(روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۳۷۵). مه‌جمال در آخرین لحظه‌های مرگ هنوز دوستدار زمین و زندگی است و معتقد است اگر انسان بمیرد و در عمق خاک باشد باز تنش در خدمت زندگی و زندگان خواهد بود، گلهایی که بر سر قبرها می‌روید… گلهای که بر مزار فلک ناز روئیده بود.(ر.ک.همان،۱۳۶۹ب:۳۶۸). تلاش برای زنده ماندن در میان اکثر قهرمانان او وجود دارد. در جدال بین مرگ و زندگی، زندگی را برمیگزینند. به جز در مجموعه کنیزو که به دلیل شرایط اجتماعی خاص روانیپور مرگ را رهایی میداند در بقیه داستانها تمام تلاش او در جهت پیروزی بر مشکلات است.
۳-۲-۱۳-۴-اندیشه پس از مرگ
روانی‌پور نه تنها به مرگ که به جهان پس از مرگ نیز معتقد است. اگرچه مرگ و زندگی در تقابل هم قرار دارند و این شور و عشق به زندگی است که مرگ را تلخ می‌کند، اما مرگ پوچ و بیهوده نیست و دنیای پس از مرگ نیز وجود دارد. روانی‌پور در اهل غرق مدام از مردگانی سخن به میان می‌آورد که آرزوی بازگشت به زمین را دارند و برای آرزوی خود تلاش می‌کنند. در “زن فرودگاه فرانکفورت” نویسنده از زبان مادر‌بزرگ را‌وی بازگشت دوباره مردگان را بیان می‌کند”حال دوشنبه بود و قبرستان ترس نداشت. این که یک روز یا یک شب دریا پر از مرده شود و جزیره خالی از زندگی که سرانجام مرده‌ها دوباره برگردند سرخانه و زندگیشان هم مال حالا نبود، هنوز جزیزه پر از آدم زنده بود و او می‌توانست راحت بنویسد و کاری به خرافات مادربزرگ نداشته باشد” (روانی‌پور،۱۳۸۰: ۱۰۴-۹۹).
نویسنده نه تنها بازگشت دوباره مردگان و زندگی دوباره را در رابطه با مرگ بیان می‌کند و مرگ را پایان زندگی نمی‌داند بلکه به پاداش و ثواب اخروی نیز معتقد است:”گفت: کیپ کیپ بستم. خدا اجرت بده… خدا اجرت بده چیه؟ اگه راست می‌گی یکی از این ژاکت‌ها را بخر. من؟ پس کی؟ آخه….می‌خوام چکار؟ هیچی، فقط برای ثواب، برای اینکه اونجا حرفی برای گفتن داشته باشید.” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۱۲۱-۱۲۰)
همچنین اعتقاد به فاتحه خواندن و برگزاری مراسم بعد از مرگ مرده از دیگر موضوعاتی است که نویسنده به آن توجه داشته است “در ذهن مردم آبادی اینکه مردی بدون مراسم به خاک سپرده شود نمی‌گنجید به زودی علمهای سیاه را درآورند و خانه زایر احمد حکیم فاتحه گذاشتند و نوحه خواندند” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب: ۱۳۳-۱۳۲).
علاوه بر این بر سر مزار رفتن در شبهای جمعه از دیگر موارد مورد نظر نویسنده است “شبها مردان آبادی در اتاق پنج دری می‌نشستند و از مردانی می‌گفتند که معلوم نبود کی دوباره به جفره باز می‌گردند…. شبهای جمعه بر مزار آن مرده غریب، زنان آبادی می‌نشستند، فاتحه می‌خواندند و تا دلگیر نشود بر سر خاکش فانوس روشن می‌کردند” (همان،۱۳۶۹ب:۱۳۸). روانی‌پور در داستان کولی‌کنارآتش، کشتی شکستگان، سنگهای‌شیطان، طاووس‌های زرد نیز به این مسأله اشاره کرده است.
در”طاووس‌های زرد” روانی‌پور به مرگ و تلاش برای ماندن اشاره می‌کند. به اعتقاد او تنها خاک می‌تواند مرده را مجاب کند که دیگر نیست “باید خاکش می‌کردیم خالو، خاک مرده را مجاب می‌کند، قانع می‌کند که دیگر نیست که دیگر رفته است” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۷۲)
۳-۲-۱۴-انسان شناسی
انسان اندیشه روانی‌پور، کسی است که دایماً در تلاش برای زندگی و آینده است. انسانی که در هیچ برهه زمانی متوقف نمی‌شود و سخت‌ترین مشکلات نمی‌تواند او را از پای درآورد. درد، رنج و حسرت بزرگترین ویژگی اوست. درد و رنجی که او تحمل می‌کند حتی کوه هم طاقت حمل آن را ندارد. بزرگترین رنج او رنج تردید است”وای اگر آدمیزاده‌ای دچار تردید شود. مانند کشتی بی‌لنگری هر لحظه به پهلو می‌غلتد و سرانجام تسلیم موجهای بلند و سایه‌دار می‌شود و در قعر آبهای گل‌آلود فرو می‌رود.” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۳۶). حسرت و زیان و خسران همزاد آدمی است. “آدمی در گریز خود از جایی به جای دیگر تنها ثانیه‌ای آرامش می‌یابد و پس از آن دوباره رنج و درد، این دو همزاد قدیمی رهایت نمی‌کنند” (همان،۱۳۶۹ب:۳۰). اما او تسلیم درد و رنج نمی‌شود. الفبای وجود او جنب و جوش و تکاپو است. آدمی با تلاش زنده است پس می‌تواند با نیروی امید، درد و رنج خود را فراموش کند. امید که خاص انسان است. “صدای این انسان فناناپذیر است. زنگی که در نهاد آدمیان هر لحظه اخطار می‌کند، آغاز تلاش و امید را می‌رساند و بدین سان است که جهان هرگز تمام نمی‌شود. گاهی همه چیز را بر باد رفته می‌بینی، اما با قوسی که مرغ دریایی امید بر گردن خود می‌زند، دوباره همه چیز از سر می‌گیرد” (همان،۱۳۶۹ب:۳۲۱).
گذشت زمان در کنار امید و تلاش، انسان را از غصه و درد رهایی می‌دهد “زمان و فراموشی! آدمی چه آسان رنج و اندوه خود را فراموش می‌کند و بانده خیالش چه راحت از روی خاطرات تلخ می‌پرد و برجایی آشیان می‌کند که در هنگام کارزار و رنج آن را ندیده است” (همان،۱۳۶۹ب:۲۳۵). انسان با فراموش کردن سختی‌های زندگی می‌تواند زندگی دوباره را از سر گیرد زیرا جهان به واسطه حضور آدمی زیباست “آدمی در هنگامه درد و رنج با حذف تصاویر و لحظه‌های کوچک، از غم خود می‌کاهد و آن زمان که آرامش روی آورد تصاویر و لحظه‌ها بزرگ می‌شوند و حجت را بر آدمی تمام می‌کنند” (همان،۱۳۶۹ب:۲۳۵) حتی اگر سختی‌های زندگی لحظه‌ای آدمی را رها نکنند نباید نا‌امید گردد. او به عقل خود زنده است “آدمیزاد به عقل خود زنده است. شیطان حتی در مقابل عقل آدمی نیست می‌شود، عقل و تلاش بالهای سفید مرغ حیات…” (همان،۱۳۶۹ب:۴۷).
بزرگترین ویژگی انسان نیاز و کامجویی اوست. نیاز باعث می‌شود دل انسان تاریک شود”نیاز راه بر خلق و خوی آدمی می‌بندد. نان او را در چنبر? خود اسیر می‌کند” (همان،۱۳۶۹ب:۲۳). اما انسان نمی‌تواند از آن روی بگرداند. زیادخواهی ویژگی انسان است. در واقع تلاش انسان در زندگی در جهت برآورده کردن نیازهاست. روانی‌پور معتقد است آنچه که باعث درد و رنج انسان می‌شود همین نیاز است. اگر انسان خود را از تعلقات زندگی دور کند زندگی آرامی خواهد داشت. به همین دلیل او بارها از زندگی‌های اشرافی به بدی یاد می‌کند.
از دیگر ویژگی‌های که او برای انسان عنوان می‌کند،مهرجویی است “مهرجویی پیشه آدمی است، هرکس که باشد، حتی اگر همزاد مردگان آبهای خاکستری باشی….مهر‌طلبی….” (همان،۱۳۶۹ب:۳۶۸).کنجکاوی از دیگر ویژگی‌های انسان است. کنجکاوی میراث آدمیان است. انسان ذهن پیچیده دارد. مهر ورزیدن از ویژگی‌های اوست. دلش صاف و ساده است. نیاز به همدردی و عشق ورزیدن دارد.
۳-۳-اندیشه سیاسی:
یکی از مبانی مهم اندیشه روانی‌پور گرایش به سیاست است با اینکه جهان داستانی روانی‌پور، جهانی زنانه است اما از همان ابتدا نگاه سیاسی او نیز مشهود است.
روانی‌پور زنانه می‌نویسد اما زنان داستان‌های او گرایش سیاسی دارند و این نوع نگاه هم در “اهل‌غرق” که مربوط به فضایی روستایی و بومی است قابل ملاحظه است و هم در داستان‌هایی که در حوزه شهر نوشته شده است. در “دل‌فولاد” صریحاً به جوان قصه نویس توصیه می‌کند که به شخصیت‌هایش اندیشه سیاسی بدهد”من اگر بودم به هر کدام از این دختران پنجگانه اعتقاد سیاسی می‌دادم” (روانی‌پور،۶۹:۱۳۸۳). همانگونه که ملاحظه شد همین کار را هم انجام می‌دهد.
در تمام داستان‌های روانی‌پور ردپای سیاست وجود دارد. درکولی‌کنارآتش، آینه را از قبیله صفاری جدا می‌کند به شیراز می‌کشد و با مریم آشنا می‌کند و کم‌کم او را راهی تهران می‌کند و در تهران به بیان آشوب‌های سال ۵۹ می‌پردازد و تمام شخصیت‌ها را به نوعی با سیاست درگیر می‌کند در “زن فرودگاه فرانکفورت” که از داستان‌های دهه ۸۰- ۷۰ نویسنده است به بیان مسایل سیاسی جدیدتر می‌پردازد و به این ترتیب اکثر داستان‌های او رنگ سیاسی می‌گیرد.
در حقیقت حرکت سیاسی قهرمانان جلوه‌گر اندیشه‌های سیاسی خود روانی‌پور است و این مسیرها را نه قهرمان که خود روانی‌پور پیموده است. روانیپور در رمان کولی کنار آتش تقریباً به مسایل سیاسی می‌پردازد و جز دو فصل ابتدای کتاب که زندگی آینه و قانون غلط قافله است بقیه کتاب بیان مسایل سیاسی است.
این گرایش به سیاست ریشه در اقلیم جنوب دارد.
“کثرت نویسندگان و گرایش به سیاست، تنوع دیدگاه‌ها و تجربیات، بدیهی‌ترین امتیازی است که ادبیات جنوب از آن برخوردار است. طبیعی است که سیاست‌گرایی آنها، طیف‌های پرتنوعی را به نمایش بگذارد. سیاست در داستان جنوب، یک سیاست کاملاً جنوبی است، با رنگ مایه غلیظ اقلیمی ‌و در آمیخته با دریا، نفت، قاچاق، تبعید و مهاجرت” (شیری،۵۶:۱۳۸۴).
بارزترین مسائل سیاسی داستان‌های او حوادث سیاسی سال‌های ۱۳۳۲ به بعد و مسائل سیاسی حوزه جنوب است.
۳-۲-۱-یاغی (مبارزان با استعمارگران):
از مهمترین مسائل سیاسی داستان‌های اقلیمی روانی‌پور،مسأله یاغیان جنوب و مبارزات آنها با استعمارگران و نیروهای دولتی در دهه ۳۰ و ۴۰ است. عشق به یاغیان جنوب با خون هر جنوبی عجین است و این امتیاز را نمی‌توان از روانی‌پور سلب کرد. او نیز همچون دیگر جنوبی‌ها به یاغیان عشق می‌ورزد و شب‌های کودکیش را با قصه دلیری‌های رئیس علی دلواری و محمد تنگستانی گذرانده است. این یاغیان در حقیقت منجی مردم جنوب از دست خان‌های زورگو و حاکمان جبار ولایات بوده‌اند. یاغی بودن و در جبهه یاغیان قرار گرفتن، رشادت و دلیری هر جنوبی را یادآور می‌شود و این عشق به یاغی نه تنها در وجود مردان جنوب یافت می‌شود که زنان جنوب نیز مستثنی نیستند.
روانی‌پور عاشق یاغیان خطه جنوب و سرزمین مادریش است. در اهل‌غرق با وارد کردن زنی نترس چون “خیجو” به داستان، این عشق را به خوبی نشان می‌دهد”غائله را خیجو تمام کرد که مانند یاغیان و گردنکشان جهان دستهایش را به سوی آقای اشک تکان داد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۰۸). خیجو دختر زایر احمد حکیم عاشق برنو و جنگ است، زنی عاشق و سرکش و طغیانگر است. مه‌جمال را در صورتی شایسته ازدواج با خود می‌داند که یاغی باشد و سینه نااهلی را با برنو شکافته باشد. “اسیر مردی شدن، آنهم مردی چون مه‌جمال که نه یاغی بود و نه گردنکش و نه سینه نااهلی را با برنو سرخ کرده بود، در شأن او نبود.” (همان،۱۳۶۹ب:۹۲). او زنی نیست که در بند این باشد که رختخوابش گرم بماند. در نظر او روی زمین اگر با شرف قدم نزنی، دریا و فرشته‌های آسمان ترا نفرین می‌کنند. در واقع او دوست دارد مه‌جمال چون نیرو باشد”خیجو در رویاهای خود مه‌جمال را می‌دید که همچون نیرو دهان به دهان در قصه شبانه مردان تنگسیر تکرار می‌شود” (همان،۱۳۶۹ب:۲۹۴).
نه تنها خیجو بلکه دخترش مریم که بعدها یکی از شخصیت‌های رمان “کولی‌کنارآتش” روانی‌پور است نیز دارای اندیشه سیاسی است و روانی‌پور در اهل غرق مریم را دختر مه‌جمال و خیجو قرار می‌دهد تا بعدها بتواند عقاید سیاسی به

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعبومی سازی، تعاملات اجتماعی، معماری ایرانی، محصولات کشاورزی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید