مردان دیگر است. روانی‌پور در “سیریاسیریا” داستان “شکوفه و نمک” به ورود زنی به جزیره اشاره می‌کند که همه منتظر آمدن او هستند اما به محض اینکه وارد شهر می‌شود، اولین فکر تبعیدیها سوء استفاده و مسایل جنسی است “مهندسین شرکتها در شهر دربدر به دنبال زن سفید پوش می‌گردند، آنها می‌خواهند با تکرار معصیت تمام استان زیر آب برود تا بتوانند بی‌دردسر به زادگاه خود بازگردند” (روانی‌پور،۱۱۷:۱۳۷۲). نه تنها مردان تبعیدی که تمام مردان بندر و نوجوان در فکر نزدیک شدن به او هستند. در ساحل بندر قایق‌های زیادی به آتش کشیده می‌شود و مردان تبعیدی و غیر تبعیدی با هم دست به یقه می‌شوند “می‌گویند، اینک در نی‌نی چشمان تمام مردان تبعیدی و غیر تبعیدی زنی سفیدپوش ایستاده است…و زنها درهای خانه‌ها را به روی نوجوانان و جوانانشان بسته‌اند و خشمگین به مردانشان نگاه می‌کنند” (همان،۱۲۴:۱۳۷۲).
از نظر روانی‌پور مردان یا زورگو و قمارباز هستند که زنان خود را در قمار می‌بازند (دل فولاد- چندین هزار و یک شب) یا در فکر تجدید فراش هستند و اگر زن شاغل باشد برای آنان بهتر هم هست. “مرد با خوشحالی و تردید به او نزدیک شد. خدا رحمتش کنه، همه می‌میرن، شما که نباید خودتونو بکشین… به شاغل هم هستین. زن فکر کرد که مرد دارد نی خودش را می‌زند” (همان،۱۳۶۹الف:۱۳۹-۱۳۸). گاهی رفتار آنان به گونه‌ای است که زن اول مجبور می‌شود وجود هوو را بپذیرد یا آن قدر او را در مخمصه قرار می‌دهد که به میل خود طلاق بگیرد تا مرد به خواسته خود برسد”از همون اول فهمیدم خبریه، از صورتش که دائم دو تیغه بود و برق می‌زد، از بویی که می‌داد وقتی آخرای شب می‌اومد خونه، از بهانه‌هایی که می‌گرفت… بهم نچسب تنت زبره، نفست بوی قلیون می‌ده، شلخته‌ای، ولخرجی….” (همان،۲۱۱:۱۳۸۸). نه تنها مردان که حتی پسران دبیرستانی که تازه به سن بلوغ رسیده‌اند وقتی از دبیرستان به خانه بازمی‌گردند دور از چشم پدران ومادرانشان به لنگر می‌روند شیشه‌ای فانتا می‌خرند و روی تل عاشقون به انتظار می‌نشینند در ذهنشان پدران و مادرانشان را می‌کشند یا روانه سفری دور و دراز می‌کنند آنگاه شرمگین راه بر آینه می‌بندند و او را به خانه دعوت می کند (ر.ک.همان،۵۸:۱۳۸۸).
روانی‌پور خود کارنامه یک ازدواج ناموفق را داشته است و تا قبل از ازدواج دومش بسیاری از اندیشه‌های مرد ستیزانه خود را بیان می‌کند. گرچه بعدها از شدت مرد ستیزی او کاسته می‌شود، بازهم مردان از دید او موجوداتی ظالم هستند. در داستان‌های (نازلی و زن فرودگاه فرانکفورت) از فساد اخلاقی آنان حرفی به میان نمی‌آورد اما از دیگر ویژگی‌های منفی مردان نیز سخن می‌گوید. در کل در سال‌های پس از ازدواجش دید ملایم‌تری نسبت به مرد بیان می‌کند. در “کافه‌چی” مدام از زندگی زیر یک سقف می‌نالد و مردها را به بدترین وضع تصور می‌کند، ولی از هوسبازی و شهوت آنان دیگر سخنی به میان نمی‌آورد. لازم است در پایان این مبحث یادآور شویم که با تمام ستیزه‌گری روانی‌پور با جامعه مردسالار و دید منفی نسبت به مرد، در داستان‌های او به مردانی با چهره مثبت برخورد می‌کنیم. عشق، ازدواج و زندگی در داستان‌های او جاری است در حقیقت او جهان را یکسره سیاه نمی‌بیند.
۳-۲-۱-۲- زنان روشنفکر
از دیگر مضامین مهم و مورد توجه روانی‌پور مسایل و مشکلات زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده جامعه است. در “اهل غرق”، “خیجو” با آنکه زنی تحصیل کرده نیست و در جامعه بسته‌ای زندگی می‌کند، بسیار روشنفکر و آینده‌نگر است. در بوشهر وقتی صدای زنگ مدرسه را می‌شنود بلافاصله به سراغ مدیر می‌رود و یک هفته بعد، فرزندانش را به مدرسه می‌فرستد. برای آینده بچه‌هایش فکرهای بزرگ در سر می‌پروراند(ر.ک.حسن‌آبادی،۱۸۳:۱۳۸۱).
روانی‌پور همچنین با وارد کردن “آذر” به عنوان معلم آبادی اولین نظریه‌های روشنفکری خود را بیان می‌کند. با آنکه زندگی آذر خلاصه در چمدانی است که دائم در فکر بستن آن و خارج شدن از کشور است ولی گهگاه از زبان او به حقوق زنان و مسایلی از این قبیل اشاره می‌کند.
“آذر پلاژ را برای آبادی معنی کرد او که شبانه برای تمام بچه‌های آبادی مایو دوخته بود، مایوی دو تکه خود را از چمدانی که سالهای سال برای سفر به کشورهای خارجه بسته بود، درآورد آهی کشید و آن را به زنان آبادی نشان داد و گفت که پلاژ برای این است که آدمهای درست و حسابی، بعد از شنا در دریا روی ماسه‌هایش دراز بکشند و تنشان را به دست آفتاب بدهند تا برنزه شوند” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۳۷۹).
واکنش زنان آبادی در برابر اندیشه‌های او تند است و با خراب کردن دیوارها و امکاناتی که برای تهیه پلاژ آورده شده است به مخالفت با آن می‌روند. در حقیقت روانی‌پور این مسأله را جالب نمی‌داند ولی اولین جرقه‌ها و حرکت به سوی روشنفکری و بیان مسایل جامعه روشنفکران از اینجا آغاز می‌شود.
همه زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده داستان‌های روانی‌پور همچون آذر نیستند که تمام آرزوهای خود را در چمدانی خلاصه کنند، بلکه آنها اهل عصیان و سرکشی هستند و برای رسیدن به خواسته‌هایشان در تلاش‌اند. گرچه در این مسیر متحمل سختی‌های زیادی می‌شوند و زندگی بر آنان به سختی می‌گذرد از طغیان و مبارزه برنمی‌گردند. دغدغه اصلی این زنان، نوشتن، کار و اشتغال، فعالیت سیاسی است. حضور بارز زنان روشنفکر از مجموعه کنیزو داستان‌های (پرشنگ، مشنگ و جمعه خاکستری) آغاز می‌شود. مشکلات محیط کار و تنهایی و نداشتن سرپناه و طرد شدن از خانواده از درگیری‌های ذهنی ‌آنهاست.
۳-۲-۱-۲-۱-طرد شدن از خانواده:
اولین مشکل زنان روشنفکر مورد نظر روانی‌پور مسأله طرد شدن آنان از طرف خانواده است. تفاوت این زنان با همجنسان خود در این است که اصولاً به زندگی و کارهای روزمره خانه‌داری توجهی ندارند. تمام همّ و غم آنان طرح‌ها و قصه‌ها و کارشان است. “در راهرو و آزمایشگاه، زن فکر کرده بود به کارهای نیمه تمام، به طرح‌ها و قصه‌ها و آنچه که باید او را و زندگی او را از دیگران متمایز می‌کرد” (روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۱۰۸). با اینکه جامعه هنوز آنها را نپذیرفته است و از طرف اطرافیان به شدت مورد آزار و بی‌مهری قرار می‌گیرند اما مصمم هستند و در راه رسیدن به آنچه در ذهن دارند از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند
“وقتی او را در سردخانه به زمین گذاشتند، نفسی به راحتی کشید. سردخانه آنطورها هم که می‌گفتند سرد نبود؛ خیلی بیشتر از این‌ها سرما را دیده بود. سرمای جان آدمی‌که او را طناب پیچ کردند و به بخش اعصاب آوردند. سرمای جان زنی که جز مشتی کاغذ آهی در بساط نداشت و آن کاغذها را هم یکروز خواهرانش به دست آتش سپردند تا از آن پس معقول و سر براه مثل همه زنهای عالم زندگی کند” (همان،۱۳۶۹الف:۱۲۴).
این زنان به خاطر تفاوتشان با زنان خانه‌دار همیشه مورد نفرت زنان خانه‌دار هستند و به دلیل جوّ مرد سالاری حاکم بر جامعه، نتوانسته‌اند حضور این زنان را در جامعه مردسالار بپذیرند.
“بیست سال درس خوانده بود، سرش به هیچ کجا بند نبود، هیچ چیز نداشت جز لبخندی که همه را ذله کرده بود، یک لبخند بی‌قابلیت که با هزار توجیه علمی‌ و غیرعلمی‌ آن‌ را به مسائلی که هیچ ربطی به او نداشتند، متصل می‌کردند، اینکه او با آن لبخند لعنتی هیچ کجا بند نمی‌شد، دنبال خانه و زندگی نبود و مثل همه زنهای عالم به زندگی دل نمی‌بست” (همان،۱۳۶۹الف:۱۲۸-۱۲۷).
این نوع طرد شدن از خانه و خانواده در دل‌فولاد شکل شدیدتری به خود می‌گیرد. اگر تا این قسمت زنان تحصیل‌کرده فقط مورد نفرت خواهران چندگانه بودند در دل‌فولاد این زنان جایی در خانه ندارد و اگر مطلقه باشند، همچون کیسه زباله‌ای زیر نگاه خانواده خرد می‌شوند “دیگر تا شش ماه نمی‌توانست حرف بزند و گفته بودند: سرطان ، سرطان حنجره و پدروخواهران بافنده خندیده بودند: “به درک” و او رها شده بود مثل یک کیسه زباله، کیسه زباله‌ای که می‌تواند کسانی را شاد کند که خانه ندارند…” (روانی‌پور،۶۸:۱۳۸۳). وضعیت اسفبار این زنان تا آنجا پیش می‌رود که حتی بر سر سفره غذا نیز موجودی اضافی به حساب می‌آیند و راهی به جز ترک خانواده برایشان باقی نمی‌ماند:”حرکت دست جوان کند بود انگار می‌ترسد تصمیم بگیرد. انگار سرسفره زیادی بود، می‌ترسید بیرونش کنند مثل زنی که از خانه خودش رانده شده باشد و بیاید سر سفره پدر بنشیند و بعد با هر لقمه چپ چپ نگاهش کنند و او وابرود، دستش بلرزد، غذا روی سفره بریزد و یکی از خواهران بافنده بگوید: وای… مگه چلاقی؟” (همان،۱۳۹:۱۳۸۳). اصولاً این زنان وقتی به این مرحله از زندگی می‌رسند خانه را ترک گفته و دربدری را به جان می‌خرند. افسانه سربلند بعدها راهی تهران می‌شود و با سختی‌های زیاد روبه رو می‌شود تا نهایتاً کار نویسندگی را آغاز می‌کند. “آینه” در “کولی‌کنارآتش” نیز به این سرنوشت گرفتار می‌شود. در کولی‌کنارآتش این نوع زنان طرد شده زیاد هستند.
موضوع داستان (جمعه خاکستری، روایت دیگر، در غربت، مشنگ و دل فولاد) تقریبا شبیه هم است در همه این داستان‌ها نویسنده به وضع زندگی زنان روشنفکری که از خانه طرد شده‌اند و در عین حال مطلقه هستند اشاره کرده است. در واقع دل فولاد روانی‌پور صورت کامل شده این داستان‌ها است.
“روایت دیگر” از مجموعه سنگهای شیطان نیز روایت این زنان است با این تفاوت که در آنجا زن مورد بحث به محض وارد شدن به دانشگاه قید خانواده را می‌زند”در دانشگاه دو اتفاق ساده برایش رخ می‌دهد یکی اینکه بالکل خانواده‌اش را فراموش می‌کند و بخشی از قشر خاکستری مغز او، آن قسمت که مربوط به خانواده بخصوص پدر و مادر و خواهرانش می‌شد، به نحوی مرموز آسیب می‌بیند” (همان،۱۳۶۹ج:۷۲) همان قدر که خانوادهای این زنان از وضعیت زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده جامعه بیزار است آنها نیز از وضعیت خانواده‌هایشان راضی نیستند.
۳-۲-۱-۲-۲ نفرت از زندگی اشرافی:
تفاوتی که زنان روشنفکر با خواهران و زنان نزدیک به خود دارند در توجه آنها به زندگی و اشراف‌زدگی است.
“خواهر اولش را دید که روی دست شوهرش غش کرده بود، همانی که با او حرف نمی‌زد و تمام کاغذ و کتابهایش را سوزانده بود. شوهرش باکت چرمی ‌و عینک دودی بالا بلند و قوی بنیه در کنارش ایستاده بود، علاقهمند به مشاعره و ادبیات. کسی که دوست می‌داشت همیشه “ش” بدهد تا بگوید: شاها تو زمردی و دشمن افعی….(روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۱۲۸).
نویسنده برای توصیف سرمایه‌زدگی این خانواده‌ها حتی از توصیف سگشان و محیط زندگی‌شان نیز استفاده می‌کند “بلاکی سگشان بود سگ اسکاتلندی وفادار که بارها بجای استخوان او را گاز گرفته بود” (همان،۱۳۶۹الف:۱۲۸).
اشراف‌گری این خانواده‌ها تا آنجاست که در مراسم تشییع خواهر‌شان تمام تلاش آنها در جهت نشان دادن نشانه‌های فخر و ثروت است و

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعانطباق پذیری، استاندارد، توسعه پاید، نمای ساختمان
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید