پایان نامه ها و مقالات

اوحدی، ایطای

دانلود پایان نامه

همخوانی برخی حروف قافیه و ردیف از عواملی است که در زیبایی شعر و موسیقایی و دلنشین کردن آن تاثیرگذار است. از انواع آن:
۱-یکسان بودن صامت پایانی قافیه، با صامت آغازین ردیف
عشـق روی تو نه در خورد دل خام منست کــاول حسـن تــو و آخــر ایـام منـسـت
(ص۱۱۳،ب۱۳)
گـر سری در سر کار تو شود چندان نیست با تو سختی بسـری کار خردمنــدان نیسـت
(ص۱۲۲،ب۲۰)
عمـر به پایان رسیـد، راه بـه پایـان نـرفت کـانچه مـرا گفتهاند دل ز پی آن نـرفت
(ص۱۳۱،ب۱۹)
از عشــق تـــو جــان نمـی تــوان بــرد وز وصــل نشــان نمی تـــوان بــرد
(ص۱۴۴،ب۱۸۵)
۲-یکسان بودن صامت پایانی قافیه با صامت پایانی ردیف:
درد ســـری می دهـیــم بــاد صـبــا را تـا بـرسـانــد بــه دوسـت قصـه ما را
(ص۷۴،ب۲)
مـرادم ار چـه نخـواهــد روا شدن ز شما بفـال نیـک نـدارم جـدا شــدن ز شمـا
(ص۸۷،ب۸)
ای مدعی، دلت گر از این باده مست نیست در عیب ما مرو که ترا حق بدست نیست
(ص۱۲۱،ب۷)
نیشـکــر آن روز دل ز بنــد بــر آرد کــو چـو لبـت پستـه ای بـه قنـد بر آرد
(ص۱۴۱،ب۵)
۳-یکسان بودن صامت پایانی قافیه با صامت میانی ردیف:
چــون ندیـدم خبـری زیـن دل رنجــور ترا در سـپـردم بخـدا، ای ز خــدا دور تـرا
(ص۷۵،ب۱۴)
پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟ که من بکام رسم زان لب چو نوش امشب
(ص۹۳،ب۱۰)
این نـوبت آب دیـده ز هنجــار دیگــرست کـار دلـم نـه بــر نهـج کــار دیگــرست
(ص۱۰۸،ب۷)
عاشقــان صــورت او را ز جان اندیشه نیست بیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست
(ص۱۲۳،ب۶)
۴- اشتراک یک یا دو صامت قافیه با ردیف:
زنـهـــار خـــوارگــان را زنـهــار دار پیـونــد و عهــدشان همـه نااسـتـوار دار
(ص۲۵،ب۲۳)
عمـر بگـذشت ز تقصیر حـذر بـایـد کـرد به در کعــبه اسـلام گــذر بایـد کـرد
(ص۴۷،ب۹)
جــز تــو کـس در جـهــان نمـی دانــم وز تــو چـیــزی نـهــان نمی دانــم
(ص۵۹،ب۲۱)
تو مشغولیبه حسنخود، چه غم داری زکارما که هجرانت چه می سازد همی با روزگار ما
(ص۸۵،ب۱۰)
۳-۱-۲-۵- تکرار قافیه
اوحدی از تکرار قافیه در شعرهایش بهره برده است؛ اما قافیه های تکرار شده گاه در یک معنی و گاهی در مفهومی متفاوت به کار رفته ودر نوع خود موجب زیبایی شده و تکرار یکنواخت آن را از نظر دور داشته است.” قدما برای تکرار قافیه حدودی تعیین کرده بودند؛ تکرار قافیه را در غزل بیش از یک بار جایز نمی دانستند” (شمیسا،۱۳۶۶: ۱۰۹)
تکرار قافیه بیشتر در سبک هندی دیده می شود و شاعران آن را در ابیاتی با فاصله کم تکرار می کنند، بدون این که آن را عیب محسوب کنند، در اشعار اوحدی نیز با این که از شاعران سبک عراقی است، ولی گاهی تکرار قافیه در برخی از قصاید و غزلیات وی به چشم می خورد که در بعضی از آن ها قافیه با فاصله زیاد و در بعضی با فاصله اندک دو یا سه بیت تکرار شده است. قافیه های تکرار شده گاه در یک معنی و گاه در معنایی متفاوت به کار رفته است که این تفاوت معنایی از ابتذال قافیه جلوگیری می کند. مانند:
به گاه عجز ضروریست عرض قصه تو نیـز
اگر چـه لـذت شیـرین دهـد، به ملک مناز

بـه راستی سـر از این دامگاه دامن گیر
گمان مرد ز گیتی اگر دوام و بقاست

گر از جـور تو روزی پیـش سلطـان
مگو از تلخ و شور، ای مطرب امروز

دراز شـد سفـر یـار دور گـشته مـا
چه بودی ار خبر او همی رسانیدند

روزهداران را هلال عــیـد ابــروی شـماسـت
بر دورویم سالومه این اشکخـون رفتن روان

پیش از اجل نبیند روی خلاص و رستن
مشـنو که بـاز دانــد سـر نیــازمنــدان

بعجز قصه خود عرض کن که گاهش هست
که رخت خسرو پرویز تاج و گاهش هست
(ص۸،بب۱۵و۱۶)
کسی برد که ز توفیق او پناهش هست
یقین بدان تو که اندیشه پناهش هست
(ص ۸،بب۱۰و۱۴)
چـو مـظلـومـان بخـواهم داد هیلا
که خـسـرو دل بشیـریـن داد هیلا
(ص۸۳، بب۸ و۹)
فغان از این د
ل بی او نفور گشته ما
بگوش خاطر از خود نفور گشته ما
(ص۸۷،بب۱و۵)
شب نـشینان را چـراغ از پرتو روی شـماسـت
از دورویی کردن دل های چون روی شماست
(ص۱۰۵،بب۱و۹)
در گردنی، که بندی از دام عشق باشد
الا کـسی که پایـش در دام عشق باشد
(ص۱۶۱ بب۶و۸)
۳-۱-۲-۵-۱- ردالقافیه
“آن است که قافیه مصراع اول مطلع قصیده یا غزل را، در آخر بیت دوم تکرار کنند به طوری که موجب حسن کلام باشد” (همایی،۱۳۸۶: ۷۲) در مورد ردقافیه در کتاب “نقدالشعر” آمده است: “این صنعت عبارت از این است که قافیه مصراع اول از قصیده یا غزل را در آخر بیت دوم یا هفتم اعاده کنند” (ذکائی بیضائی،۱۳۸۴: ۱۸۹) اوحدی در اشعار خود به این صنعت ادبی توجه داشته و در برخی اشعارش نمود پیدا کرده است. ردالقافیه به کار رفته در اشعار وی گاه در پایان بیت دوم و در پارهای موارد در آخر بیت هفتم به کار رفته است. ردالقافیه به عنوان زیر مجموعه تکرار قافیه در موسیقایی، گوشنوازی و زیبایی شعر تاثیر قابل توجهی دارد. مثال:
گفتی بـه عشـق بـازی کـاری نمیگشایـد تدبیر ما چه باشد؟ کـار آن چنان که باید
از بنــد اگـر کسـی را کــاری گشـاد روزی بـاری ز بنــد خــوبـان مـــا را نمی گشـایــد
(ص۲۱۱،بب۲۲و۲۳)
دوش بـی روی تـو بـاغ عیش را آبی نبــود مــرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبـود
در کتـاب طـالـع شــوریـده می کـردم نظـر بهتــر از خــاک درت روی مــرا آبـی نبــود
(ص۲۰۱،بب۲۰و۲۱ )
هیچ نقاشی نیـامیـزد چنین رنگ، ای پـسر از تو باطـل شـد نگـارستـان ارژنگ، ای پسـر
روی سبزا رنگت اندر حلقـه زلـف سـیـاه سرخ رویان را ببرد از چهره ها رنگ، ای پسـر
(ص۲۲۳،بب۱۷و۱۸)
هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گـل نشد هیچ سال این دردم اندر جان و غم در دل نشد
نیست سنگی کان ز آه آتشین من نسـوخت نیست خـاکی کـان ز آب دیـده مـن گل نشـد
(ص۱۷۳،بب۷و۸)
آن کـه رخ عـاشقـان خـاک کف پای اوست بـا رخ او جـان مـا، در دل مــا جـای اوست
نیست سر و تن دریغ گو: بزن، آن دست تیغ کـز تـن مـا دور بـه سر که نه در پای اوست
(ص۱۱۵،بب۵و۱۱)
گـر شبـی چـاره این درد جـدایی بکنـم
از جـدایی شـدم آشفته و اندر همه شهر

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   العشاق، "

از شـب طـره او روزنمــایـی بکنم
مددی نیست که تدبیر جدایی بکنم
(ص۲۹۱،ب۱۶و۲۲)

(۳-۱) جدول بسامد حروف قافیه در دیوان اوحدی
ی
۲۳۰
۸۲/۱۹
ر
۱۸۵
۹۴/۱۵
م
۱۵۵
۳۶/۱۳
ن
۱۳۶
۷۲/۱۱
ت
۱۰۶
۱۳/۹
ه
۷۰
۶
الف
۶۲
۳۴/۵
ش
۵۹
۵
د
۵۱
۳۹/۴
ل
۳۲
۷۵/۲
ز
۲۷
۳۲/۲
ب
۲۰
۷۲/۱
گ
۱۶
۳۷/۱
و
۶
۵۰/۰
ک
۵
۴۳/۰
س
۴
۳۴/۰
ق
۲
۱۷/۰
ح
۱
۰۸/۰
ف
۱
۰۸/۰

۳-۱-۳- عیوب قافیه
۱-اقواء: “در لغت به معنی بافتن ریسمانی است که تارهای آن در باریکی و ستبری مختلف باشند و آن اختلاف حرکت ماقبل ردف اصلی و ردف زاید است که آن را حذو گویند و همچنین اختلاف حرکت ماقبل روی ساکن که آن را توجیه خوانند” (شاه حسینی، ۱۳۶۸: ۱۸۰)، به عبارت دیگر”اختلاف حذو و توجیه است” (یغمایی، ۱۳۴۰: ۱۸).
در این ابیات کلمه خور با کلمات در، مختصر، بر، زبر، خبر، جگر، تر، سر، زر، سمر، بیدادگر و… قافیه شده است.
یارب ز شــرمســاری کـردار خویشتن
تقصیرها که کردم و تشویرها که هست

هر لحظه عقل در سر افسوس خور شـود
چــون در دل آورم دل مـن پـرخطر شود
(ص۱۶،بب۱۰و۱۱)

کلمه “مخور” با کلمات ” پرده در، سحر، در، زر، پسر، سر، بی خطر، دگر، سیاه تر، نظر، جلوه گر، دیده ور، گذر و…” قافیه شده است. (تغییر در حرکت قبل از روی)
صیــاد نیستـی، چـه نهـی دام بـی وقــوف؟ شیــاد نیسـتی، چـه زنی چــرخ بـی خطــر؟
داری دو قرص وزان دو به ماهی گزی، مگـز داری دو پول وزان دو به سالی خوری، مخور
(ص۱۸،بب۱۰و۱۱)
کلمه “خوردی” با کلمات” نگردی، دردی، نبردی، مردی، زردی، سردی، گردی، دردی، نردی، ننوردی و نکردی” قافیه شده است.
درون دردکـشان را ز سـوز چـاره نبـاشــد تـو هیچ سوز نـداری، مگـر نـه صاحـب دردی
ز پیش خورد غم خوردنت خدای و تو دایم در آن هوسکه نویسی حدیث خوردم وخوردی
(ص۳۵،بب۱۱و۱۲)
کلمات” ترکش، مچش، شش، درکش” با کلمات “فش، عطش، حبش، اعمش” قافیه شده است.نیز کلمه”خوش” باکلمات بالا قافیه شده است.
ز احــد گــر نـشــان همی طلبــی
در بــدین نــاخــوشـان ببند امـروز

بـه ســر اوحــدی قلــم درکــش
تـا بـرانـیـم چنــد روزی خــوش
(ص ۶۷،بب۸و۹)
کلمه “خوش” با کلمات “پریوش و آتش” قافیه شده است.
کس لاف غم تـو ای پریوش نزدست
از طــره طیـره تـو مشـک ختـنــی

تــا در دل او مـهـر تـو آتـش نـزدسـت
عمریست که هرگز نفسی خوش نزدست
(ص۴۳۶،بب۱۲و۱۳)
۲- ایطاء: ” ایطا مکرر کردن قافیه است، در لغت به معنی قدم بر جای قدمی دیگر نهادن است و آن بر دو قسم است: ایطای جلی و ایطای خفی”(شاه حسینی، ۱۳۶۸: ۱۸۱).
اگر تکرار قافیه چنان آشکار باشد که برای تشخیص آن نیاز به تامل نباشد، به آن ایطای جلی می گویند.”برخی از ادبا ایطای جلی را شایگان دانستهاند و
برخی آن را با شایگان فرق نهاده و گفتهاند شایگان تکرار علامت جمع است” (یغمایی، ۱۳۴۰: ۲۰). تکرار قافیه در اشعار اوحدی هم از نوع ایطای جلی و هم از نوع شایگان یعنی تکرار علامت جمع است که در زیر به این موارد اشاره می شود:
کلمه “کسان” با کلمات” بی زبان، زمان، آسمان، همان، زبان، گران، رایگان، زیان، و…” قافیه شده است و نشانه “ان” جمع درآن تکرار شده است.
اگــر بــود خــرد پیــر با جــوانی جفت روا بــود سـخـن پـیــر کــز جــوان شـنـوی
به رهروی رو وگر مشکلیت هست بپرس کـه حـل مشکل خـود از چـنیـن کسـان شنوی
(ص۴۴،بب۲۲و۲۳)
کلمات” راست، برخاست، خواست” با کلمات “بطحاست، پاست، سویداست، بیناست” قافیه شده است. و”ست” که مخفف کلمه (است) می باشد در ۴ بیت آمده است.

هـوس کعبــه و آن منــزل و آنجــاست مـرا آرزوی حــرم مـکــه و بطحـاســت مرا
در دل آهنـگ حجـاز است و زهی یاری بخت گر یک آهنگ در ین پرده شود راست مرا
(ص۴۷،بب۱و۲)
در غزل شماره(۶) در چهار بیت کلمه(را) تکرار شده است و در سه بیت دیگر کلمات(آشکارا، خارا و یارا) آمده است که از عیوب غیر ملقبه قافیه به شمار می رود که در آن کلمه بسیط با کلمه مرکب قافیه شده است.
پیــر ریـاضـت مــا عشق تــو بــود یارا گــر تـو شکیب داری طاقـت نمـاند ما را
پنهـان اگـر چه داری چون من هزار مونس من جــز تـو کس نـدارم

دیدگاهتان را بنویسید