پاکی را ارج می‌نهد اما به شدت از عقاید خرافی متنفر است. تنها فرهنگِ غلط نیست که او را به خشم می‌آورد، حکومت دیکتاتوری، فقر، تنهایی و بی‌کسی زنان که قربانی فساد جامعه می‌شوند او را به شدت متاثر می‌کند. “ملافه را روی تن لخت مرد کشید که حالا ازش خجالت می‌کشید رویش را برگرداند. اتاق کوچک و خاکستری بود، کتابهایی اینجا و آنجا روی کف اتاق پخش و پرا بود” (همان،۱۳۶۹ج:۶۹).
دخترانی که اسیر مادر دیکتاتور می‌شوند، مادری که به خاطر رها نشدن و ترس از تنهایی، دختران را در چنگ خود اسیر می‌کند. همان‌گونه که افسانه در چنگ دیکتاتور اسیر و کبوتر‌ها در چنگ سرهنگ است. “پری لگن را زیر زن گذاشت ، آوازی از توی کوچه گذشت هوش و حواس پری را با خود برد، لگن وارو شد… گُه… همه جا گُه…. بخورید، حالا هر دو تمام اینها را بخورید تا آواز فراموشتان شود؟” (روانی‌پور،۱۵۴:۱۳۸۳).
اما فقر و فساد حاکم بر جامعه از دیگر مسائلی است که او به بیان زشتی‌های آن می‌پردازد “دیر وقت شب بود که دید، در تاریکی قبرستان، زنان و مردانی که با هم جفت می‌شدند. چشمانش را بست اسکلتی به کُندی با دست‌های آویزان و دندان‌های درآمده به زن سوخته نزدیک می‌شد و لحظه‌ای بعد صدای نفس بود و زوزه‌ی دور دست باد….” (همان،۹۰:۱۳۸۸). “پاکت خرده ریزه‌های خوراکی برایمان کم بود. توی این پاکتها فقط غذا نیست، هر چیز دیگری هم هس،چوب کبریت،ته سیگار، دستمال کاغذی، غذاهای جویده و تف شده….خیلی باید بگردی تا استخوان نرمی یا تکه گوشتی پیدا کنی” (همان،۲۲۶:۱۳۸۸). نویسنده با این صورت حوادث بعد از انقلاب را تشریح می‌کند و بیان می‌کند اگرچه به بهانه سگشان ودر لباس انسان های پولدار پس مانده غذا را پیدا می‌کردند اما در روزهایی که انقلاب به پیروزی رسید و اعیان و اشراف از ترس کشور را ترک کردند وضع بدتر شد و همین پس مانده هم دیگر فراهم کردن آن سخت بود. مسائل جنسی از دیگر مواردی است که در داستان‌های او انعکاس پیدا می‌کند.
“زکی انگار تا ابد به آینه نگاه کنی به جز این نمی‌بینی، راننده که بیرون می‌رود، غذایی می‌خرد و می‌آید تا دوباره از نو شروع کند. و آینه، گونه‌هایش از سعادت گلگون شده، روی زمین محکم قدم برمی‌دارد…. چه کسی بود که می‌گفت اگر می‌خواهی ببینی زنی خوشبخت است به راه رفتنش نگاه کن؟ آینه بی‌نیاز است، در ماهیچه‌های خوشبخت پاهایش و پریشانی عاشقانه‌ی موهایش زندگی نفس می‌کشد” (همان،۱۶۶:۱۳۸۸).
“به تو گفتم از لحظاتی که با او در تاکستان‌های رضائیه از تاک‌ها انگور نوشیده‌ایم، انگورهای یاقوتی و او شب دور از چشم دیگران در دریاچه رضائیه غلت و واغلت زده‌ایم و تو همچنان نگاه می‌کردی.” (همان،۲۲:۱۳۸۱). هر چند که این نگاه مثبت است. اگر روانی‌پور در فضای روستایی داستاننویسی به اهمیت مسایل زناشویی می‌پردازد، در برهه‌ای از زمان از آن احساس تنفر می‌کند و مخصوصاً مشکلات زنان مطلقه. در داستان دی‌یعگوب پدر مریم با عشق به موهای مادر نگاه می‌کند و مادر سرمه می‌کشد و راوی پیش دی‌یعگوب می‌رود تا پدر به خواسته دلش برسد (ر.ک.روانی‌پور،۱۴:۱۳۷۲). دردل فولاد این نشان عقب ماندگی است که به جسم هم دخیل ببندند. بینش ناتورالیستی روانی‌پور در داستان‌هایش و خصوصاً مجموعه کنیزو زشت‌انگاری صادق چوبک را به ذهن می‌آورد. گویی روانی‌پور نتوانسته ذهن خود را از تاثیر‌پذیری از همشهریش دور نگه دارد. نگاه ناتورالیستی او در این مجموعه شاید این حس وفاداری را تقویت کند. (ر.ک.آبادیان،۴:۱۳۸۲)
۳-۲-۳-فقر:
از دیگر مباحث موردنظر روانی‌پور مسایل و مشکلات روستاییان و خصوصاً مردم جنوب است. روانی‌پور کودکیش را در بوشهر گذرانده است و از نزدیک شاهد بدبختی و فقر مردم در روستاهای جنوب بوده است. از مهمترین مشکلات روستاییان کمبود امکانات زندگی، فقر، نبود مدرسه و بی‌سوادی و…. است که در زیر به آنها اشاره خواهد شد.
روانی‌پور شب‌های آبادی را دوست دارد اما همیشه در توصیفاتش شبهای آبادی را بی‌برق توصیف می‌کند. برق به خاطر اکتشاف چاه‌های نفت و مهاجرت کارگران به روستاها تا یک قدمی آبادی آمده بود اما آبادی از نعمت آن محروم بود. “برق تا یک قدمی آبادی رسیده بود، اما بچه‌های جُفره مجبور بودند شبها زیر نور چراغهای فانوس مشقهای خود را بنویسند. آذر که در خیالهای دور و دراز خود برق را به جُفره می‌آورد و خانه‌ها را خراب می‌کرد و به جای آن آپارتمانهای چند طبقه می‌ساخت ، بارها به شهرداری و اداره برق رفت. ولی بی‌نتیجه ماند. دستی مرموز نمی‌گذاشت برق به جُفره بیاید” (اهل‌غرق،۱۳۶۹ب:۳۷۶).
فقر حاکم مطلق آبادی است “آبادی با مادربزرگ و آهو‌یش و بزهائی که از تشنگی دنده هایشان درآمده بود.” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۹)
نه تنها دنده‌های بزها از گشنگی درمی‌آید، بلکه انسانهای ساکن آبادی وضع بهتری نسبت به بزها ندارد. خانه‌های آنان از پیش‌های خرماست و غذایشان از دریا. به همین خاطر کوچکترین حادثه طبیعی، خرابی بزرگ به بار می‌آورد. اگر دریا طوفانی شود هم خانه از بین می‌رود و هم غذای آنان قطع می‌شود. مردم آبادی مدام باید در تب و تاب حوادث طبیعت عصیانگر جنوب باشند تا از خشم آن در امان بمانند. “باد بوره می‌کشید. موجهای بلند روی آبادی خراب می‌شد، دیوارها می‌رمبید. کپرها روی آب می‌گرفت و مردم از بیم موجها بالای پشت‌بام خانههای گچی مانده بودند. توی جفره آب تا زانو می‌رسد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۳۷).
فاصله غنی و فقیر در این آبادی فقط در نوع خانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند و گرنه از لحاظ معیشت و زندگی همه یک جور هستند. “خانه گچی زایر کنار دریا بود، با دو در؛ یکی بزرگ که رو به قبله نگاه می‌کرد دیگری کوچک که به دریا چشم داشت” (همان،۱۳۶۹ب:۱۰). اوج این فقر در داستان کنیزو و زندگی کنیزو که سراسر فقر و بدبختی است بیان می‌کند. سگهایی که بر سر زباله به هم می‌پرند، کوچه‌های کثیف، شهر ناامن که حتی کارگران آن به زنی دربدر رحم نمی‌کنند، حاکی از فقری است که بر این محیط حاکم است. در این میان وضع کنیزو از همه بدتر است. این فقر نه تنها برای کنیزو که در آبادی کوچک مریم نیز وجود دارد”بزهایی که دنده‌هایشان پیداست و هر شب به سراغ نان‌ها و لباس‌های مادر مریم می‌آیند و لباس‌ها را می‌خورند، آهوی مادر بزرگ که چشمان غریب و معصومی ‌دارد و گشنگی او را ناتوان کرده است” (همان،۱۳۶۹الف:۹-۸).
در این جامعه وضعیت زنان بیوه از همه بدتر است. آنها از خانه گچی محروم‌اند و برای امرار معاش خود نیز باید کار کنند. فقر این زنان تا به جایی می‌رسد که در بعضی مواقع مجبور می‌شوند، دختر خود را در سن کودکی شوهر دهند “نه، ترس نداره، او خیلی خوبه، سال دیگه می‌خواد برامون خونه بسازه، یه خونه سنگی مثل خونه شما، بعدش که ازدواج کردیم دیگه نمی‌ذاره برای مردم نون بپزه” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۴۰-۳۹) روانی‌پور با توصیف فقر و محرومیت روستاهای جنوب کشور و شکل خانه‌ها مسایل و مشکلات این قشر از جامعه را به خوبی نمایان می‌کند “به اولین خانه نزدیک شد… هنوز کاهگلی! با درهای کوتاه و پنجره‌های کوچک که تنها سری می‌توانست در چهارچوب آن جا بگیرد و آن پنجره‌های باز در شیراز…” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۷)
با گذشت سالها باز هم روستاها هیچ تغییری نمی‌کند، تنها شکل خانه‌ها از کپر و گچی به کاهگلی تغییر می‌کند و این بی‌عدالتی و نابرابری تا این حد در جامعه دهه ۵۰ بیداد می‌کند. نه فقط شکل خانه‌ها که گرسنگی، کمبود آب، کمبود امکانات بهداشتی نیز در روستاها بیداد می‌کند. “بچه‌های بندر با پاهای برهنه و پیراهنهای پاره پوره، بچه‌هایی که همیشه خدا انگار گرسنه بودند” (روانی‌پور،۵۱:۱۳۷۲) هر چقدر که شهر آباد و زیبا است و خیابان بندی و کوچه‌های زیبا دارد، روستا سنگلاخی و ناهموار است. یکی از مشکلات اساسی مردم جنوب نبود آب سالم و پاک است. روانی‌پور در اهل غرق کمبود آب انبارهای و نداشتن آب پاک و سالم در سال‌های خشکسالی را از نگرانی‌های مردم روستاها می‌داند. در بیشتر مواقع همین آب‌های آلوده باعث بیماری‌های وحشتناکی در جنوب می‌شدند.
فقری که روانی‌پور توصیف می‌کند در تمام داستان‌های او رگه‌های از آن وجود دارد و تنها خاص روستاهای جنوب نیست. اگر در روستاها امکانات زندگی اندک است و وضعیت معیشتی مردم بد است، در داستا‌ن‌هایی که در حوزه شهر به نگارش در‌می‌آورد وضعیت معیشتی زنان بی‌سرپرست همین حالت را دارد “کمک بهیار در کیف را باز کرد و تمام پولها را برداشت، زن دندان روی جگر گذاشت و حرفی نزد” (همان،۱۳۶۹الف:۱۲۲).کمک بهیاری که مدام در حال بافتنی کردن است و وضع اقتصادی بد این زن ایجاب می‌کند که از کیف زن مرده پول بردارد و بدتر از او زن مرده شور است که با دیدن مرده خوشحال می‌شود، گویی انتظار او این است که مُرده‌ها فراوان باشند تا کار او کساد نشود “حالا به دار الرحمه رسیده بود و آمبولانس با گرد و غباری که براه انداخته بود روبروی مرده شور خانه ایستاد زن مرده شور که تا آنوقت کارش کساد بود و گوشه‌ای چرت می‌زد با خوشحالی بلند شد و دستهایش را انگار که بخواهد او و راننده را هر دو را در بغل بگیرد باز کرد” (همان،۱۳۶۹الف:۱۳۰).
داستان رعنا، بیان مشکلات مالی گروهی روشنفکر و نویسنده است که هر پنج‌شنبه در خانه رعنا جمع می‌شوند تا جیره ماهانه خود را بگیرند اما در ازای آن هر گونه تحقیری را تحمل می‌کنند. “اگر سیمین بود توی گوشم می‌گفت: نگاه کن، کیوی، کیوی، کیوی هم هست. شاعران سه‌گانه دائم به میوه‌ها نگاه می‌کردند و بی‌قرار کاغذهایی را توی مشت می‌فشردند” (روانی‌پور،۱۲:۱۳۸۱). در جامعه‌ای که روانی‌پور بیان می‌کند عکس موز می‌تواند حالت دوگانه‌ای داشته باشد یا حالت فقر تو را نشان دهد یا سرمایهداری و برای زنی که روزی زندگیش را با تدریس و کلاس‌های خصوصی می‌گذراند، نشان فقر است اما آن زمان که کار او سامان می‌گیرد و زندگیاش روبه راه میشود نشان ثروتمندی اوست (ر.ک.همان،۹۲:۱۳۸۱).
آوارگی، فقر و فساد، بیانگر اوضاع جامعه سال ۵۷ است. بسیاری از مردم روستاها برای پیدا کردن کار به شهرها می‌روند، در نهایت در گوشه خیابان و یا قبرستان‌های قدیمی‌ شهر سکنی می‌گزینند. گدایی، تکدی‌گری از شغلهای رایج در این روزگار است.
۳-۲-۴-فساد:
فساد نتیجه ناخواسته فقر است. روانی‌پور در داستان”کنیزو” فساد او را نتیجه فقر می‌داند. به اعتقاد روانی‌پور فقر و بدبختی یکی از دلایل نانجیبی کنیزو است. “نانجیب باید از اینجا بروی، توخرجی منو بده تا نانجیبی نکنم” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۱۲)
اما در بعضی مواقع این فساد ریشه در نابسامانی جامعه قبل از انقلاب و وجود عرق فروشی‌ها دارد “جوانان شهری که تا دیر هنگام کنار عرق‌فروشی توکلی می‌ایستادند و ایستاده پیکهای عرقشان را سر می‌کشیدند”

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعمکانیابی، دسترسی مناسب، آبهای زیرزمینی، کمبود منابع آب
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید