که نقش دلاله را در این داستان باز می‌کند خود نیز حکایت از ظلم و ستم بر کودک خردسال دارد.
“مریم به زور خودش را به گلپر رسانده بود. گلپر تا او را دید بلند شده بود. دایه کنار دستش به او تشر زده بود. حالا دیگه عروسی، بشین. “مریم” زن بشین سرجات. رنگهای روی صورت گلپر جمع شده بود. شاید گلپر خندیده بود خنده‌ای که مثل شکلک بود شکلک بچه‌ای که ناگهان بزرگ می‌شود و می‌فهمد که اختیارش دست خودش نیست و نمی‌تواند حتی با مریم هم حرف بزند” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۴۱).
روانی‌پور با توصیف باد وحشتناکی که درآن شب می‌وزد و صدای جیغ گلپر و مرغان دریایی، شدت دردی را که گلپر می‌کشد بیان می‌کند و التماس‌های گلپر از اینکه عمو ابراهیم او را رها کند. در این میان روانی‌پور به توصیف مردم آبادی و واکنش آنان در برابر این نوع ازدواج اشاره می‌کند. وقتی گلپر فرار می‌کند هیچ کس او را از چنگال مردی چون عمو ابراهیم نجات نمی‌دهد. حتی پدر و مادر مریم رفتار عادی دارند گویی انتظار چنین اتفاقی را دارند “صدای خنده ریز مادر را شنید و صدایی آرام پدر که در گوشی با مادر حرف می‌زد: بچه ترسیده…. تمام درا رو بسته‌م، بازم صداش نمی‌ذاره. حالا یه کفتر افتاده تو چنگش، مگه ول می‌کنه” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۳۳). در این میان تنها کسی که نگران گلپر است مریم است که دعا می‌کند بچه برو او را از چنگ عمو ابراهیم نجات دهد. روانی‌پور با انتخاب عنوان گلپر برای قهرمان داستان ارتباطی تنگاتنگ بین موضوع و عنوان داستان برقرار می‌کند تا به این گونه به بیان زشتی‌های این فرهنگ و ازدواج‌های نامتناسب بپردازد. روانی‌پور با توصیف‌ها، کاربرد عناصر مختلف و ناله‌ها و گریه‌های گلپر، صدای باد و ترسیم شب طوفانی شومی این ازدواج را یادآور می‌شود و با بیان رفتار مردم آبادی، چهره زشت این نوع ازدواج را برملا می‌کند.
نمونه دیگر این نوع ازدواج‌های اجباری در “طاووس‌های زرد” بیان می‌شود. در طاووس‌های زرد، به زندگی دختری به نام فانوس اشاره می‌کند که چهارده سال بیشتر ندارد و برادرانش در ازای زمینی که از خان می‌گیرند، آن هم خانی که دیگر نای حرکت ندارد و زمین گیر است، فانوس را به عقد او درمی‌آورند. فانوس فرار می‌کند و در میان چشمان ناباور و متعجب مردم آبادی برادرانش او را به درّه می‌برند و با داس او را تکه تکه می‌کنند، بدون اینکه خاک کنند به آبادی برمی‌گردند. اگرچه بعد از این واقعه مردم آبادی همه سردرگم و نگران همیشه به کوهها چشم می‌دوزند و هر شب صدای ناله‌های بچه سال او را می‌شنوند. آنها استخوان‌های او را نیز خاک نمی‌کنند. در اینجا نیز زیتون دایه آبادی به جای فانوس بله را می‌دهد. در این داستان زنان از این رفتار نگران هستند و با کتک زدن دایه نسبت به این نوع ازدواج واکنش نشان می‌دهند اما برای نجات فانوس هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند (ر.ک.همان،۱۳۶۹الف:۸۷).
روانیپور معتقد است این ظلمی ‌است که نه تنها فانوس بلکه به همه زنان شده است. فانوس کشته شد اما مثل اینکه همه زنان کشته شدند” صدای خالو شکسته است مثل صدای مادر وقتی که تو را فانوس می‌نامید. وقتی که هراسان آینه‌ای را که خریده بودی، بی‌آنکه نگاه کند به دریا انداخت. صدای خالو شبیه صدای مادر است وقتی که می‌گفت: برو، برو تا ببینی با او چه کردند. با تو چه کردند و با همه ما” (همان،۱۳۶۹الف:۸۸).
در اهل‌غرق روانی‌پور ماجرای گلپر را یک بار دیگر به طور خلاصه بیان می‌کند و از زبان آذر به انتقاد از چنین ازدواج‌هایی می‌پردازد”و آذر شبی از شبهای عزاداری، تمام دختران آبادی و حتی حمایل و شمایل را در اتاقش جمع کرد و همان‌طور که گریه می‌کرد به همه گفت که قوانین مملکت مسخره است و هیچ کس نباید تا سی سالگی ازدواج کند.آدم عاقل وقتی ازدواج می‌کند که عاشق شده باشد، آن‌هم نه عاشق آدمی ‌مثل ابراهیم پلنگ” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۳۲۸).
۳-۲-۱-۶-۲-ازدواج پاک ومتناسب:
در اهل‌غرق ازدواج‌ها متناسب و با انتخاب و اختیار دختران انجام می‌شود. روانی‌پور در مدینه فاضله خود به آداب و رسوم ازدواج می‌پردازد و با توصیف‌های که حاکی از دید مثبت نویسنده به این نوع ازدواج‌هاست نظرات خود را بیان می‌کند. آنچه در ازدواج برای مردم آبادی مهم است پاک بودن دختران است و نشان این پاک بودن دوشیزگی آنان قبل از ازدواج است.
“و سرانجام خیجو که سرش را با مینار محکم بسته بود و از شرم به چشمان مه‌جمال نگاه نمی‌کرد اتاق گچی کوچک را که رو به دریا پنجره داشت جارو کرد و مدینه که از درد پا می‌نالید، همان جا حجله بست و زنها که خسته بودند و سردرد عذابشان می‌داد کل مختصری زدند و شب، مه‌جمال و خیجو را دست به دست دادند و بی‌آنکه در انتظار دستمال شب عروسی پشت در بمانند، سرشب به خانه‌های خود رفتند و خوابیدند” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۱۶).
در این جامعه اگر مردی چون مه‌جمال از آداب زناشویی بی‌اطلاع است، کسی چون خیجو او را برگزیده و خود تمام آداب و رسوم شب زفاف را برای او بیان می‌کند.
“وقتی تنها شدند، مه‌جمال پریشان در گوشه‌ای نشست. ترسی ناشناخته و غریب برجانش افتاده بود، بلاتکلیف به در و دیوار نگاه می‌کرد نمی‌دانست که کار را چگونه باید آغاز کند. هرگز بدین منظور در سراسر زندگی بیست ساله‌اش با زنی تنها نمانده بود، و حالا هوا برایش سنگین بود، چیزی راه گلویش را می‌بست و گرما کلافه اش می‌کرد….” (همان،۱۳۶۹ب:۱۱۶).
نمونه دیگر این نوع ازدواج، ازدواج نباتی با منصور است. گرچه ازدواج آنان بر پایه ارتباطی ناسالم شکل می‌گیرد اما نباتی خود شوهرش را انتخاب کرده است. همانگونه که بیان شد پاکی و نجابت دختر و داشتن رابطه سالم در اهل غرق یکی از ارکان مهم برای ازدواج است . ازدواج نباتی که از روی ارتباطی ناسالم به وجود می‌آید به شکست می‌انجامد و نباتی به منصور خیانت می‌کند و با سرگرد صنوبری می‌رود و منصور نیز روانه، “خانه زنان مردان همه عالم” می‌شود و دار و ندارش را زنی فاسد از دستش در می‌آورد.
در سنگهای‌شیطان داستان “جیران”، نویسنده روایت‌گر داستان زنی رقاصه است که در آرزوی پوشیدن لباس سفید عروسی و ازدواج ناکام می‌ماند و صمد دختری دیگر را به همسری درمی‌آورد.”جیران گاه و بیگاه به آن میدان می‌رفت دور از نگاه آشنا پشت ویترین بایستد و به لباس سفید بلند با تورهای دور آستین و دامن پف چشم بدوزد و چقدر دوست داشت لباس را بپوشد کنار او بایستد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۴۷-۴۶)
روانی‌پوردر دل فولاد، دید تقربیا منفی نسبت به ازدواج دارد. به اعتقاد او رسم بله گفتن در ازدواج و با اجازه پدر و برادر کار مسخره‌ای است. در حقیقت روانی‌پور در این قسمت به جنگ مرد سالاری می‌رود و معتقد است وقتی دو نفر حرفهایشان را زده‌اند چرا اجازه پدر؟ “گفت: این چه مسخره بازیست که بعد از سه بار و یا پنج بار می‌گویند بله! احمقانه است من همان بار اول می‌گویم بله و چرا بگویم با اجازه پدر و مادر! ما که حرفمان را زده‌ایم، بقیه‌اش مسخره است، من از هیچ‌کس اجازه نمی‌گیرم….” (روانی‌پور،۳۳:۱۳۸۳)
افسانه سربلند در دل فولاد ازدواج را “زنجیری می‌داند که دور او و کارش تنیده می‌شود” (همان،۱۲۵:۱۳۸۳). نویسنده به هر نوع ازدواجی اهمیت نمی‌دهد نه اینکه به کلی از ازدواج و همسرداری متنفر باشد بلکه ازدواجی که او را محدود کند و حاصل ایده مرد سالاری باشد را نمی‌پذیرد.
در مجموعه نازلی داستان رعنا، زن نویسنده داستان به هر آنچه که نشانههای ازدواج است، نگاه بدبینانه دارد و حتی عشق آرمانی و مرد آرمانی ذهنیش را دروغ می‌پندارد و نفرت خود را از مردان و ازدواج به این صورت بیان می‌کند. “فکر می‌کنم باید آنچه را که مطابق میلم نیست جرواجر کنم، باید حتی انتقام بگیرم از پهلوان همه دوران که موش را توی رختخوابم انداخت، به او که بیشتر از همه چیزهای عالم دروغ است” (روانی‌پور،۲۰:۱۳۸۱).
نویسنده به شدت از ازدواج‌های اجباری و ازدواج‌هایی که حاصل عدم شناخت صحیح است متنفر است. در داستان “رعنا” رنگ صورتی، رنگی است که ازدواج را به یاد راوی می‌آورد و همانقدر که رعنا عاشق این رنگ می‌شود او گریزان است.
“رعنا، سالها پیش وقتی هنوز جوانی بیست ساله بودم، مادرم لحاف وتشک عروسی‌ام را با ساتن صورتی دوخت و موشی نمی‌دانم از کجا آمد و تشک را سوراخ، سورخ کرد، و من از همان سوراخ پرت شدم به این شهر، به این شهر در ندشت که تو در آن نشسته‌ای و پنجشنبه‌هایت را در آرزوی پیدا کردن پهلوان همه دوران‌ها می‌سوزانی و این جور بود که من دلت را دیدم، مثل دل قدیمی‌خودم بود و مثل دل هزاران زنی که پیش از این گل صورتی را دیده بودند و پرسیده بودند، و من برای دومین بار از گل صورتی خوشم آمد و اگر نمی‌دانستم که گلبرگهایش گرد مصیبت در هوا می‌پراکنده حتماً آن را می‌بوسیدم” (همان،۱۹:۱۳۸۱).
۳-۲-۱-۶-۳- ازدواج آزاد:
روانی‌پور به ازدواج‌های نامتناسب حمله می‌برد و آنان را مخرب می‌داند. با این حال دوستی را نیز قبول ندارد و به نقد افکار رعنا می‌پردازد. زن “داستان رعنا” را در شرایط یک دوستی قرار می‌دهد و در مقابل او رعنا را می‌آفریند که معتقد به آزادیخواهی است و اعتقاد دارد که یک زن روشنفکر نباید محافظه کار باشد ولی در پایان زبان به نصیحت می‌گشاید و دوستی را ناپایدار توصیف می‌کند”دوستی با هر تلنگری از هم می‌پاشند. تعهدی در کار نیست، فقط سوء استفاده است” (روانی‌پور،۳۴:۱۳۸۱).
رعنا معتقد است که یک زن روشنفکر باید اروپایی زندگی کند و پایبندی به اعتقادات شرقی را متناقض با آزادیخواهی می‌داند “ببین یک نویسنده اروپایی دوست‌اش را از کسی پنهان نمی‌کند، ولی اینجا حتی تو که مدعی آزادیخواهی هستی زندگیت را از این و آن پنهان می‌کنی” (همان،۱۶:۱۳۸۱). روانی‌پور پایبندی به عرف جامعه شرقی را لازم می‌داند و در مورد ازدواج و پایبندی به آن فرقی بین یک زن روشنفکر و نویسنده و زن عادی نمی‌گذارد”گفتم ببین من نمی‌خواهم کسی بفهمه… گفتی: واقعا که فقط یک زن ابله شرقی می‌تونه این جوری فکر کنه، دختر تو هنرمندی، فرقت با یک زن عادی چیه؟ گفتم هیچ، در این مورد همه زن‌ها مثل هم‌اند” (همان،۲۳:۱۳۸۱). روانی‌پور دوستی را می‌پسندد اما به شرطی که در آن پایبندی باشد. از نگاه نویسنده، زن شرقی دوست دارد که کسی به عنوان شوهر مدام رفتار او را کنترل کند اما هرکسی نمی‌تواند این‌گونه رفتار کند. تنها “پهلوان همه دوران که نسبش به عارفی می‌رسد که روزگاری سازی را زیر عبایش پنهان کرد و به طواف کعبه رفت” (همان،۲۲:۱۳۸۱) اجازه کنترل زن را دارد.
“و می‌گفتم هیس، تا تو بدانی و مطمئن شوی که همیشه سایه‌ای مراقب من است، سایه‌ای که نمی‌گذارد کسی حریم زنانه‌ام را بشکند. میان غوغای حرکات و رفتار و کلماتی که از دهانت بیرون می‌پرد، صدای خفه آهت را می‌شنیدم،

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعبومی سازی، تعاملات اجتماعی، معماری ایرانی، محصولات کشاورزی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید