وحشت‌زده شهری در جهت عکس،‌پا به فرار گذاشتند، از عمارت دریا‌بیگی و عمارت جنّی نیمه‌شب گذشتند و صدای جنّها را به وضوح شنیدند که با هم ورق بازی می‌کردند و حکم می‌خواندند.” (همان،۱۳۶۹ب:۲۶۴).
روانی‌پور در داستان “ماکو” نیز به اجنّه اشاره می‌کند و همچنین بیان می‌کند که آنها از اشیاء آهنی می‌ترسند. حامد در این داستان هنگامی که از کنار قبرستان عبور می‌کند و با دیدن آتشی که زیر درخت روشن است گمان می‌کند که اجنّه آنجا هستند چون اهالی جنوب معتقد‌ند که آنها شبها معمولا در میان درختان مشغول رقص و آواز هستند و حامد با به صدا درآوردن دوچرخه‌اش و همچنین رها نشدن از دوچرخه به دلیل اینکه آهنی است، سعی در فراری دادن آنها می‌کند.(ر.ک.روانی‌پور،۱۳۷۲: ۴۷-۳۹).
۳-۴-۲-۳-بچه‌برو:
از دیگر موجودات وهمی داستان‌های جنوب “بچه‌برو” است که در داستان “شب‌بلند” از آن نام برده شده است. “بچه‌برو” موجود افسانه‌ای است که در جنوب برای ترساندن بچه‌ها کاربرد می‌یابد “نه، باده و صدای باد، “بچه‌برو” هم تو کوچه‌ها می‌گرده، دنبال بچه‌هایی بو می‌کشه که هنوز بیدارن، اگه بفهمه می‌آد می‌بردت ، زورش هم زیاده، هیچکی نمی‌تونه جلوش وایسه”.(روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۳۶)
“بچه‌برو که آن‌قدر بلند است که سرش به ستاره‌ها می‌خورد و انگشتانش مثل قلاب‌های ماهیگری است و شبها توی جفره می‌گرده، پشت پنجره‌ها می‌ایستد و دستانش را عین قلاب داخل می‌کند و بچه‌هایی را که هنوز بیدار است با خودش می‌برد. خدایا”بچه‌برو” را بفرست، خدایا “بچه‌برو” صدای گلپر را بشناسد و بفهمد که او همان گلپر است” (همان:۱۳۶۹الف:۳۶)
اگرچه مادران به وسیله آن بچه‌ها را می‌ترسانند اما مریم در شب بلند ‌آرزو می‌کند که بچه‌برو گلپر را ببرد و او را از چنگ عمو ابراهیم دربیاورد.
در اهل غرق آن زمان که مردم سرگرم جعبه جادو می‌شوند، بچه‌برو به آبادی می‌آید و دوتا از بچه‌ها را می‌برد “برای آبادی مثل روز روشن بود که بچه‌برو، آن زمان که آنها مشغول جعبه جادو بودند به آبادی آمده و بچه‌ها را با خود برده است.” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۴۱) در حقیقت این هشداری است برای مردم که با ورود تکنولوژی از طبیعت غافل می‌شوند و طبیعت از آنان انتقام می‌گیرد که در بحث تقابل سنت و مدرنیته بیشتر به آن اشاره شد.
۳-۴-۲-۴-غولک:
غولک از دیگر موجودات وهمی‌است که در داستان‌های اقلیمی نویسنده از آن صحبت می‌کند. “غولک موجود افسانه‌ای شبیه جن است که در بیابان و هنگام شب ظاهر می‌شود. می‌تواند خود را به هر شکلی که خواست در بیاورد برای مقابله با غولک باید با خود یک شئ آهنی مثل میخ، یا سوزن داشت در غیر این صورت برای اینکه بترسد و به انسان نزدیک نشود باید کلمات آهن و میخ را بر زبان آورد که درآن صورت غیب می‌شود.” (جهازی،آتشی،۴۸:۱۳۸۱) روانی‌پور در داستان آبی‌ها به آن اشاره می‌کند “دروغ می‌گویم. من از هیچی نمی‌ترسم ، از غولک هم نمی‌ترسم، غولک که از پدربزرگ هم، گنده‌تر‌ است و من و گلپر یک لقمه‌اش هم نمی‌شویم” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۴۹).
۳-۴-۲-۵-آبی‌ها:
اعتقاد به آبی‌ها و پریان دریایی از دیگر باورهای فولکلوریک داستانهای منیرو است. در مورد آبی‌ها خود نویسنده بیان می‌کند که “درکودکی‌‌اش وقتی از مدرسه باز می‌گشته، پری دریایی را در کنار ساحل دیده است که موهایش را شانه می‌کرده است.” (لازاریان،۴۴:۱۳۶۹) در داستان‌های روانی‌پور پری دریایی همان آبی دریایی است که گاهی با عنوان پری و گاهی با عنوان آبی دریایی از آن نام می‌برد. “پری مانلی مربوط به اقتصاد و فرهنگ دریانوردی و معاش ماهیگیری است چنانکه افسانه‌های دریایی هم که بیش از همه در آثار خانم روانی‌پور بازتاب یافته، زاده فرهنگ و معاش دریایی است و کار روانی‌پور از این جهت بی‌نظیر و سزاوار تحسین است” (مشایخی،۳۲:۱۳۸۱) اما تعریفی که روانی‌پور از پری دریای می‌دهد با تعریفی که از پری فایز می دهند متفاوت است. پری فایز همان خصوصیاتی را داراست که لوفلر دلاشو در تعریف پری ارائه می‌دهد. ” پری‌ها زنان بسیار زیبایی هستند با موهای بلند و بور و وقتی بر قهرمان ظاهر می‌شوند عاشق او می‌شوند وبه معاشقه با او که معمولا چوپان است می‌پردازند” (جهازی،آتشی،۴۷:۱۳۸۱) در حالی که پری روانی‌پور همان آبی دریاییست و آبی‌ها از جمله موجودات دریایی هستند، که خصوصیات زنانگی دارند و عاشق می‌شوند، قلبی مهربان دارند اما وقتی عصبانی می‌شوند قرمز می‌شوند. در دریا زندگی می‌کنند. نه تنها اهالی جفره به آبی‌ها اعتقاد دارند که حتی وقتی اشرف پهلوی برای بازدید از مناطق جنوب به این منطقه می‌آید، عاشق آبی‌ دریایی می‌شود و در جستجوی آبی دریایی تمام دریا را جستجو می‌کند. آبی‌ها نه تنها در اهل غرق و داستان آبی وجود دارند که منیرو در داستان‌های سالهای بعد که در فضای شهر اتفاق می‌افتد به صورت نوستالژیک‌وار از این موجودات سخن به میان می‌آورد.
“اولین کسی که پری دریایی را دید، جرئت نکرد خودش را نشان بدهد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۹). “صدای دایره زنگی آبی‌ها روی آسمان جفره بال بال می‌زد، و بوبونی می‌ترسید ناخدا علی تو راسه مانده باشد و آبی‌ها او را بردارند و به ته دریا ببرند” (همان،۱۳۶۹ب:۹) آبی‌ها موجودات مورد علاقه جفره‌ای‌ها هستند اما زنان از آنان می‌ترسند و اعتقاد دارند که ممکن است آبی دریایی عاشق مردان آنان شود.
آبی‌ها ویژگی‌های شبیه زنان دارند. آنها همچون زنان عاشق می‌شوند و برای به دست آوردن عشق خود دست به هر کاری می‌زنند و دنبال معشوق خود راهی ساحل می‌شوند. داستان آبی‌ها، حکایت آبی است که برای دیدن مرد مورد علاقه اش راهی ساحل و آبادی می‌شود و در آبادی می‌میرد.
“دی‌منصور گفت: “طبل‌ها، طبل‌ها ” مادربزرگ گفت: “دیگه برنمی‌گرده” همانجا می‌میره، آنقدر که لاغر شده بود…..” (روانی‌‌پور،۱۳۶۹الف:۴۵). به اعتقاد اهالی آبادی آبی‌ها توانایی هر کاری را دارند و آنها می‌توانند دریا را آرام نگه دارند تا مردها به دریا بروند و حافظ مردان آبادی باشند. زنان آبادی برای دلخوشی آبی‌ها همه کارهای مورد علاقه را انجام می‌دهند تا آنها راضی باشند.
“مردها گفتند تمام شد و زنها حنا بستند، دی‌منصور از همه حنا گرفت، بعد حناها را تو پاتیل بزرگی که صدتا مرد آنرا کنار دریا آورده بودند ریخت.و همه را مجبور کرد که یکی یک کاسه آب دریا تو پاتیل بریزند. مادربزرگم کِل زد، زنها بال‌های مینارشان را تو هوا تکان دادند، من و گلپر رقصیدیم، مردها چوب بازی می‌کردند، منصور یک کاسه حنای خشک توی دریا ریخت. زنها کِل زدند یک کاسه حنا برای آنها که آبی‌اند کم است. دی‌منصور گفت: فقط برای دلخوشی بریز، وگرنه، هزار تا گونی حنا هم برایشان کمه. بعد مردهای آبادی به دریا رفتند” (همان،۱۳۶۹الف:۴۵).
روانی‌پور نه تنها در داستان‌های بومی که در داستان “زن فرودگاه فرانکفورت” از پری دریایی می‌گوید که نویسنده آلمانی با او قرار دارد “نویسنده آلمانی خیلی متأسف است که قرار قبلی دارد و نمی‌تواند شام را با آنها باشد، حتما با یک پری دریایی قرار دارد. پری دریایی نمی‌گذارد کسی برای داستان‌خوانی در بدر شود. او را می برد در عمق آبهای سبز…. آبهای ما خاکستری است. خاکستری و گل آلود” (روانی‌پور،۸۲:۱۳۸۰).
۳-۴-۲-۶-اهل‌غرق:
مردم جنوب نه تنها به وجود آبی‌ها معتقدند بلکه وجود و دخالت موجودات افسانه‌ای را در زندگی خود باور دارند. از دیگر آیین‌های مردم جنوب که ریشه در فقر زندگی و ناآگاهی آنان دارد، اعتقاد به ساکن‌های بد دریا و بوسلمه و اهل غرق است. آنها معتقدند که اهل غرق بالاخره روزی به زندگی زمینی خود بازمی‌گردند. برای اهل‌غرق غذا می‌فرستند و آنان را اسیر قدرت بوسلمه دریا می‌دانند.
“زنهای آبادی دیگهایشان را بار گذاشتند برای ساکن‌های خوب دریا و اهل‌غرق ، مرغهایشان را سر بریدند و ظهر تا گردن توی آب، دیگهایشان را در خُور خالی کردند” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۲۲۱).
به اعتقاد آنان اهل‌غرق هر از چندگاه به سطح آب می‌آیند و سراغ خویشان خود را می‌گیرند. مردم جُفره ریشه تمام مشکلات خود را در دریا می‌دانند. این مردم به دلیل اینکه امرار معاش آنان به دریا وابسته است تمام همّ و غم خود را صرف آرام کردن دریا می‌کنند. آنچه که در زندگی یک جنوبی کنار ساحل اهمیت دارد رفتار دریا با اوست، به همین دلیل زندگی مردم جنوب سرشار از رفتار متقابل دریا و مردم است.
“اهل غرق هرگز در عمر چندین و چندساله آبادی، این چنین با هم پریشان به سطح آب نیامده بودند. گاهی پا داده بود که کسی از اهل‌غرق به روی دریا بیاید، به ساحل برسد، قوم و خویشش را صدا کند، به سوی آبادی شتاب کند و مردم آبادی در میان اندوهی غریب قُوت شبانه‌اش را رُخ ساحل بگذارند. غذای روزانه‌اش را به سوی او پرتاب کنند و او لحظه‌ای بعد گریه‌کنان برود ….” (همان،۱۳۶۹ب:۵۹).
۳-۴-۲-۷-بوسلمه:
نه تنها آبی‌ها و اهل‌غرق در زندگی آنان دخالت دارند بلکه نیروی بزرگتری که مردم آبادی از آن ترس دارند بوسلمه دریاست، که می‌تواند مروارید درشت را به آنان دهد و آنان را تا آخر دنیا بی‌نیاز کند یا آنان را به زیر آب ببرد و در خشم خود غرق کند. “بوسلمه ساکن زشت روی دریاها با یکی از آبی‌ها عروسی می‌کرد و درشت‌ترین مروارید دریا را در دهان ماهی کوچکی می‌گذاشت تا ساکنان زمین، آنان که زیباترین جوان خود را به عنوان نی‌زن به شادباش عروسی او می‌فرستند، مروارید را بیابند و تا ابد از رنج جستجوی نان رها شوند” (همان،۱۳۶۹ب:۱۰)
با این مروارید “دیر یا زود جُفره رنگ دیگری می‌گرفت. زندگی تازه‌ای آغاز می‌شد، دیگر خبر از فقر و ناخوشی نبود. بوسلمه، خاطر آبادی را نگه می‌داشت. بوسلمه که همیشه زیباترین و دلیرترین جوان ماهیگیر را به کام خود فرو می‌برد. او که همیشه از مهری که آبی‌های به ماهیگیران جوان داشتند، در خشم بود. از این به بعد کاری به آبادی نداشت” (همان،۱۳۶۹ب:۱۱).
۳-۴-۲-۸-دی‌زنگرو:
از دیگر موجودات خیالی و وهمی ‌فرهنگ جنوب دی‌زنگرو است. “دی زنگرو، مادر بوسلمه است و مثل همو زشت و بدکاره، از صدای طبل بیزار است و با شنیدن آواز زنانی که روی زمین زندگی می‌کنند و تندرست و دلیر و زیبا هستند، سرگیجه می‌گیرد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۷۵)
زنان آبادی وقتی از بازگشت مردان خود ناامید شدند آن را به دی‌زنگرو نسبت دادند. به اعتقاد آنان در شهر دی‌زنگرو آنان را اسیر کرده است. دی‌زنگرو نه تنها در اسارت مردان دخالت دارد، بلکه ماه را در چنگال خود اسیر می‌کند، تا به این طریق زنان را نیز از بین ببرد.
“مدینه با ضرب دستی که تا آن روز به یاد هیچ‌کس نمی‌آمد بر طبل کوبید و ناگهان جهان پر از صدای طبل شد. کسی از زبان مدینه می‌خواند:
“دی‌زنگر و ماه ول اکو ماه چهارده ول اکو”
“مادر سیه‌رو ماه را رها

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه ارشد درمورددارایی ها، تقسیم سود، سهامداران، سرمایه گذاری
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید