کشف جهانبینی و اندیشه نویسنده علاوه بر درونمایه داستان، آگاهی از زبان او نیاز است. همانگونه که برای فهم درست یک شعر آشنایی با زبان شعر نیاز است، برای کشف درونمایه یک اثر داستانی آگاهی از زبان نویسنده به دریافت درست اندیشه کمک میکند. زیرا ماده اصلی ادبیات زبان است و داستان، زبان ویژه خود را داراست. این زبان نیز ساختاری برتر از زبان طبیعی دارد (ر.ک.احمدی،۱۲۸:۱۳۸۵) آنچه که نویسنده در داستان بیان میکند، حتما بیان کننده نگرش خاص اوست و زبان ابزار او برای بیان اندیشه است. گاهی یک مکث یا کلمه میتواند معنایی گسترده را در داستان حمل کند. خواننده با آشنایی از زبان نویسنده بهتر میتواند جهانبینی او را مشخص کند.”جهان بینی و عقاید راوی از دایره لغاتی که برمیگزیند، مکثها و تکیه کلامهایی که دارد معلوم میشود” (اخوت، ۲۰۷:۱۳۷۱).
بسیاری از نظریهپردازان معتقدند که ارتباط زبان و تفکر چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. “واستون معتقد است که تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن که به صورت حرکات خفیف در اندام های صوتی درآمده است. تفکر همان سخن گفتن است که وازده شده است”(باطنی، ۱۱۶:۱۳۷۳).
شاید زبان تنها شرط و عامل موثر در فعالیتهای عالی ذهن چون تفکر نباشد ولی شاید مهمترین عامل باشد. در واقع تفکر بدون استفاده از زبان ممکن است ولی این نوع تفکر بسیار ابتدایی است. زبان توانایی انسان را در تفکر و دیگر فعالیتهای عالی ذهن بالا می برد.(ر.ک. همان،۱۲۲:۱۳۷۳). به دلیل اهمیت رابطه زبان و اندیشه ، زبانی که نویسنده به کار می‌برد باید شفاف و روشن باشد تا بتوان معنا را از آن بیرون کشید”زبان که نویسنده به کار میبرد حکم سیم هادی را دارد؛ همان طور که سیم هادی جرقههای الکتریکی را با سرعت و قدرت تمام از یک باطری به باطری دیگر عبور میدهد، زبان نویسنده نیز باید بتواند با همان سرعت و قدرت ذهن نویسنده را به خواننده مرتبط سازد.”(میریام،۵۹۰:۱۳۶۸).
همان گونه که در جریان تحولات اجتماعی، اندیشه و جهاننگری تغییر مییابد، زبان نیز تغییر میکند “زبان پدیده اجتماعی است و همراه با تحولات اجتماع دگرگون می شود”.(همان، ۷۴:۱۳۷۳).
زبان به عنوان ابزار بنیادین بیان وابسته به عوامل گوناگونی است که در هر جامعه وجود دارد. گذشته از تحولات اجتماعی که بر زبان اثرگذار است. هریک از گروههای مختلف اجتماعی نیز سبک ویژه خود را دارد. حوزه زبانی تحصیل کردگان، سیاستمداران، کارگران… هر کدام با دیگری قابل تمییز و تشخیص است.(ر.ک.حسن لی، ۱۰۱:۱۳۸۳).
“واژگان یک زبان،به وضوح محیط جغرافیایی و اجتماعی یک قوم را منعکس میکند. در واقع کل واژگان یک زبان سیاههای پیچیدهای از اندیشهها، تصورات، علایق و مشاغلی است که توجه آن قوم را به خود جلب کردهاند” (موقن،۸:۱۳۷۸).
۲-۳- لحن (Tone)
لحن آهنگ بیان نویسنده است و میتواند صورتهای گوناگون به خود بگیرد. شاد، غمگین، احساساتی، خندهدار، گریهآور، جدی و ظنزآمیز باشد، یا ممکن است آرام، رسمی، نومیدانه، عامیانه و صمیمی باشد. یا هر لحن دیگری که ممکن است نویسنده برای نوشتن بیافریند (ر.ک.میرصادقی(ج)،۵۲۱:۱۳۸۵)
در داستانهای امروزی تنوع لحن وجود دارد و لحن اغلب در خور موضوع و شخصیتهای داستان میآید. نویسندگان میکوشند لحن شخصیتهای داستان متناسب با فردیت آنها و متناسب با زمان و مکان داستان انتخاب شود. مثلا وقتی از زبان کودکی داستان روایت میشود، باید لحن روایت داستان متناسب با سن و سال کودک باشد.
لحن داستان باید استوار و ثابت بماند. نویسنده باید بکوشد که در طول روایت داستان آهنگ بیان را حفظ کند مگر آنکه موضوعش تغییر کند. هماهنگی و ثبات لحن به داستان قدرت تاثیر بسیاری میدهد لحن با همه عناصر سبک یعنی زبان، معنی شناسی و موسیقی سر و کار دارد. نویسنده از همه آنها برای ایجاد لحن در داستان استفاده میکند (ر.ک.همان،۵۲۱:۱۳۸۵ )
نویسنده اغلب لحن خود را با لحن شخصیتهای داستان، درونمایه و فضای مسلط بر اثر هماهنگ میسازد. استفاده نامناسب از لحن به وحدت داستان آسیب میرساند و از ظرفیت تاثیرگذاری داستان کاسته میشود (ر.ک.مستور،۴۸:۱۳۷۹).
۲-۴- سبک (Style)
هر نویسنده شیوه کلام و گویش فردی خود را دارد. از این رو تعریف جامع امکانپذیر نیست. زبان از کلمات و جملات ترکیب یافته است، اما تنها کلمات و جملات نیستند که بر خواننده اثر گذارند و خواننده صرفا برای آنچه نویسنده میگوید، از داستان خوشش نمیآید. بلکه چگونه گفتن برایش مطبوع و خوشایند است، یعنی سبک و شیوه نگارش (ر.ک.میرصادقی(ج)،۵۰۲:۱۳۸۵)
سبک به رسم و طرز بیان نویسنده اشاره دارد. تمهیدات و تدابیری است که نویسنده در نوشتن به کار میگیرد. بدین معنی که انتخاب واژگان، ساختمان دستوری، زبان مجازی و دیگر الگوهای صوتی در ایجاد سبک دخیل هستند (ر.ک.همان،۵۰۶:۱۳۸۵)
سبک مردانه و زنانه با هم متفاوت است همانگونه که غزل سعدی با غزل صائب متفاوت است و یک غزل از صائب را نمیتوان در غزل سعدی قرار داد زیرا این مسأله به خوبی قابل تشخیص است پس نوشتار زنانه با نوشتار مردانه متفاوت است (ر.ک.همان،۵۱۰:۱۳۸۵).
سبک حالتی است که نویسنده در آن احساسات خود را بیان میکند. سبک بسته به دو چیز است: قدرت احساسی و مایه او، مایه نویسنده باید بر اثر مطالعه به آن پایه رسیده باشد که بتواند احساسات خود را به یاری آن بیان کند. (ر.ک.همان،۵۰۷:۱۳۸۵).
“سبک شیوه نویسنده است در چگونگی کاربرد زبان در انتقال اندیشه در داستان” (مستور،۵۱:۱۳۷۹)
فصل سوم
۳-۱- زندگی و آثار منیرو روانیپور
منیرو روانیپور ۲ مرداد ۱۳۳۳ درجُفره بوشهر در خانوادهای که پدر عضو جبهه ملی بود و پسرخاله، آموزگاری طرفدار حزب توده و دایی که وکیل دادگستری بود به دنیا آمد. محفل سه نفره مردان فامیل او را با شعرهای میرزاده عشقی – ایرج میرزا و وحشی بافقی آشنا کرد و محیط وهم انگیر و پر از افسانه زادگاهش چهره دیگری از جهان را به او نشان داد. پدر در سفرهای دور و دراز خود همیشه با دستی پر به خانه باز میگشت، دستی پر از شعر شاعران گمنام. فایز، خیام و فردوسی نامهای آشنای خانواده بودند و زندگی میان واقیعتها و حسرتهای تاریخی از یک طرف و قصههای پریان و باورهای مردم جفره میگذشت و او را برای نوشتن داستانهایی که نگاهی به واقعیت و نگاهی به افسانه دارد- آماده میکرد. کتابهای چاپ پروگروس و بخصوص کتابهای گورکی درخانه فراوان بود و او اولین کتاب گورگی را در ده سالگی خواند. عطش خواندن از همان کودکی گریبانش را گرفت و رهایش نکرد. بعد از این به سراغ کتابهای میکی اسپیلین و جوادفاضل ـ ر. اعتمادی و ارونقی کرمانی…رفت.
مادر با شش کلاس سواد در حضور و غیاب پدر فرمانروای خانه بود و پدربزرگ مادری نقشی انکار ناپذیر در جدی گرفتن درس و تحصیل داشت. بلند پروازیهای مادر او را راهی کودکستان کرد. آنجا به نمایشهای کودکانه دل بست و در دبستان معینی بوشهر درجشنهای ملی نمایش نامههای تک پردهای اجرا میکرد و همه را به خنده وامیداشت. در دبیرستان شاهدخت وارد گروه ادبی مدرسه شد و به تئاتر روی آورد. در نمایش نامه “مادر” نوشته “منوچهرآتشی” و به کارگردانی او بازی کرد. حضور معلمان تازه نفس که از دانشگاه شیراز آمده بودند او را با ادبیات جدیدی آشنا ساخت. نامهای چخوف، شلوخوف و تولستوی نامهای آشنای این دوره از زندگی او هستند. منیرو روانیپور یک سال مانده به پایان دبیرستان درکنکور دبیرستان دانشگاه پهلوی شرکت کرد و راهی شیراز شد. در رشته روانشناسی از دانشگاه شیراز کارشناسی گرفت در همین سالها با شعر آتشی و محمد آقایی که از شعرای جنوبی به حساب میآمدند آشنا میشود و چوبک و آثارش را میشناسد. در شیراز ازدواج ناموفقی را تجربه میکند که تنها چندماه بعد به جدایی میانجامد. حوادث این سالها از او زنی مستقل میسازد که از دریچه متفاوتی به جامعه و حوادث مینگرد. .(http://fa.wikiquote.or)
روانیپور در سالهای بعد برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت از دانشگاه ایندیانا موفق به اخذ درجه کارشناسی ارشد در رشته علوم تربیتی شد. از سال ۱۳۶۰ نویسندگی را آغاز کرد و اولین کتابش مجموعه “داستان کنیزو” در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. پس از آن تعداد زیادی داستان کوتاه و چند رمان نوشت که “رعنا “از مجموعه “داستان نازلی” در دوره سوم ۱۳۸۲ جایزه گلشیری برگزیده شد. آثار دیگر او به ترتیب سال انتشار: رمان”اهلغرق” (۱۳۶۸) مجموعه داستان”سنگهای شیطان” (۱۳۶۹)، رمان”دل فولاد” (۱۳۶۹)، مجموعه داستان “سیریا، سیریا” (۱۳۷۲)، رمان”کولی کنار آتش” (۱۳۸۷)، مجموعه داستان”زن فرودگاه فرانکفورت” (۱۳۸۰) و مجموعه داستان “نازلی” (۱۳۸۱). محتوی بیشتر داستان‌های وی در جنوب ایران می‌گذرد و فضای آن برآمده از طبیعت و مردم جنوب ایران است. روانی‌پور کلاسهایی در زمینه آموزش داستان نویسی برگزار کرد و در این کلاسها با بابک تختی، فرزند جهان پهلوان غلامرضا تختی آشنا شد و با او ازدواج کرد. بابک تختی مدیر نشر قصه است. حاصل ازدواج منیرو و بابک پسری است که به یاد تختی کشتیگیر مشهور ایرانی وی را غلامرضا نام نهادند. ‌وی از سال ۲۰۰۷ تا کنون با خانواده‌اش در آمریکا به سر می‌برد.
علاوهی بر داستان، او چندین فیلمنامه، نمایشنامه و آثاری برای کودکان نوشت. گنجشک و آقای رئیس جمهور در سال ۱۳۵۵ و ترانههای کودکان را در دوران اول نویسندگی به رشته تحریر درآورد.
وسعت دید روانیپور در داستانهایش از جفره تا فرانکفورت ادامه پیدا میکند. دوران کودکی و نوجوانی او در جفره و بوشهر گذشت. در آثاری که در دوره اول داستان نویسی به نگارش درآورد، تاثیر انکار ناپذیر فرهنگ و زبان بومی را در جهان داستانی او میتوان دید. به همین دلیل او به عنوان یکی از نویسندگان موفق ادبیات اقلیمی جنوب در دهه ۶۰ مطرح شد. دستهای دیگر از آثار او در دفاع از حقوق زنان نوشته شده است و او را به عنوان نویسنده فمینیستی به دنیای ادبیات معرفی میکند (ر.ک.رستگار فسایی،۶۲۴:۱۳۸۰) در دههی تلخ شصت، نویسندگانی چون منیرو روانیپور و شهرنوش پارسیپور از تک صداهایی بودند که رنج و تنهایی زن ایرانی را، هنرمندانه و جسورانه، فریاد کشیدند.
در سال ۱۳۷۹ روانی‌پور یکی از شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین بود. قهرمان داستان زن فرودگاه فرانکفورت نیز زنی است که قرار بوده در کنفرانس برلین داستان بخواند، اما با مشکلاتی که در حاشیه کنفرانس به ‌وجود می‌آید فرصت داستان‌خوانی را از دست می‌دهد و علاوه بر آن در کشورش نیز او را برای

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعنیروی کشش، بومی سازی، زیبایی شناسی، معماری ایرانی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید