پایان نامه ها و مقالات

اجتماعی و سیاسی، ابوالعلاء معری

دانلود پایان نامه

و کنتُ أرکُض فی حلمی إلَیک
و بی الیک ما بی من شوقٍ و من شغفٍ
لَعَلَّ بعضُ ارتحالی فیک
بعضُ دمی
وقفتُ یا سیدی
یا قوسَ دائرهٍ من النبوات
منذالبدءِ لَم تَقَف
اُصغی و أوغِلُ فی الأشیاء
منسکباً و سائلاً
فی عناق الصخرِ و الصدَفِ
و قد أراکَ
و أدری أنَّ قدرَکَ فی
معارجِ السِّرِّ، سِرٌ بِالجلالِ حَفِی
وَ قَد تَباغَتنِی رؤیاک مُعتَکِفاً
علی بقایا سراجٍ فی معتکف
فاستبیح لنفسی أن أقولَ لها
فی خافتٍ من جریحِ الصوت مرتجفٍ
فیمَ اضطرابُک أوشکواک ؟
مطرقهً همّاً ، و خائفهً
یا نفسُ لاتخفی
هذا عراقُ أمیرالمؤمنین
و هذی الأرضُ أرضُ علیِّ
ساکنُ النَّجَف
هذا العراقُ ، وَکَم مِن غاصبٍ
کَبُرَت أحلامُه ، ثُمَ لَم یَحصُد سِوَی التَّلَفِ
هذا عَراقُ العراقیین
عزّ تُهم فی النفس ، لا فی حقولِ النفطِ و الترف
هذا عراقُ الألی خطّت أناملُهم
شریعَه اللهِ فی الأحجارِ و الصُحُف
تکالبت حولَهم دُنیا مسیجه
بِالنّارِ وَالدَّمِ وَالصُّلبانِ وَ الصَّلَفِ
و استهد فوا رأسَ بَغدادِ
فَما اِنخَفَضَت رأسٌ
وزادت شموخاً وقفهُ الشرفِ
وَ أِقری اسلام إِذاجدَّ السلام
علی دارِالسّلام
و بوسی الأرضَ ، وانصرفی !
( الاعمال الکامله ، ص ۵۴۹ – ۵۵۴ )
یعنی : درحالی که خورشید نور خود را بر شانه ام انداخته بود و پرچم شعر در چشمانم پنهان نبود. و من در رؤیایم به سوی تو می دویدم و به تو شوق داشتم شاید بتوانم در تو سفر کنم .
و ای سرورم و ای کمان دایره نبوتها ایستادم و در بطن اشیاء نفوذ کردم و به آن گوش سپردم و اشک می ریختم و تو را می دیدم و می دانم که شأن تو بسیار بالاست و به خود اجازه دادم تا با صدایی آهسته و لرزان بگویم ؟ چرا نگرانی و شکوه می کنی ؟ ای نفس پنهان نکن این عراق امیرالمؤمنین است و این سرزمین ، سرزمین علی (ع) ساکن نجف است . اینجا عراق عراقی هاست که عزت آنها در نفس آنهاست نه در دشتهای نفت و رفاه ، اینجا عراق کسانی است که انگشتهایشان شریعت خداوند را بر روی سنگها و نوشته ها ترسیم نمود.
اما دنیا دور آنان حصاری از آتش و خون و صلیـب کشید و بـغداد را نشانـه گرفت اما بغداد سر
تعظیم فرود نیاورد و ایستادگی او بیشتر شد.
شاعر پس از به یاد آوردن بغداد بـار دیـگر به مدح حضـرت روی می آورد و می گویـد چه فـرد
غایبی که در زیر این گنبد حاضر است ، او از نفس خود می خواهد بردارالسلام ، سلام کند و زمین را ببوسد و برود.

۳ – ۲ – زندگی ادبی فیتوری
۳ – ۲ – ۱ – فیتوری شاعری گمنام
فیتوری شاعری است که اشعار فراوانی پیرامون موضوعات مختلف سـروده است ، اما ایـن شاعر
بزرگ ، این شاعر دردمند ، این شاعر پراحساس ، پرخروش ، بی قرار و بی پناه چرا همچنان ناشناخته مانده است.
فیتوری در این باره خود چنین می گوید : ” من مـانند بسـیاری از شعرای معـاصر ، یک مشت
مبلّغ و تبلیغات چی در اختیارم ندارم و دستگاه های بزرگ تبلیغاتی پشت سر من نایستاده اند. ”
او درست می گوید. زیـرا امروز هر شاعـر عـربی کـه بـخواهـد از وی در محافـل ادبـی غـرب و
کشورهای عربی نامی برده شود و خبرنگاران رادیو ، تلویزیون و مطبوعات یکی پس از دیگری برای انجام مصاحبه از او وقت قبلی بگیرند ، یا باید اشعار مستهجن بسراید ، یا علیه دین و مذهب بپاخیزد ، یا دَم از تجدد بزند و مبلّغ ارزشهای غربی باشد ، اما فیتوری چنین نیست ، او بر هویت اسلامی خویش می بالد و از آن سخت دفاع می کند.
از نخـستین سالـهای قـرن بـیستم و سرازیـر شدن گـروه زیـادی از دانشجـویان عرب به سوی
کشورهای غربی ، بسیاری از شعرا و نویسندگان عرب مسحور تمدن غرب شده و تنها راه رهایی انسان عربی از تنگناهای موجود را دست شستن از همه ارزشها ، سنتها و باورهای دینی و مذهبی دانسته اند.
امروزه ” آدونیس ” در رأس این طیف از شعر است. آدونیـس کـه نـام اصـلی او ” عـلی احمـد
سعید ” است ، هرچند در عرصه شعر و نقد ادبی ، دارای جایگاهی در خور توجه است ولی به خاطر طغیان علیه اسلام و همه باورهای اسلامی ، بیش از سایرین مورد توجه محافل غرب واقع شده است. وی از همان آغاز از اسلام خارج شد و به مسیحیت روی آورد و نام اسلامی خود را به یک نام غربی تغییر داد.
آدونیس می گوید : ” جامعه عربی بر اندیشه ها و ارزشهایی بنا شده است که با ” مـدرنیته ” و
هر چیز نو و تازه ای در تناقض است. از این رو چنانچه زیر بنای کهن و قدیمی آن فرو نریزد ، نو کردن آن غیر ممکن و محال است “.
اما فیتوری در پاسخ به همین گفته آدونیس می گوید : ” اینگـونه سخنان غـیر مسئولانه است.
زیرا تاختن به ارزشهای انسان عربی شایسته نیست. من مخالف مواضعی هستم که از خلال آن برخی سعی دارند به ارزشهای اساسی تمدن ما ضربه بزنند. جامعه عربی هرگز استوار نخواهد ماند ، مگر اینکه به ارزشهای خود پای بند بماند. اسلام با عقب ماندگی ، جهل و بردگی مبارزه کرده است.
( ولایتی ، ۱۳۷۷ ش ، ص ۵ )
فیتوری از بزرگترین ادبای دوره معاصر ( عصر نهضت ) در سودان بـه شمار می آید و بـین شعر
قدیم و جدید را جمع کرده است و دارای شخصیتی ادبی ، اجتماعی و سیاسی می باشد و فعالانه در عرصه های ادبی ، اجتماعی و سیاسی حضور داشته است.( بدیع یعقوب ،۲۰۰۴ م ، ص ۱۱۴۷ )

۳ – ۲ – ۲ – فیتوری نخستین شاعر آفریقا
با چهره ی سیاه و زنگی وار و موهـای مجـعد. ایـن شاعـر سودانی نخستـین شـاعر برجسته
ی
عرب زبانی است که مسأله ی آفریقا را در شعر خویش تصویر کرده است. در شعر او طنین طبل های قبایل آفریقا را با صدای بلند می توان شنید. رنج و حرمان نژاد سیاه را در بیانی صمیمی و مؤثر می توان دید و از سوی دیگر مشکلات زندگی اقوام عرب را در آسیا و خاورمیانه نیز در این تصویر می توان ملاحظه کرد. او شاعری است که مشکلات آفریقا و مشکلات اعراب را با هم احساس کرده و به تصویر آن پرداخته است ، و در مرحله ی نهایی :
مشکل انسان رنج دیده عصر ما را در تمام جهان.
فیتوری یکی از شاعران برجسته ی نسلی است که پس از جنگ جهانی دوم به تجربه ی شعری
پرداخته اند و به اعتبار زمینه ی فکر اشتراکی و برندگی لحن و زبان شعر ، او را باید در صدر حرکت شعر پیشرو قرار داد. از چشم انداز ناقدان مارکسیست عرب. شعر او از ” طراز ” ی دیگر و ” لونی ” دیگر به شمار می رود.
محمود امین العالم – ناقد مارکسیست مصری – درباره ی او می گوید : ” این سفری است شعری از طراز یگانه. شاعر ، این سفر را از جایی آغاز کرده است که گیاهان در زیر گام های پر لجن می شکنند … “
( الاعمال الشریه ، ۱۹۶۷ ، ص ۵۱ )
در خاطرات خود نوشته است : ” که او به یاد دارد که قرآن را از آغاز تا انـجام حفظ کرده بود تا
وارد جامع الأزهر شود ، زیرا پدر و مادرش چنین آرزو داشتند که تنها فرزندشان ، وقف دین و قرآن شود. به یاد دارد که چه رنجی را در این راه تحمل کرد. در مکتب خانه ، ملای مکتب که پیرمردی کور و چاق بود ، همیشه او را به فلک می بست و با عصایش چندان به کف پای کودک می زد تا وقتی که دستهای خودش خسته می شد ، و کودک روزهای متوالی از پوشیدن کفش محروم می شد زیرا پایش چندان ورم داشت که در کفش جا نمی گرفت. اما پدر و مادرش به هیچ وجه این رنج او را در نمی یافتند ، چرا که او را وقف راه خدا کرده بودند. یک روز در میان کتاب های پدرش که اهل خانقاه و تصوف بود کتابی یافت که سرگذشت یکی از قهرمانان فولکلور عرب است : سرگذشت عنتره بن شداد. این کتاب از نوع کتاب هایی است که در قهوه خانه ها می خوانند و دارای مجلدات متعدد است. وی از خلال این کتاب آموخت که قهرمان کتاب نیز عربی سیاه پوست است ؛ درست مثل خودش. شاعر با تکرار مطالعه ی این داستان ، با تصویر افسانه ای قهرمان کتاب – عنتره – آشنا شد و دید که چگونه این فرزند غیرشرعی شداد ، وجود خود را سرانجام تثبیت کرد ، حال آن که در میان قوم عرب – که فرمانروایی از آن ثروتمندترین ها و شریف ترین هاست و تهیدستان در آن از حیات بهره ای ندارند – این کار ، کار آسانی نبود. این سنتوهی و روح قهرمانی گری عنتره در کودکی او را به تلاش و پی جویی دعوت می کرد. در این گیرودار با کتاب های دیگر و با قصه های دیگر آشنا شد : مجموعه ای از داستان های قومی و شرقی و مقداری ترجمه های ادبیات اروپا شامل آثار تولستوی ، گوته و لامارتین. جنگ جهانی دوم به اوج رسیده بود و نام هیتلر و استالین و موسولینی ، در گوش او ، از گوشه و کنار ، طنین می افکند و تصویر مبهم از این حوادث و نام ها به او ارائه می کرد. او از جنگ جز هراس چه بهره ای داشت ؟ پس از پایان جنگ به الأزهر وارد شد و مجبور به آموختن چیزهایی شد که به گوشش نخورده بود.
در ازدحام صرف و نحوالفیه ابن مالک و مسائل فقه و فلسفه و کلام جانش احساس ملال و غربت می کرد ، و همین احساس بود که بعدها به صورت شعر ، خود را نشان داد. در آغاز با شعرای جاهلی آشنا شد و بعد با شعرای دوره اسلامی ، و از این میان بیشتر نسبت به شریف رضی و مهیار و ابوالعلاء معری و متنبّی احساس اعجاب می کرد. ( همان ، ص ۵۲ )

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مقاله رایگان درموردتجارت الکترونیک

۳ – ۲ – ۳ – منابع ادب فیتوری
فیتوری در دانشگاه الأزهر به خواندن کتاب هایی همچون ” ألفیه ابن مالک ” ، ” مشاکل النحو
و الاعراب ” ، ” قضایها الفقه و الشریعه ” ، ” مجادلات الفلاسفه و المتکلمین ” روی آورد. اما دچار احساس غربت و اندوه گردید که نزدیک بود او را خفه کنند و در آن زمان چیزی از این احساس خود را نوشت و بعدها متوجه گردید که اینها همه چیزی جز مقدمه شعر نیستند.
فیتوری به خواندن شعـر شعـرای اصـحاب معلقات به ویـژه عنتره اهتمام جدی ورزید ؛ یکی از
شیوخ او در الأزهر که به علاقه شدید فیتوری پی برده بود به او گفت که شعرای معلقات نهایت شعر نیستند ؛ شاعران صعالیک نیز از اهمیت والایی برخوردارند و نیز پس از تمدن دولت اسلامی بر شیرینی و زیبایی شعر افزوده شد. در این میان او شیفته شاعرانی چون شریف رضی و شاگرد نابغهء او مهیار دیلمی و ابوالعلاء معری و متنبی و ابن رومی و ابوتمام گردید و شاعرانی چون بحتری و ابوالعتاهیه و ابونواس را نپذیرفت. زیرا شاعران اول قدرت ابتکار و اصالت تجربه وجدانی داشتند اما شعر دسته دوم تنها تقلیدی بود. ( خلیل حی ، ۲۰۰۳ م ، ص ۴۴۵ )
فیتوری بعدها با خواندن آثار ابوالقاسم شـابی که به او قدرت صادقانـه ای در تعـبیر درد و رنـج
می داد و نیز آثار الیاس ابوشبکه که به او قدرت چیره شدن بر درد و رنج می داد به آنان تمایل یافت.
او می گوید : معده ام نمی تواند اشعار عقاد و مازنی و یا استاد آنها عبدالرحـمن شکری را هضم
کند. در شاعران مدرسه اپولو نیز نمی توانم نیازم را بیابم. اما تصویر و موسیقی و روح شعر را در قصاید شاعر سودانی ” التیجانی یوسف بشیر ” و شاعر طبیعت ” احمد عبدالمعطی الهمشری ” شاعر مصری یافتم. آنها و ابراهیم ناجی و محمود حسن اسماعیل و حسن کامل الصیر فی به معنای واقعی شاعر هستند.
فیتوری از خلال مجلات ” اپـولـو ” ، ” الامـام ” ، ” المقتطـف ” و ” اللطائــف المـصوده ” و
” المجله الجدید
ه ” با جبران خلیل جبران و نسیب عریضه و فوزی معلوف و ایلیا أبوماضی و میخائیل نعیمه و نعمه قازان نیز آشنا گردید و شیفته ادبیات آنها شد.
او خود را همچون جبران غریب و محزون با قلبی شکسته می دید او قصیده مواکب جبران را با
خشوع می پرستید.
او اثر بزرگ شاعر فرانسوی ” شارل بود لیر ” تحت عنوان ” أزهار الشّـر ” را نیز مطالعـه کرد و
قدرت وی را در رسوخ به عالم غیب و از بین بردن تبعیض نژادی و رنگی ستود. و این چنین در سال ۱۹۴۸ اولین تجربه شعری خود را درباره افریقا نوشت. ( همان ، ص ۴۴۸ )

۳ – ۲ – ۴ – تجربه شعری فیتوری
فیتوری در مقدمه دیوان خود دربـاره تجربـه شعری خود می گوید : ” همواره تـمایل داشتم تا
تجربیات خود را درباره زندگی بنویسم. از همان کودکی در قلب خود و در چشمان خویش احساس خاصی داشتم احساس تنهایی و رنج و عذاب و غربت. همه چیز در اطراف من به این امور کمک می کرد : محیط و جامعه و بیشتر از آن خودم.
شاید چهره سیاه و اندام لاغرم باعث این احساس خواری در من شده بود.
فیتوری در نظر دیگران فردی متکبـر و مغـرور جـلوه می کند. او زیـارت قبـور و نـماز صـبح را
دوست دارد اما از جشن های عروسی و اعیاد بیزار است.
وی همه قرآن کریم را حفظ کرد و آمـاده ورود بـه دانشـگاه الأزهـر گـشت. او در حفـظ دروس
سختی های بسیاری متحمل گشت و حتی بارها او را به فلک بستند و او با پاهای باد کرده راهی خانه می گشت و با یأس و ناامیدی به آینده خود چشم می دوخت. ( الاعمال الشعریه ، ص ۹ )
روزی فیتوری با جستجو در کتابخانه پدرش کتاب ” سیره عنتره بن شداد ” شاعر نامی جاهلی
را یافت و با علاقه همه کتاب را خواند. او پی برد که عنتره هم مثل او عرب سیاه پوست بوده و عاشق زیباترین دختر قبیله ! فیتوری بار دیگر کتاب را خواند تا پی ببرد چگونه عنتره توانست وجود خود را به دیگران نشان دهد و بر آن صحّه گذارد او که نسبتش معلوم نبود و در جامعه جاهلی متعصب آن زمان که سروری و بزرگی تنها به قدرتمندان و بزرگان و اغنیا اختصاص داشت پرورش یافته بود.
او این جمله عنتره را بارها با خود خواند :
* کرّ یا عَنتَرهَ
* و انَّ العَبدَ لا یُحسُِنُ الکَرَّ
* کرّ و أنتَ حٌّر …
( الاعمال الشعریه ، ص ۱۰ )
یعنی حمله کن عنتره و عنتره می گوید برده که نمی تواند خوب حمله برد و به او گفته می شود حمله کن درحالی که تو آزادی.
فیتوری ناگهان شعر و قدرت عنتره را در خود مجسم دید و احساس کرد به قدرتی عظیم دست
یافته است.
او در پی عنتره دیگری در کتاب جدیدی بود که ” رحله بنی هلال ” ، ” أبوزید

دیدگاهتان را بنویسید