می‌کند و بسیاری از کسانی را که فکر می‌کنند در آنجا به همه چیزهایی که می‌خواهند، می‌رسند، ارشاد می‌کند. او با نگاهی تند و انتقادی مسائل سیاسی کشور را بازگو می‌کند اما با همه این شرایط هیچ کجا را چون سرزمین مادریش نمی‌داند. “آسمان پشت پنجره ابری است…. اگر روزی مهاجران و تبعیدی‌ها به کشورشان واگردند آسمان اروپا آبی می‌شود” (همان،۵۳:۱۳۸۰). در داستان “میو”، به شرح ماجرای مردی می‌پردازد که از ترس، گربه را جاسوس می‌بیند و خود را در خانه حبس می‌کند. تمام در و پنجره‌های خانه را می‌بندد و ارتباطش را با دنیای بیرون قطع می‌کند و این حاکی از فضایی پر از ترس و وحشت در ایران است. اما باز هم وطنش را بهترین جا برای زندگی می‌داند.
۳-۳-۵-سیاست و فرهنگ:
از دیگر مسایلی که نویسنده در ذیل مسائل سیاسی به آن اشاره می‌کند، مسائل فرهنگی جامعه و خفقانی است که بر بازار نشر حاکم است. روانیپور بیان می‌کند در حالی که در خیابان انقلاب موشهای خیابان انقلاب به راحتی کتابهای ما را می‌خورند فرهنگ ارشاد مجوز چاپ کتاب نمی‌دهد. به اعتقاد او حتی موشهای انقلاب آزادی عمل بیشتری نسبت به نویسندگان دارند.
“راستش گاهی فقط می‌شود با رئالیسم جادویی یک داستان را نوشت. مثلا شما موشهای خیابان انقلاب را دیده‌اید؟ بی‌ترس و واهمه داستان می‌خورند. هر جور کتابی را که بخواهید می‌خورند. پارسال هر روز صبح که می‌رفتم میدان انقلاب، آن‌ها را می‌دیدم که در جوی‌های خالی از آب و پر از کاغذ در حال جویدن کاغذند. آنها داستان‌های من و شما را می‌خورند. ارشاد به آنها اجازه جویدن هرجور داستانی را می‌دهد اما به ما اجازه نوشتن و خواندن داستان نمی‌دهد” (http://fa.wikiquote.or).
مسأله سانسور از مسایلی است که روانی‌پور آن را نمی‌پذیرد و به همین دلیل کتابهایی را که فرهنگ ارشاد مجوز چاپ نمی‌دهد حاضر به حذف بخشی از آن نیست. آثار نویسنده در سالهای اخیر مجوز چاپ دریافت نمی‌کند اما او نیز زیربار سانسور نمی‌رود و این نه تنها مشکل روانی‌‌پور است که بسیاری از آثار فرهنگی کشور با آن مواجه هستند. روانی‌پور قصه شهرزاد در “چندین هزار و یک شب” را نمادی از زندگی نویسندگان ایرانی می‌داند “من قصه گویی شهرزاد را نمادی از وضعیت نویسندگان ایرانی می‌بینم… ما همیشه در هاله‌ای از وحشت قصه گفته‌ایم. همیشه شمشیری بالای سر خود داشته‌ایم. شمشیر سنتها، شمشیر خانواده، شمشیر حکومت، اما…” با این تفاوت که شهرزاد با قصه گفتن جان خود را نجات می‌دهد اما نویسندگان ایرانی با نگفتن می‌توانند بدون دغدغه زندگی کنند “داستان شهرزاد در هزارویک‌شب نماد زندگی نویسندگان ایرانی است. ما همیشه شمشیری بالای سر خود داشته‌ایم، اما شهرزاد با قصه‌گویی، جان خود را نجات داد و ما با قصه نگفتن می‌توانیم در کشورمان زنده بمانیم”.(http://fa.wikiquote.or).
روانی‌پور در ضمن سفرهایی که به اروپا می‌کند، مشکل عده‌ای از ایرانیان مقیم خارج را مشکل فرهنگی می‌داند. آنان برای چاپ کتاب راهی دیار غربت شدند.
“همین را شنیده بود که رفته، که زنش را طلاق داده و رفته و آنجا کمی‌گرد و خاک کرده حتما برای این که پناهندگی بگیرد، پاسپورتش را ؟ نه پاره نکرده بوده، گفته بود نمی‌توانم شعرهایم را چاپ کنم و آنجا خفگی است. همه چیز در حال خفه شدن و بعد خورده بود توی قتل‌های زنجیره‌ای. وقتی روزنامه‌ها فهمیده‌اند که مختاری و پوینده را خفه کرده‌اند اداره مهاجرت ترسیده و گفته بیا بمان، مانده بود.” (روانی‌پور،۸۰:۱۳۸۰).
نه تنها سانسور، که کمبود امکانات فرهنگی و ساختمانی که بتوان در آن محفل ادبی دایر کرد نیز از مشکلات این سرزمین است. شعر و ادب و زبان فارسی، روح و روان له شده است که کسی بهایی برای آن قایل نیست. آنچه که در این کشور مهم نیست توجه به فرهنگ غنی است که در معرض فراموشی است “می‌خواند و فکر می‌کند چند پری دریایی باید از دریا به خشکی بیاید تا ما بتوانیم چنین ساختمانی برای داستان خوانی داشته باشیم” (همان،۸۲:۱۳۸۰). آن زمان که نویسنده آلمانی داستان او را به زبان آلمانی می‌خواند به این فکر می‌کند که چقدر باید آوارگی بکشد”نویسنده آلمانی خیلی متأسف است که قرار قبلی دارد و نمی‌تواند شام را با آنها باشد، حتما با یک پری دریایی قرار دارد. پری دریایی نمی‌گذارد کسی برای داستان‌خوانی در بدر شود. او را می برد در عمق آبهای سبز…. آبهای ما خاکستری است. خاکستری و گل آلود” (همان،۸۲:۱۳۸۰).
آبهای خاکستری ما، بیانگر خفقان و سانسور شدید و مزاحمت‌های فرهنگ ارشاد و کمبود امکانات است. در حالی که روشنفکران و نویسندگان بزرگ زحمات زیادی کشیدند تا این هویت حفظ شود. نویسنده به زحمات گلشیری و دربدری‌ها او اشاره می‌کند. روانی‌پور خود سالها در مکتب گلشیری بود و در کارگاه داستان او داستان خوانده است. روانی‌پور متأثر است از اینکه فرهنگ ما آدمهای چون گلشیری را خیلی زود از دست داد و چندسال طول می‌کشد تا استخوان‌های کسی چون گلشیری خاک شود.
“حرفهای نویسنده آلمانی را نمی‌فهمد، درباره داستان او حرف می‌زند، حالا باید به ترجمه آلمانی داستان گوش بدهد، بعد خودش قسمت‌هایی از داستان را به فارسی بخواند، گوش نمی‌دهد. چیزی نمی‌فهمد، به گلشیری فکر می‌کند به تقلایی که می‌کرد تا یک گله جا پیدا کند برای داستان‌خوانی، همیشه در بدری بود و همیشه دستی با داستان به طرفش دراز، آخرش توی خانه خودش و خانه این و آن ادامه می‌داد، می‌توانست ادامه ندهد، لجبازی نکند و بنشیند و بنویسد اما نکرد، نمی‌توانست ببیند، این بود که رفت ….. (همان،۸۱:۱۳۸۰).
روانی‌پور به شرایط نامساعد نویسندگان و کنترل‌های شدیدی که بر رفت و آمدهای آنان می‌شود نیز اشاره می‌کند. اگر کتاب چاپ نمی‌شود حرف سیاسی زدن نیز ممنوع بود. “تمام مرده‌هایی که حالا زیر آبهای دریا دورهم جمع شده‌اند و حرف می‌زنند یا گوشه‌ای برای خودشان تنها نشسته‌اند سعی می‌کنند با گیاهان دریایی و یا لاشه صدف‌های مرده جای زخم گلوله را خوب کنند و سیگاری بودند”.(همان،۱۰۳:۱۳۸۰). روانی‌پور در داستان نازلی به انتقاد از کسانی که با فرهنگ ایرانی آشنایی ندارند می‌پردازد”فقط که این نیست، عرق بیدمشک و قورمه‌سبزی و چهارشنبه‌سوری، ته همه این چیزها، روح و روان ما خوابیده، روح و روان له شده ما، مثلاً تو چقدر باید میان ما بگردی تا بفهمی‌ تمام کارهایی که ما در طول زندگی می‌کنیم برای از بین بردن یکدیگر است، نه زنده نگه داشتن هم” (روانی‌پور،۵۲:۱۳۸۱). او معتقد است فرهنگ ایرانی ریشه در روح و روان ایرانیان دارد اما در دنیایی ریاکاری همه چیز به نابودی کشیده می‌شود حتی فرهنگ کهن ایرانی. روانی‌پور معتقد است غیر ایرانی حتی اگر زبان فارسی بداند باز هم نمی‌تواند با فرهنگ ایرانی ارتباط برقرار کند زیرا این فرهنگ با خون ایرانیان عجین است. این فرهنگ نتیجه سال‌ها جنگ و گریزها و در کل شکست‌ها و پیروزی‌هاست.
“و این را تو که از پاریس آمده‌ای نمی‌دانی، حتی اگر دانشجوی زبان فارسی باشی، چون زبان فارسی منهای ما، منهای این قومی که دائم به هم تعظیم می‌کنند و به روی هم لبخند می‌زنند، هیچ مفهومی‌ندارد. زبان فارسی فقط زبان فارسی نیست، زبان فارسی یعنی سنگ، رودخانه و هوا، دعواهایی که از سه چهارهزار سال پیش توی هوا موج می‌زند و خنده‌ها و جنگ‌ها و گریزها و عشق‌ها و شکست‌ها، زبان ما تاریخ ماست و تاریخ ما زندگی ما که هنوز ادامه دارد” (همان،۵۲:۱۳۸۱).
۳-۳-۶-اندیشه جنگ
یکی از محورهای اندیشگی در داستان‌های دهه ۶۰ و ۷۰ مسأله جنگ است. رویکرد نویسندگان حوزه داستان و رمان به مسأله جنگ در‌ دو محور قابل بررسی است: دسته‌ای که فقط به مسائل جنگ پرداخته‌اند و ادبیات مقاومت را پدید آورده‌اند. دسته‌ دوم ادامه دهندگان سنت پیش از خود هستند و به دنبال پیروی از نویسندگان دهه سی دست به قلم شده‌اند. از آنجا که ادبیات هر کشوری تحت تأثیر فرهنگ و جریان‌ها و حوادث مهم آن سرزمین قرار می‌گیرد و ناخودآگاه این مسائل در ادبیات چهره خود را به نمایش می‌گذارند در آثاری که در حوزه دوم نوشته شد جنگ انعکاس پیدا کرده و پیامدهای آن نویسندگان این حوزه را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
روانی‌پور از نویسندگانی است که در جریان دهه ۶۰ شروع به نوشتن کرد و سنت پیش از خود را ادامه داد. او نیز چون هموطنانش نتوانست آثارش را به دور از مسائل پیرامونش به نگارش درآورد. صدای بمب و موشک همان‌قدر که مردم کشورش را ترساند او را نیز تحت تأثیر قرار داد. این تأثیر در داستان‌های روانی‌پور نیز جلوه‌گر شد. اولین بار در داستان “مانا، مانای مهربان” روانی‌پور از ناوی جوانی صحبت می‌کند که بر روی ناوچه‌ای روی دریا مورد هدف موشک‌های لایزری قرار گرفته است و با بیان نوستالژی وار از آبی دریایی که بر اثر ترکیدن لوله‌های نفت و آلوده شدن دریا به نفت و قیری که لای موهایش چسبیده است می میرد، صحبت می‌کند (ر.ک.روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۹۹). روانی‌پور همچنین حضور دشمن در خاک ایران را با تشبیه به کوسه‌هایی که به ساحل آمده‌اند بیان می‌کند”گفتم: تو چطور نمی‌دانی؟ دریا پر از کوسه است، کوسه‌هایی که شبیه ماهی هستند، آن‌قدر شبیه که تا به آنها نزدیک نشده باشی و نفس به نفسشان نداده باشی، نمی‌فهمی، آنوقت هم کار تمام است” (همان،۱۳۶۹الف:۹۹) “دریا پر از کوسه بود، کوسه‌هایی که در کار جویدن دریا، همه چیز را به آتش کشیده‌اند. کوسه‌های که روی خشکی بودند” (همان،۱۳۶۹الف:۱۰۴-۱۰۳). روانی‌‌پور در داستان‌های بعدیش به مسایل جنگ با نگاهی متفاوت‌تر می‌پردازد. آوارگی مردمی مرزنشین که آواره شهرها می‌شوند و قحطی و گرسنگی، همچنین تحریم‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی ‌از پیامدهای بارز جنگ است که در داستان‌های او انعکاس پیدا کرده است.
“هروس” داستان خانواده ارمنی است که در دهات مرزی زندگی می‌کنند و با اولین شلیک توپ شهر را ترک می‌کنند. هروس از دوستش جدا می‌شود. روانی‌پور در این داستان به بیان حس وطن دوستی اقلیت‌هایی ایرانی و هم‌چنین آسیب‌های جنگ که نه تنها شامل حال ایرانیان بلکه تمام کسانی که در ایران زندگی می‌کردند، می‌پردازد. هاسمیک از وطن دل نمی‌کند اما به خاطر جدایی هروس و دوستش علی که باعث و بانی‌اش هاسمیک است سالها خود را سرزنش می‌کند “صدای دور دست توپها بود و هروس که با مشت به سینه هاسمیک می‌زد و نمی‌خواست با آنها برود با هلن خواهرش و هاسمیک که پاهایش برهنه بود و داشت او را به طرف کامیونی می‌کشید. وقتی سوار شدند او را محکم گرفت تا خودش را نیندازد پایین به طرف پسرک که داشت گریه می‌کرد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۵۵). اگرچه هاسمیک هروس را از سرزمینی که دوست دارد جدا می‌کند اما خود نیز دلش راضی به این کار نیست. هاسمیک تا خطر را حس نکرده است به هیچ قیمتی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعبافت قدیم، استاندارد، آبگیری مجدد، پدافند غیر عامل
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید