شد . و به دربار سلطان مسعود در هرات احضار شد . در همان سال ها بود که پدرش در بلخ وفات یافت و در ۴۳۰/۱۰۳۹، انصاری از سوی اشاعره به تعلیم عقیده انسان انگاری خدا ( تشبیه ) متّهم شده بود باز به درباره فرا خوانده شد . سلطان از درستی تعلیمات انصاری اطمینان حاصل کرد. و شیخ مورد احترام واقع شد . و حدود سال ۴۳۱/۱۰۴۰، در سن ۳۸ سالگی کتاب اربعین فی دلائل التوحید را نوشت” ( روان فرهادی ، ۱۳۸۵ :۷-۹).
۳-۲-۶) سال های رنج و مشقت
خواجه عبدالله در سال ۴۳۲/۱۰۴۴ ، به اشاره جمعی از علمای دین ممنوع التدریس گردید و حدود ۲ سال در شهر شکیوان ، نزدیک پوشنج ، به حال تبعید به سر برد . وی در سال ۴۳۵/۱۰۴۴ در ۳۸ سالگی به هرات بازگشت و تدریس تفسیر قرآن را از سر گرفت ؛ و با شکوائیه جمعی دیگر از علما ، دوباره از هرات تبعید شد و به مدّت ۵ ماه در پوشبخ زندانی کشید . و پس از آن باز به هرات رفت ؛ و تفسیر قرآن را از سر گرفت. در این مدّت ، اوقات زیادی را در آموزش تفسیر سوره دوم قرآن ، آیات ۱۶۰ تا ۱۶۵ ، راجع به کسانی ” در عشق خود به خدا شیفته ترینند ” ، صرف کرد . و پس از گذشت شیخ عمو ، انصاری در نهایت فقر در خانه خود زندگی می کرد . از آنجا که وی به هنگام تدریس جامه ای آراسته به تن می کرد در ستانش از تنگد ستی وی بی خبر بودند”(روان فرهادی۹:۱۳۸۵) .
در مقدّمه ی طبقات الصّوفیّه آمده است : ” کار او هر روز در هرات بالامی گرفت : به املای حدیث می پرداخت ، در خانقاه شیخ عمو تذکیر می کرد و در جایگاه استاد خویش امام یحیی عمار مجلس می گفت، مریدان و حاضران را موعظه و ارشاد می کرد، مخالفان و مبتدعان را بی باکانه مورد حمله قرار می داد. و با سخت گیری هایش عرصه را بر آنان تنگ می کرد. کم کم مخالفت نهانی و بد گویی از شیخ الاسلام جای خویش را به توطئه و اتهامات ناروا و اراده کشتن او داد. نتیجه این توطئه ها و قصدها گاهی به تبعید و زمانی به نفی بلد و وقتی به منع اواز مجلس گفتن می انجامید” ( خرمشاهی ، ۱۳۸۶ : ۱۵ ).

۳-۲-۷ ) سال های موفقّیت و پیشرفت
“تا سال ۴۴۵/۱۰۵۳، در سن ۴۷ ، شهرت انصاری سرتاسر امپراطوریهای سلجوقی و عباسی را فرا گرفت . ابوالحسن با خزری و ابوالقاسم البارع زوزنی به ملاقات او شتافتند . دوستان انصاری از فقر او در خانه آگاه شدند و هدایایی به وی پیشکش کردند. در سال ۴۴۷/۱۰۵۵، یکی از قاضیان حنبلی، ابوالعلاسعیدبن سیّار محلّی در جامع هرات به انصاری پیشنهاد کرد تا در آنجا تفسیر قرآن بیاموزد و وعظ کند. انصاری در ۵ سالگی، در سال های ۴۴۸-۴۴۹ / ۱۰۵۶-۱۰۵۷، رساله ی صد میدان را ، که کتاب درسی یاد یار در تصوّفبه فارسی دری بوده، بر یکی از شاگردان دانش املاء کرد. در خلال این سال ها بعضی از معاندانش عریضه ناموفّقی به پادشاه سلجوقی نوشتند که تدریس او ممنوع شود . ولی با حمایت یاران و شاگردانش وضعیت اقتصادی او بهتر شد. او می گفت: ” خداوند هیچگاه برای نیم روزی، مرا در پی مال دنیا ندیده است… دوستان خود چیزهای بسیاری به من می دهند که در روزگاران پیش تر به آن ها رغبت داشتم، اما، اگر همه ملک سلیمان بود، اکنون دیگر برای من بی معناست” ( روان فرهادی ، ۱۳۸۵: ۱۰ ).
۳-۲-۸ ) نزاع با بدعت گزاران :
در سال ۴۵۶/ ۱۰۶۴ که انصاری حدود ۵۸ سال داشت که دشمنان کوشیدند تا مجلس بحث و جدلی با او در حضور آلپ ارسلان و وزیر او نظام الملک بر پای دارند ، اما انصاری از بحث درباره هر چیزی که مبتنی بر قرآن و سنّت نبود امتناع داشت . و دو سال بعد ، دشمنان موفق شدند دستور طرد او را از وزیر بگیرند . انصاری کوتاه زمانی به بلخ تبعید شد و سپس اجازه یافت به هرات باز گردد . وزیر سرانجام در سیاسی خود تجدید نظر کرد و سیاستی در حمایت از محدثان اتخّاذ نمود. ( انصاری ، پس از آنکه حریفی به نام د بوسی در حضور وزیر پرسشهای بی ادبانه ای از او درباره فلسفه اشعری کرد و وی احساس اهانت نمود و مجلس را ترک گفت، از پذیرفتن خلعت و زیر
تن زد). تا پیش از سال ۴۶۰/۱۰۶۸ ، انصاری به وعظ و تذکیر در جامع هرات و تدریس تفسیر قرآن و نیز به ارشاد سالکان مبتدی در خانقاه ادامه داد. در سال بعد ، معاندان او کوشش موفّقی کردند که وی را در حضور سلطان به تشبیه [ خدا به انسان ] متهم کنند و بعدا در همان سال خلعتی از بغداد از جانب خلیفه القائم ( به پیشنهاد نظام الملک ) برای انصاری فرستاده شد ( روان فرهادی ، ۱۳۸۵ : ۱۱ ).
۳-۲-۹ ) واپسین سال های زندگی خواجه
“انصاری در شصت و شش سالگی سخت بیمار شد و بینایی او پیوسته کاستی می گرفت . ولی او همچنان به تدریس احادیث ، تفسیر قرآن و تصوّف اشتغال داشت تا سال هفتاد و چهار سالگی که کاملا نابینا شد . وی پس از نابینا شدن نیز به تقریر تفسیر قرآن و تعالیم صوفیانه ادامه داد . بعضی از شاگردان جوانش ، از قبیل عبدالاوّل سجزی ، عبدالمالک کروخی و محمّد صیدلانی تقریرات او را به کتابت در می آوردند . در طول این دوره منشی او حسین کتبی ، عهده دار امور روزمره وی شد . در سال ۴۵۷/۱۰۸۲ ، انصاری منازل السائرین را ، که کتاب درسی معروفی به عربی در تصوّف است ، برای شاگردان جوان خویش املاء کرد و در طول همین سال ، خلیفه المقتدی به رسم احترام خلعتی برای انصاری فرستاد و لقب شیخ الاسلامی به وی ارزانی داشت . در رمضان ۴۷۸ / دسامبر ۱۰۸۵ ، انصاری عالم متکلمی را که به هرات آمده بود سخت به باد انتقاد گرفت . مریدان وی خانه این عالم را به آتش کشیدند و او را زدند . در نتیجه ، انصاری و یارانش نفی بلد شدند و دستور یافتند که به بلخ بروند . یک سال بعد انصاری پیروزمندانه به هرات بازگشت و مورد استقبال قرار گرفت و باز تدریس تفسیر قرآن را دنبال کرد و سرانجام در سن ۸۲ سالگی در گاز رگاه هرات جان سپرد و او را در مجاورت خانقاه شیخ عمو دفن کردند . از آن زمان تاکنون ، تربت انصاری زیارتگاه عهده ای برای زائران بوده است” ( روان فرهادی ، ۱۳۸۵ : ۱۱-۱۲ ).
“در دایره المعارف اسلام هم تاریخ وفات وی ۴۸۱ هجری(۸۸۱۰ م) ذکر شده است . و خود پیر هرات وقتی دیگر گفته بود : ” اگر خداوند مرا در بهاران به سوی خویش خواند ، نطع بیاید آن روز از خوف باران ” ( البغدادی : ۱۳۵۱ م ۸۴ ) و خداوند گمان اورا در این مورد راست کرد و روز جمعه بیست و دوم ذی الحجه سال ۴۸۱ ه : ق دو هفته پیش از نوروز رخت به سرای دیگر کشید و روز شنبه با وجود باران و آب فراوان او را در گازرگاه ، همان جاکه در بهاران به تماشای گل و لاله می رفت به خاک سپردند” ( زرین کوب : ۱۳۸۸ ، ۸۰ ).
۳-۳ ) آثار و تألیفات خواجه عبدالله
“عبدالله انصاری هروی نویسنده ای بزرگ به شمار می رود ، ولی با وجود این تقریباً ، هیچ گاه چیزی ننوشت . بیشتر آثار او که در دسترس ماست مبتنی بر یاد داشت های طلاب و نوآموزان مجلس درس اوست . یاد داشتهایی که انصاری آن ها را به ندرت بازبینی یا تنقیح می کرد ( از جمله منازل السائرین را ) . در پاره ای موارد اثری ( مانند کشف الاسرار ، تفسیر یا شرح قرآن ) به دست عالمی بسط و تفصیل یافته است ؛ در موارد دیگر کتابی ( مانند طبقات الصّوفیّه ) به صورت یاد داشتهای درسی خام و ناپرداخته ای باقی مانده است . انصاری بیشتر معلّمی بود که سخن می گفت تا مؤلّفی که می نوشت آموزشهای او در دوران طلبگی و بعدها به هنگام تدریس حدیث ، که به برکت حافظه شگرفش تقویت شده بود این قدرت را به وی می داد که همچون کتابی صحبت کند” ( روان فرهادی، ۱۳۸۵: ۲۰ ).
” همه آثار انصاری از سرنوشت یکسانی برخوردار نبوده اند . در میان علمای عرب ، و آن هایی که از عربی به عنوان تنها وسیله مطالعه تصوّف استفاده می کنند . انصاری فقط به واسطه ی منازل السائرین و با نام هروی) هراتی ) شناخته شده است. سرژ دولویه دو بورکوی تحلیل فشرده ای از تمام تفاسیر عمده عربی که سده ۷ق/۱۳م تا زمان ما به دست مولفانی چون عبدالمعطی الاسکندری، عبدالرزاق القاشانی ، شمس الدّین نستری وابن قیّم الجوزیه، تاٌلیف شده انجام داده است. تنها یک تفسیر مهم به قلم شمس الدّین تبادگانی مربوط به سده ( ۹ق/۱۵م ) به فارسی است. در میان ملل فارسی زبان، و آن هایی که فارسی می دانند، محققان طبقات و کشف الاسرار را که همه در دهه های اخیر به چاپ رسیده می خواننده. مع ذلک هزاران خواننده عادی فقط مناجات را می خوانند ، انصاری ، مانند زمان خود ، همچنان از شهرتی عام برخوردار است. طی سده های اخیر ، شهرت ، محبوبیّت همگانی او به صورت واقعیاتی مسلم و محرز در آمده است. هوا داران او ، که بسیاری از آن ها نیمه بی سوادند، و هرگز نام دیگر آثار انصاری را نشنیده اند ، می توانند مناجاتهای جذبه آمیز فارسی وی را از حفظ بخوانند . در حالیکه این آثار برای محققان عرب ، که انصاری را تنها به عنوان یک شیخ صوفی پارسا می شناسند ، ناشناخته است”( روان فرهادی، ۱۳۸۵ ، ۲۲).
ذبیح الله صفا در جلد اوّل کتاب تاریخ ادبیّات ایران چنین آورده است: ” شهرت وی از بابت اشعار قلیلی نیست که از وی مانده بلکه از باب رسالات و کتب مشهوری است که پدید آورده است و از او در دست داریم . از میان این آثار یکی ترجمه و تحریر طبقات الصّوفیّه سلمی است به لهجه هروی که ماٌخذ کار جامی در تاٌلیفات نفحات الانس گردید. و دیگر تفسیری که بر قرآن نوشته بود و همانست که اساس کار ابوالفضل میبدی در تاٌلیف تفسیر معروفش بنام کشف الاسرار و عده الابرار قرار گرفت: و دیگری رسالات او که از همه آثار دیگرش مشهورتر و عبارتست از رسائلی که به نیز موزون نوشته است مانند مناجات نامه ، نصایح . زادالعارفین ، کنز الساکنین ، قلندر نامه ، محبّت نامه ، هفت حصار
، رساله ی دل و جان ، رساله ی واردات و الهی نامه” ( صفا، ۱۳۷۸: ۳۸۹ ).
“شرق شناس ریتر در شماره ۸ فیلولوجیکاه پانزده کتاب و رساله از پیر هرات را به شرح زیر آورده است : ۱ – الاربعین فی الصفات ۲ – منازل السائرین با معرّفی یازده شرح ازین کتاب ۳- طبقات الصّوفیّه ۴- مناجات ۵- نصیحت تکام الملک ۶- صر میدان ۷ – واردات ۸- کنزالسّالکین یازاد العارفین ۹- پرده حجاب ۱۰- سوال دل از جان ۱۱ – قلندر نامه ۱۲- محبّت نامه ۱۳- انیس المریدین ۱۴ – اسرار نامه ۱۵- مختصرفی آداب الصّوفیّه” (خرمشاهی، ۱۳۸۶: ۱۳۹).
با توجه به آنچه گذشت می توان آثار فارسی و عربی پیر هرات را به ترتیت الفبایی به صورت زیر نوشت :
۱-الهی نامه(مناجات نامه) ۲- اربعون فی التّوحید ۳ – اربعون فی السنّته ۴- اسرار نامه ۵- انوار التحقیق ۶- انیس المریدین ۷- پرده حجاب ۸ – تفسیر قرآن به پارسی یا کشف الاسرار و عده الابرار ۹- تفکّر الفهیمه ۱۰- حکایات مشایخ و نکات عرفانی یا آنچه که به نام رسائل خواجه عبدالله انصاری به وسیله آقای محمّد شیروانی چاپ شده است۱۱- رساله ی ذکر ۱۲- ذمّ الکلام ۱۳- سؤال دل از جان ۱۴- صد میدان ۱۵ – طبقات الصّوفیّه ۱۶- علل المقامات ۱۷ – فصل در سخنان حکمت و پندو موعظه و مناجات ۱۸ -الفاروق فیالصفات ۱۹- قلندر نامه ۲۰- کتاب القدریه ۲۱- کتاب القواعد ۲۲- کلمات ۲۳ – کنزالساکنین ۲۴- محبّت نامه ۲۵- مختصرفی آداب الصّوفیّه ۲۶- المعارف ۲۷- مقالات ۲۸- مقولات ۲۹- مناجات ۳۰- منازل السائرین ۳۱- مناقب امام احمدحنبل ۳۲- مناقب اهل آثار ۳۳- نصیحت ۳۴ – واردات ۳۵- هفت حصار ۳۶- هفت مقاله
۳-۴ ) مشرب فکری خواجه عبدالله
“دوره زندگی خواجه دوره اعتلای فرهنگ و تمدّن خود را می پیمود . بلخ و هرات و غزنه کانون فکری اندیشمندان به حساب می آمد . خراسان تحت حکومت سامانیان ، غزنویان پدر و پسر و بعد سلجوقیان بود . شیوخ صوفی از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهای پررونق آن روی می آورند و از کتابخانه مهم آن استفاده می کردند . در این مکتب صوفیان چون ابونصر سرّاج نویسنده کتاب ” الّمع فی التصوّف ” ، ابوبکر محمّدکلاباذی صاحب کتاب “التعرّف” و ابوعبدالرّحمن سلمی مولّف کتاب “طبقات الصّوفیّه ” و امام ابوالقاسم قشیری صاحب کتاب ” رساله ی القشیریه ” درخشنده بودند و هر یک به سهم خود گنجینه ی عرفان اسلامی را غنی تر ساخته بودند . لذا اساس مکتب تصوّف خراسان تجمیع طریقت ، شریعت و مبارزه با

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   سازمان بهداشت جهانی، اجتماعی و فرهنگی

دیدگاهتان را بنویسید