در مادر است، نداشتن آن باعث نگرانی و غصه است. روانی‌پور در اهل‌غرق پدیده مادر شدن را یکی از ویژگی‌های مثبت زنان ارزیابی می‌کند. در این محیط تنها زنی که طعم مادری را نچشیده بوبونی است که همیشه نگران از دست دادن ناخدا علی است.” هرچند که بوبونی سالها بود در خانه‌اش بی‌زاد و رود زندگی می‌کرد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۴). این زنان برای درمان نازایی خود دست به خرافات می‌شوند “آدمک‌های آهنی فقط می‌توانند مردها را تو خانه نگه دارند، مردهایی که زن‌هایی مثل بوبونی دارند که بچه نمی‌سازد و همه‌اش جلو آینه خودش را درست می‌کند” (همان،۱۳۶۹ب:۴۹). نگاه این زن به کودکان آبادی حسرت بار است. عشق به بچه از ویژگی مثبت آنان است. “ناخدا علی، بوبونی را نمی‌یافت؟ بوبونی زن بی‌زاد و رودش که بسیار با حسرت به کودکان آبادی خیره گشته بود” (همان،۱۳۶۹ب:۵۳).
عشق مادر و فرزندی در اهل غرق بسیار به چشم می‌خورد. مه‌جمال آن زمان که راهی دریا می‌شود، مادر دریایی او چشم به راهش دارد”مادر دریایی صدای مه‌جمال را شنیده بود و با لبخندی در انتظار ورود او، در جمع آبیان دریا نشسته بود. چه مادری است که بتواند تنها فرزند خود را دور، دور از خود و در دیار غربت رها کند. فرزند اگر مردی بیست ساله باشد، فرزند مادر است، کودکی بیش نیست، صلاح زندگی خود را نمی‌داند…” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۱۰۵). عشق به فرزند، باعث شور و شوق والدین می‌شود “مه‌جمال می‌دید که توانش افزون شده، میل به ماندن و کار کردن در بازوانش او را به تلاش و تکاپو وا می‌داشت. کودکی به دنیا می‌آمد از آن او و جایی برای خود می‌خواست. باید ایوانی به پا می‌کرد با ستونهای بلند که باد از جانب دریا در آن کمانه کند و جان و دل را به آرامش بخواند” (همان،۱۳۶۹ب:۱۲۴) عشق به فرزند حتی زمانی می‌تواند تمام قانون‌ها را زیر پا بگذارد و هیچ قانونی را چون قانون دل قبول نکند. “کوزه … کوزه پدر…. کوزه‌ای که پول‌هایش را در آن می‌گذاشت و چال می‌کرد… تو هم پدر قانون قافله را به خاطر عشق شکسته‌ای؟ کوزه را در آغوش گرفت، بوی پدر می‌داد. بوی مهربانی او… صدای گریه‌اش میان نخل‌ها پیچید” (روانی‌پور،۳۹:۱۳۸۸).
در اهل‌غرق روانی‌پور از عشق و شوری که در بین آبادی حکمفرماست سخن می‌گوید. آداب زناشویی را ارج می‌نهد و به اعتقاد او آنان در فکر ساختن جهان هستند. “زندگی خوش می‌گذشت و شبها از پشت بامها صدای نفس نفس مردان و زنانی می‌آمد که در کار ساختن جهان بودند و صدای خنده ریز بچه‌ها که خود را به خواب می‌زدند. بچه‌ها به دنیا می‌آمدند و خانه‌ها و کپرها بزرگتر می‌شد” (همان،۱۳۶۹ب:۱۶۴).
در این جامعه نه تنها زنان به فرزند نگاه ویژه دارند که حتی زایر نیز برای بوبونی دعا می‌کند تا بچه‌دار شود و زمین خدا را آباد کند”زایر در آبادی می‌گشت. بوبونی را می‌دید که جارو به دست تا مسافتی دور، دور خانه‌اش جارو می‌کشید و نمک می‌پاشد. لبخندی بر لبانش می‌نشست و در دل برای بوبونی و تمام زنان جفره دعا می‌کرد تا زمین خدا را با بچه‌های خود آباد کنند” (همان،۱۳۶۹ب:۱۶۵).
مادر شدن و زایمان برای این زنان آن‌چنان راحت و طبیعی است که خیجو در آن هنگام که مشغول سر و سامان دادن کار خانه است، دخترش را به دنیا می‌آورد بدون اینکه درد زایمان او را اذیت کند.
“خیجو پیش از موعد مقرر بادش گرفت. در جمع زنان، کنار تنور نشسته بود و چونه‌های خمیر را گرد می‌کرد که درد چهار باد، فریادش را به هوا برد و تا دی‌منصور و مدینه زیر بغلش را بگیرند و او را به جانب خانه ببرند، زیر درخت گل ابریشم زائید. خیجو همان طور که ایستاده بود، پاهایش را باز کرد تا دخترک شتابزده و عجول، به روی زمین بیفتد” (همان،۱۳۶۹ب:۱۹۷).
با ورود آذر زن روشنفکر آبادی جُفره و عروسی گلپر، آذر دید منفی نسبت به فرزند پیدا می‌کند و بچه‌ها را از ازدواج و فرزندآوری برحذر می‌دارد. البته این سخنان آذر بیشتر به خاطر جامعه‌ای است که، در آن عقب‌ماندگی و فقر و ستم بیداد می‌کند. اگر آذر چنین می‌اندیشد به خاطر وضعیت خاص جامعه است. “حمایل گوش آذر را برده بود، و حالا دیگر می‌دانست که تنها زن است که می‌تواند بچه‌ای به دنیا بیاورد، با کسی عروسی کند، شکمش بالا بیاید و بعد بچه را تحویل جامعه بدهد، آن هم چه جامعه عقب مانده‌ای” (همان،۱۳۶۹ب:۳۵۶). فقر و عقب‌ماندگی جامعه و آگاهی باعث می‌شود که در پایان این داستان زنان آبادی جفره دچار نوعی سرخوردگی شوند و اگر برای خیجو به دنیا آوردن فرزند، عشقی به همراه داشت و از اینکه فرزند سالمی‌ به دنیا می‌آورد احساس شادی می‌کرد برای دختران او و آذر به دنیا آوردن فرزند در چنین وضعیتی حماقت محض است. “به هر حال فرقی نمی‌کرد که آدم از دریا بچه‌دار شود و یا از کسی که با او عروسی کرده، بچه‌دار شدن کار درستی نبود، مصیبت بود. اگر آدم در خارج باشد، باز می‌شود کاری کرد که آنجا بچه‌ها آینده دارند، ولی اینجا…..” (همان،۱۳۶۹ب:۳۵۶).
عشق به بچه نه تنها در اهل غرق وجود دارد بلکه در سنگهای شیطان، جیران که زن رقاصه‌ای است وقتی زن داداش صمد را با بچه‌اش می‌بیند عشق به داشتن فرزند در وجودش شعله‌ور می‌شود و با همه آنچه که بوی زندگی و هستی می‌دهد احساس بیگانگی می‌کند. “توی همان اطاق که روزگاری لباس خیسش را عوض کرده بود، سینه به سینه زنی شد، ذهن پریشانش او را نشناخت زن داداش صمد….. ماند و این بچه که دامنش را گرفته بود…. ماما …. و بیزار از خودش جیران ، و بیگانه با همه چیز، با آنچه بوی هستی می‌داد” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۴۹). این نوع نگاه به فرزند در دل فولاد به یکباره عوض می‌شود و نویسنده انزجار افسانه سربلند را از بچه به این صورت بیان می‌کند.
“چطور می‌تواند کار کند، بی‌پنجره، بی‌آسمان و این همه صدا، صدای خروپف همسایه‌ها و صدای نفس نفس زدنهای مردان و زنان و بزودی از تمام پنجره‌ها و دیوارهای ساختمان بچه‌ها بالا می‌رفتند مثل حلزون…. مثل لاک پشت….
بلند شد و سیگاری روشن کرد. بیزار از همه چیز از حلزون‌ها و لاک پشت‌ها و ناله‌های ابلهانه زنان و مردانی که معلوم نبود چرا به جسم خاکی یکدیگر شبانه دخیل می‌بندند و چرا رها نمی‌کنند” (روانی‌پور،۱۳:۱۳۸۳).
نگاه نویسنده به فرزند کاملاً منفی می‌شود، نه فرزند که حتی ازدواج و رابط زناشویی از دید او کاری ابلهانه است. در حقیقت آنچه در این دوره جای فرزند و ازدواج را می‌گیرد کار است و برعکس اهل‌غرق که زنان و مردان را در کار ساختن جهان می‌بیند در این قسمت آنها را در کار ویران ساختن می‌بیند. به اعتقاد او، بارداری و حاملگی و بچه‌داری جز گرفتاری چیزی در پی ندارد.
“داخل فروشگاه و زنان فروشنده و بافنده باردار به جانب یکی چرخید. می‌خواست بگوید حامله‌اید خانم؟ چند ماهه؟ اما گفت: یک چیزی برای عروسکم…. یک چیز که خوب باشد. فروشنده انگار ترسید. مات نگاهش کرد و پرسید: چه جور چیزی خانم؟ چیزی که بچه‌ها خوششون بیاد. اما شما گفتین عروسکم. یک عروسک و یک پیرزن هیچ فرقی ندارد.
فروشنده دوباره مات نگاهش کرد وحشت زده عقب کشید، چیزی را درآورد و به او نشان داد. به او که داشت فکر می‌کرد، تمام زنهای باردار وحشت زده‌اند و تمام آدمهای وحشت‌زده باردارند و آن وقت دست روی شکم خودش کشید….” (همان،۳۲:۱۳۸۳).
این نوع نگاه با گذشت زمان تغییر می‌کند و در(نازلی و زن فرودگاه فرانکفورت) نگاه نویسنده نسبت به بچه کاملاً عوض می‌شود. “نازلی” در مجموعه داستان نازلی زنی است که شوهرش مشکل دارد و نمی‌توانند بچه‌دار شود مدام در جست و جوی راهی است تا فرزندی به دنیا بیاورد “هر چقدر که او به فکر مردانگی بی‌ثمرش بود، زن در اندیشه آغوش مادرانه‌ای که خالی مانده بود، بی‌آنکه کودکی یقه پیراهن را بگشاید و تقلا کند تا دودوشی را از چاک پیراهن بیرون بیاورد….” (روانی‌پور،۷۱:۱۳۸۱). داشتن فرزند نکته مثبت در زندگی است و فرزند‌داری از ویژگی‌های بارز در این داستان است. تمام زنانی که در داستان نازلی و زن فرودگاه فرانکفورت از آنان سخن به میان می‌آید زنانی فعال و شاغل هستند اما عشق به فرزند نیز در وجود آنان شعله‌ور است. “بعد از هفت سال زندگی، داشتن کودکی برای زنی که دل مشغول خاصی ندارد و آرام آرام به سوی میانسالی می‌رود، آرزوی زیادی نبود.” (همان،۷۱:۱۳۸۱).
داستان “کافی‌چی و زن فرودگاه فرانکفورت” از مجموعه زن فرودگاه فرانکفورت نیز به موضوع فرزند اشاره دارد. زن داستان کافه‌چی در تمام مدت در حال نالیدن از اوضاع زندگیش است، اما به کودکش نگاه ویژه‌ای دارد. این زن، زمانی شاغل بوده و الان در خانه به امور خانه می‌رسد و از این کار احساس ناراحتی می‌کند اما در پایان داستان زن منتظر برگشت شوهر و بچه‌اش است (ر.ک.روانی‌پور،۱۸:۱۳۸۰). پس در این سالها آنچه که برای نویسنده مهم است زندگی خانوادگی و فرزند است، گرچه آنها مزاحم کار و فعالیت زندگیش می‌شوند. داستان زن فرودگاه فرانکفورت، داستان زنی است که برای داستان خوانی در کنفرانس برلین حاضر می‌شود و در تمام مدتی که به مشکلات برمی‌خورد نگران بازگشت به خانه و آوارگی فرزندش است “زن با سر انگشتانش موهای پسر را ناز می‌کند…این همان موهایی است که مثل ابریشم زیر انگشتانش می‌خوابید، بوی خوش موهایت کو، گونه‌های گلگونت وقتی از حمام بیرون می‌آمدی” (همان،۴۶:۱۳۸۰).
همان‌گونه که بیان شد نویسنده در داستان‌های بعدی خود تغیر موضع می‌دهد و نگاه متفاوت نسبت به فرزند عنوان می‌کند. از داستان‌های ابتدایی تا کارهای آخری دید او در حال تغییر و تحول است. زمانی آنها را موجودات زیبا و در دل فولاد حلزون و در نازلی و زن فرودگاه فرانکفورت باز به دید مثبت خود برمی‌گردد. این احتمالا ریشه در پدیده مادری خود نویسنده دارد. چون در این سالها او صاحب پسری می‌شود که حضور او باعث می‌شود، مدتی کار را کنار بگذارد. پس نوع تغییر نگاه نویسنده به شرایط زندگی او و وضعیت روحی و روانیش نیز بستگی دارد.
۳-۲-۱-۵-انتظار:
عشق به همسر و انتظار بازگشت او در تمام آثار روانی‌پور وجود دارد، چه آثار ابتدایی و آثاری که مربوط به آبادی جفره و روستاهاست و چه آثاری که در حوزه شهر نوشته شده است. زنان جهان داستانی منیرو، زنانی عاشق هستند که اگرچه زمانی نیز گرفتار کار و فعالیت بیرون از خانه می‌شوند و به آنچه که روزی برایشان گرانقدر بوده است پشت پا می‌زنند، آن زمان که به خانه برمی‌گردند عشق و انتظار برگشت همسر در وجود همه آنان جلوه‌گر است چه “خیجو و ستاره” در اهل غرق و چه “نازلی” در مجموعه نازلی، “افسانه” سربلند در دل فولاد.”با توجه به زندگی خاص زنان میتوان ویژگی در “انتظار بودن” را زنانه دانست. زن منتظر چهره آشنای درونی هر زنی است. زن در خانه همواره منتظر همسر و فرزندان خود است” (حسینی،۹۷:۱۳۸۴).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه ارشد درموردسود تقسیمی، سود آتی، سود سهام، سهامداران
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید