دوره‌ای که “بچه‌های مردم گرگر می‌میرند ” (روانی‌پور،۱۲۰:۱۳۸۰) زندگی ارزشی دارد؟
به اعتقاد روانی‌پور جنگ فقط بی‌خانمانی و نابودی است.” او همچنین در این داستان فضای جنگ ایران و عراق را با فضای جنگ زمان زندیه شبیه به هم می‌داند و سعی در نشان دادن شباهت‌های آنان دارد. به نظر او، این دو جنگ یک سوارکار غریب دارد و یک خان قاجار که هنوز زنده است. اگر چه داستان‌های روانی‌پور با محوریت مسائل زنان روایت می‌شود و جنگ در حاشیه قرار می‌گیرد اما مسائلی که نویسنده از جنگ بیان می‌کند مسائل مهم و با‌ارزشی است” (شیشه گران،۸۶:۱۳۸۷)
۳-۴-اندیشه فرهنگی و اعتقادی
استفاده از فرهنگ بومی ‌از شگردها و ویژگی‌های مثبت داستان‌های منیرو‌ روانی‌پور است. نگاه نویسنده به آیین‌ها و فرهنگ بومی‌ در داستان‌های آبی‌ها و اهل‌غرق نگاهی پذیرنده است اما در سنگهای شیطان، کنیزو و سیریا‌سیریا این نگاه انتقادی و تیز و برنده است. “روانی‌پور در اهل‌غرق با استفاده از فرهنگ‌، باورها ، اعتقادهای بومی‌ و خرافی دنیای ذهنی می‌سازد به گونه‌ای که خواننده را به دنیایی وهمی و جادویی می‌برد”(میرعابدینی،۱۱۳۵:۱۳۷۷). وی همچنین دلیل استفاده از فرهنگ بومی را آشنایی خود با این فرهنگ بیان می‌کند. به اعتقاد او”اگر کسی در مریخ هم زندگی کند حتما با زبان خودش بهتر حرف می‌زند. همچنین معتقد است ذهن پیچیده انسانی که سالیان سال درگیر این کهن الگو‌ها و باورها بوده است به راحتی تسلیم خردباوری نمی‌شود، مگر این که ریشه‌های که انسان را به سوی این اوهام و خرافه می‌برد به کلی نابود شود” (روانی‌پور،۱:۱۳۷۷)
مهمترین مباحث فرهنگ بومی که در آثار خانم روانی‌پور انعکاس پیدا کرده است عبارت است از:
۳-۴-۱پیشگویی و طالع بینی
یکی از مشخصه‌های جهان داستانی اهل‌غرق پیشگویی و طالع بینی است. مدینه زن زایر، خیجو، مه‌جمال و ….. به این پیشگویی و طالع بینی اعتقاد دارند و سرنوشت خود را در کف دستانشان می‌بیند. در اهل‌غرق مه‌جمال قدرت طالع بینی دارد و می‌تواند از حوادثی که قرار است اتفاق بیفتد آگاهی دهد. “سرانجام مدینه آتش را در دلش روشن کرد. در دل جوانی که هیچ چیز در ذهنش نمی‌گذشت جز پیش‌بینی باد و بارانهایی که دریای جفره را به آشوب می‌کشید و یا فکر و خیال بچه‌هایی که او، هنوز به دنیا نیامده، نامشان را می‌دانست” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۸)
نه تنها زنان به قدرت پیشگویی او اعتقاد دارند که ذهن زایر، عقل کل جفره را آن زمان که جهازش روی دریا آتش می‌گیرد،گرفتار این اوهام می‌کنند.
“اما ذهن زایر سرانجام اسیر قصه زنان شد. شش سال از آخرین روزی که مه‌جمال را کنار دریا، در سال قحطی، پیدا کردند، گذشته بود که او دوان دوان خود را به زایر رساند و گفت که جهازش، نرسیده به غبه آتش می‌گیرد، جهازی که آبادی، رزق و روزی خود را در آن می‌دید و قرار بود که به سرزمین‌های دور سفر کند؛ وقتی دار و ندار مردم جفره خاکستر شد، زایر احمد حکیم که همیشه از پچ‌پچ زنهای آبادی کلافه بود، باور کرد که مه‌جمال جداندرجد کولی بود. و طالع بین” (همان،۱۳۶۹ب:۱۷).
نه تنها مه‌جمال که بچه او نیز قدرت طالع بینی و پیشگویی را از پدر به ارث برده است.”جهان سخت می‌شد، مه‌جمال می‌خندید و زایر به یاد روزهای کودکی مه‌جمال سرتکان می‌داد. نوه زایر هنوز به دنیا نیامده، هشدار می‌داد. فرزندی یگانه که پیشگویی را از پدر به میراث برده بود” (همان،۱۳۶۹ب:۱۳۰).
اعتقاد به پیشگویی تنها خاص آبادی جفره نیست. نویسنده در کولی‌کنارآتش این اعتقاد را بین کولی‌ها نیز بیان می‌کند. با محور قرار دادن زندگی کولی‌ها و رسم و رسومات خاص آنان به طالع بینی که خاص زنان کولی است اشاره دارد. اما از زبان قهرمان کتاب یعنی “آینه” به پوچ بودن آن اشاره می‌کند و آن را راهی می‌‌داند که برای امرار معاش برمی‌گزینند “شاید راست نباشه. چی؟ همین فالی که ما می‌گیریم. مرد خنده‌اش را خورد. خُب حالا بگیر. دست مرد را رها کرد. نه، به خاطر نونه آقا، راس نیست” (روانی‌پور،۱۳۸۸: ۹-۸) همچنین اگر به داستان‌های دهه ۸۰ نویسنده توجه شود باز به طالع بینی و فال‌گیری در نازلی اشاره شده است و نویسنده این بار با تقابل روشنفکری و تحجرِ زنی روشنفکر سعی در بیان پیشگویی می‌کنند. “نه نمی‌توانم بیخود فنجانت را وارو می‌کنی، دیگر نمی‌توانم. دست خودم نیست باید توانایی خواندن نقش‌ها را داشته باشی،باید بتوانی تمرکز کنی. شاید نباید می‌رفتم دانشگاه روانشناسی می‌خواندم، شاید اگر مثل مادرم می‌ماندم، فقط با غریزه، غریزه‌ای که بو می‌کشید همه چیز را می‌گفت” (روانی‌پور،۴۳:۱۳۸۱)
راوی داستان به این طریق علم خود را ناکارآمد بیان می‌کند. نه تنها با علمش نمی‌تواند مشکلی را حل کند که حتی این علم را مزاحم طالع‌بینی خود نیز می‌داند. اگر برای شیوا فال می‌گیرد جرات بیان آنچه دیده است را ندارد و به همین دلیل خود را سرزنش می‌کند “حیف در این دنیای متمدن،برای پیشگویی که می‌داند و نمی‌گوید هیچ مجازاتی نیست.” (همان،۴۴:۱۳۸۱)
از رابطه خاصی که روانی‌پور بین طالع‌بینی و کولی‌ها برگزار می‌کند، علاقه نویسنده به آنها را می‌توان دید. آینه در کولی‌کنار آتش کولی است. در اهل غرق مه‌جمال از مادر کولی زاده شده است. در نازلی داستان شیوا زن پیش‌گو قصد دارد به اسپانیا برود و با کولی‌های آنجا در ارتباط باشد “شاید، شاید بروم پاریس و درسم را ادامه بدهم، شاید هم بروم با کولی‌های اسپانیا اینجا و آنجا بگردم…. این که دارم می‌روم حتمی ‌است ولی آنجا چه کار می‌کنم، این را هنوز نمی‌دانم.” (همان،۶۲:۱۳۸۱).
به نظر می‌رسد نویسنده علاقه خاص به کولی‌ها و زندگی بی‌دغدغه و راحت آنان دارد. در موقعیت‌های مختلف از آنان یاد کرده است. روانی‌پور نه تنها به شیوه زندگی کولی‌ها توجه دارد بلکه همایون را که مرد آرمانی قهرمان داستان رعناست با ویژگی کولی‌ها توصیف می‌کند، با این تفاوت که موهایش چون کولی‌ها روی شانه‌اش رها نشده است “همایون بالا بلند است. چشمانی سیاه دارد، اما موهایش کولی‌وار روی شانه‌هایش رها نشده” (همان،۴۱:۱۳۸۱). حتی می‌بینیم در کولی‌کنارآتش به زندگی آینه می‌پردازد که از کولیان قبیله صفاری است و او را از نوادگان رویگرزاده(یعقوب لیث صفاری) به شمار می‌آورد. روانی‌پور زندگی قبیله آینه را آن قدر زیبا توصیف می‌کند که گویی او خود نیز از آنان بوده است و از نزدیک درد‌ها ، رنج‌ها وکوچ آنان را دیده است.
۳-۴-۲-اعتقاد به موجودات وهمی ‌و خیالی:
از مبانی مهم اندیشه‌های بومی و فرهنگ جنوب اعتقاد به موجودات وهمی و خیالی است که نویسنده در داستان‌هایی که در فضای اقلیمی‌ جنوب به نگارش درآورده از آن استفاده کرده است. موجوداتی چون غولک، اهل اونا، پری دریایی، آبی‌ها ، بوسلمه، دی زنگرو و بچه برو ….
۳-۴-۲-۱-یال:
یال یا آل موجود افسانه‌ایست که آن را دشمن زائوها می‌دانند.” ارتباط آل با جگر درآوردن شاید مسأله رنگ جفت زنان هنگام زایمان باشد، از این رو سرخ معنی می‌دهد. چون اگر جفت در شکم بماند به زنان حالت‌های شوک دست می‌داد و باعث بیهوشی می‌شده است عده‌ای آن را از چشم آل می‌دیدند” (احمد سلطانی،۱۳۸۴ :۷۶-۷۷). در نظر مردم جنوب آل، جن دریایی است که هم مردان را فریب می‌دهد و هم دشمن زنان زائو است. روانی‌پور در اهل‌غرق به فراوانی از این موجود افسانه‌ای سخن به میان آورده است. در اهل‌غرق علت دیوانگی زایر غلام را سیلی که یال به گوش او زده است عنوان می‌کند.
“زایر غلام ، پیش از آنکه به خُور‌جنّی برود، مردی آرام و سربه زیر بود. مثل همه مردان آبادی به ماهیگری می‌رفت و با زن و تنها دخترش نباتی در کپری زندگی می‌کرد. اما وقتی یال، جن دریایی ، با صدای خود، او را به خُورجنّی کشید، راه و رسم دیگری گرفت، شروع به خواندن کرد. لباسهایش را از تن درآورد و لنگوته بست. به هوای آنکه یال را از خود راضی کند تا مدتها به دریا نرفت. اما یال تنها زمانی از او راضی شد که جگر زنش را در هنگام زایمان درآورد. و سرانجام یک سال بعد، وقتی زنش سرزا رفت و زایر غلام یال را دید که شبانه جگر زنش را درآورده بود و در دریا می‌شست ، نفس راحتی کشید. دیگر یال با او کاری نداشت” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۴).
زایر غلام چاوشی‌خوان جفره بود اما از وقتی وارد خورجنّی می‌شود راه و رسم دیگری در پیش می‌گیرد. یال نه تنها زایر را دیوانه می‌کند و جگر زنش را درمی‌آورد بلکه به سراغ تنها دختر او نیز می‌رود.
“در تاریک روشن هوا، وقتی آماده رفتن می‌شد، صدایی شنید؛ برگشت، زنی بالا بلند را دید که چهره خود را با ماسه‌های دریا پوشانده بود. چشمان سرخ غریبی داشت. نباتی یال را شناخت، دلش سرید، می‌دانست که از جانب بوسلمه آمده است. یال که لبخندی لبان گل‌آلودش را باز می‌کرد، جلو آمد، دو دستش را به سوی نباتی دراز کرد، سینه‌اش را نشانه گرفت و با انگشت دایره‌‌ای روی سینه او کشید، دل خاکستری‌اش را درآورد، لحظه‌ای به آن نگاه کرد، چشمانش برق می‌زد، لبخندی زد و با صدایی که انگار از قعر زمین می‌آمد گفت: دیگر هیچ کس را در جهان دوست نخواهی داشت” (همان،۱۳۶۹ب:۱۵۸).
۳-۴-۲-۲-اجنّه:
اعتقاد به اجنّه و مکان‌های خاصی که اجنّه در آن زندگی می‌کنند، در داستان‌های منیرو رنگ خاصی از بومی‌گرایی و فرهنگ بومی را بیان می‌کند. اعتقاد به اجنّه و اهل اونا و نام گذاری مناطقی در جنوب به این نامها از دیگر نشانه‌های فرهنگ بومی مردم جنوب است. کتاب اهل‌غرق منیرو سرشار از این باورهای بومی است” اهل اونا هرکاری ازشان برمی‌آید، مگر نه فایز را آواره بیابانها کردند؟ اهل اونا…. اهل اونا وقتی به جان آدمیزاد بیفتد… وگرنه فانوس، دخت چهارده ساله، که مثل برگ گل بود چطور جرأت کرد؟” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۷۶).
وجود مکان‌هایی به نام اجنه از دیگر مسائل بومی است که در آثار حوزه جنوب روانی‌پور مطرح می‌شود و این دلیلی بر این اعتقادات در بین مردم است”زایر … باید بریم روبه شمال، نزدیک خورجنّی… عروسی بوسلمه اونجاس. چه کسی بود که نداند خورجنّی کجاست. بارها و بارها، در شبهای تاریک و سرد زمستان آبادی، صدای ساز و نقاره جنها را از خورجنّی شنیده بود. هیچ ماهیگیری قایقش را دم خورجنّی نمی‌داد. هیچ مردی جرئت نمی‌کرد به خورجنّی نزدیک شود (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۳).
اعتقاد به اجنّه تا آن اندازه بیش می‌رود که بعدها که جفره پیشرفت می‌کند و سربازان و نیروهای دولتی وارد جفره می‌شوند از آنان نام می‌برد و آنان را چون نیروی‌های دولتی مشغول ورق بازی می‌بیند.
“وقتی آفتاب در دریا نشست و بهادر از جلوی چشمانشان غیب شد، ناگهان صدای ماشین کرایه‌ای خود را شنیدند و دیدند که ماشین خود به خود رو به شهر حرکت می‌کند، بی‌آنکه کسی فرمانش را گرفته باشد. جوانان

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعانطباق پذیری، محیط زیست، مصرف انرژی، حمل و نقل
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید