دسترسی به منابع مقالات : بررسی تاثیر ویژگی های فردی و سازمانی بر مهارتهای ارتباطی کارکنان با ارباب …

دانلود تحقیق و پایان نامه

بدین ترتیب زنان، ارتباط را در قالب شبکه ای از پیوندها در نظر می گیرند که در آن از مکالمات و مذاکرات جهت برقراری ارتباطی نزدیک تر استفاده می شود. این گرایش باعث می شود تا زنان بیش از مردان در جستجو و کسب تأیید و حمایت از سوی دیگران برآیند .
۷۴
ازطرف دیگر مردان مکالمات و مذاکرات را وسیله ای جهت دست یابی افراد به موقعیت بالاتر و حفظ آن درنظر می گیرند. از این رو برای مردان این موضوع حائز اهمیت است که از خود در مقابل تلاش سایرین جهت معزول کردن یا عقب راندنشان محافظت کنند. این دیدگاه باعث افزایش نیاز مردان به حفظ استقلال و اجتناب از شکست می شود .
۲-۳۱-۳ . تفاوتهای جنسیتی در مهارتهای ارتباطی
تحقیقات ثابت کرده است که زنان و مردان به شیوه ای متفاوت ارتباط برقرار می کنند. به عنوان مثال زنان بیشتر تمایل دارند تا جهت دستیابی به موفقیت در مهارتهای ارتباطی به ایجاد اعتماد بپردازند، جهت روشن شدن مطلب سوألاتی را بپرسند، بازخورد را به گونه ای ماهرانه با تعدیل کردن انتقاد و به واسطه تحسین ارائه می دهند. همچنین به طورغیرمستقیم به دیگران می گویند که باید چه کار کنند، در مقابل مردان تمایل بیشتری به خودستانی و ارائه بازخوردی صریح و بی پرده دارند.
از تعریف و تمجید خودداری کرده و تمایل کمی از خود جهت پرسش و پذیرفتن ضعف یا شکست نشان می دهند. دو نکته مهم در خصوص این تمایلات وجود دارد که باید آنها را به خاطر سپرد :
نکته اول : این که تمایلات ذکر شده را نمی توان به تمام زنان و مردان تعمیم داد.مردانی وجود دارند که تمایل کمتری به خودستایی در زمینه موفقیت هایشان دارند و یا زنانی که چندان علاقه ای به ایجاد اعتماد ندارند. همیشه درمورد اصول و قوانین استثنائاتی نیز وجود دارد .
نکته دوم : به این مطلب اشاره دارد که سبک زبانی شما بر ادراکتان از اعتماد و توانایی و اختیارات تأثیر می گذارد. ( فرهنگی ، ۱۳۷۴: ۱۸۵- ۱۸۰ )
۲-۳۲ . ارتباط بین ویژگی های فردی، شخصیتی با مهارتهای ارتباطی
کارکنان سازمانها از جنبه های مختلف رفتار و شرایط جسمانی با یکدیگر تفاوت دارند. منظور از تفاوتهای فردی، این است که هرفرد موجودی است منحصر به فرد، استثنایی و یگانه، به گونه ای که از پروتئین های سازنده موی هرکس تا شیارهای روی انگشتش، بدون همانند است. البته شاید کسانی را ببینیم که دارای شباهتهای بسیاری نسبت به هم باشند، ولی بدون شک، به طور دقیق، یکسان و برابر نیستند و با اطمینان می توان گفت که از لحاظ شخصیت و شناخت، دارای تفاوتهایی هستند که این تفاوتها دربرگیرنده دیدگاهها، نگرشها و گرایشهای گوناگون نیز می شود.( غفاری، ۱۳۷۶ : ٨٣ ).
لذا میتوان گفت، افراد از جهات ساختمان بدنی و اندامها، چهره و زیبایی، قدرت عضلانی و نیروهای جسمانی، تواناییهای عمومی ذهنی و استعدادهای خاص، ثبات و هیجانپذیری، عواطف و گرایشها و سازگاری با محیط اجتماعی متفاوتند که مجموع این تفاوتها کلاً در رفتار و توانایی فرد اثر می گذارد و موجب می شود که پس از شناخت وی، انتظارات معینی از او داشت .(مقدمی پور، ١٣٧٨ : ۳۶ )
۷۵
هرچند کارکنان سازمان از بسیاری جهات با یکدیگر شباهت هایی دارند، اما مجموعه ویژگی های شخصیتی هر فرد موجب می شود در نوع خود یکتا باشد و از این جهت گفته می شود که هیچ دو فردی از آغاز حیات آدمی با یکدیگر کاملاً یکسان نبوده اند. اصل تفاوت های فردی، یکی از اصول مسلم و پذیرفته شده علوم رفتاری است با قبول اصل مذکور، لازم است بر تفاوت های فیزیولوژیکی، هوشی، ذهنی و رفتاری افرادبه شکل صحیح و منطقی مدیریت نمود و مدیریت صحیح، زمانی اعمال می شود که تفاوت های فردی در ابعاد مختلف شناخته شود، چرا که در این صورت است که انواع خصوصیات فردی و ویژگی های شخصیتی افراد به نحو خاصی در سازمان تبدیل به رفتار می شوند .
در یک موقعیت معین، ویژگی های فردی هر شخص موجب می شود که او رفتاری متناسب با خود اتخاذ کند. چون ویژگیهای فردی می توانند به صورت های کاملاً متفاوت و چندگانه جفت و جور شوند، بنابراین می توان انتظار داشت که در یک موقعیت معین، واکنش های متفاوتی وجود داشته باشد و اینجاست که مفهوم شخصیت وارد عمل می شود. در فرهنگ لغات و اصطلاحات روانشناسی، شخصیت بدینگونه تعریف شده ” تکامل یافتن صفات مشخص جسم وخلق، همگام با تکامل ساختار بدن، رفتار، توجهات، موضع، توانمندی و امکانات و کلیه جهات و مواردی است که به عنوان جنبه تکامل و کمال شناخته شده است” در این بین این سوال مطرح است که آیا مهارتهای ارتباطی افراد به شخصیت و ویژگی های فردی آنان بستگی دارد ؟ (عاقل، ۱۳۶۸ : ۹۸۹ )
بنابر این ما در این تحقیق ویژگی های شخصیتی افراد را نیز مد نظر قرار داده ایم و به ذکر چند نمونه از تیپ های شخصیتی پرداخته ایم.
۲-۳۳ . شخصیت
از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمه شخصیت که برابر و معادل کلمه Personality انگلیسی یا Personalite فرانسه است در حقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره خود می گذاشتند.این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که او بر چهره خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد.
در زبان عامه شخصیت به معنای دیگر به کار می رود مثلاً وقتی گفته می شود: « کسی با شخصیت است » یعنی اینکه او دارای ویژگی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد. یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همین طور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنی داشتن ویژگی های منفی است که البته باز هم دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد اما در جهت منفی. همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود.
۷۶
همچون شخصیت سیاسی، شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل اما روان شناسی شخصیت به مفهومی متفاوت از آنچه ذکر شد تعریف می شود مثلاً در روان شناسی هر کسی دارای شخصیت است و بنابر این اصطلاحی به نام بی شخصیت در روان شناسی وجود ندارد. پس شخصیت چیست؟
۲-۳۴ . تعریف شخصیت
براساس تعریفی تقریباً جامع، شخصیت عبارت است از خصوصیات فرد که حالات و رفتارهای وی را در برمی گیرد. انسانها به طور طبیعی برای درک حالات و رفتارهای دیگران، در برخوردهای اجتماعی کوشش به کار می برند و به عبارت دیگر در یک برخورد ساده سعی در شناخت طرف دارند.
در سازمانها که تعامل افراد اعم از کارمند – کارمند و یا رئیس – کارمند با ارباب رجوع جنبه گسترده و مستمری دارد نیاز به درک و فهمیدن چگونگی و علل رفتار، حالات و شخصیت یکدیگر در موقعیت های مختلف واجد اهمیت ویژه ای می باشد. با توجه به اینکه رفتار سازمانی با حالات و حرکات انسانها ارتباط پیدا می کند که این خود ریشه در شخصیت دارد، بنابر این شناخت شخصیت برای درک رفتار سازمانی حائز اهمیت فراوان است: یکی از معروفترین نظریه پردازان شخصیت به نام”سالوادوره مادی”می گوید: “شخصیت، خصوصیات و گرایش هایی است که مشترکات و تفاوتها در حالات و رفتار روانی مردم (افکار، احساس، عمل) را در جریان زمان تداوم داشته و به سادگی و به عنوان تنها نتیجه فشارهای بیولوژیکی و اجتماعی قابل درک و فهمیدن نمی باشند را تعیین می کند” ( فخیمی ،۱۳۸۳: ۳۰-۲۹)
شخصیت براساس تعریف گوردون آلپورت یک ساختار پویا از سیستم های روانشناختی افراد است که تطبیق منحصر به فرد هر شخص با محیط اطرافش را تعیین می کند از عوامل تعیین کننده شخصیت می توان وراثت، محیط و موقعیت ( شرایط) را نام برد. (رابینز ، امیدواران ، ۱۳۸۴: ۱۲۲ )
۲-۳۵ . عوامل تعیین کننده شخصیت
چون شخصیت را مجموعه ویژگیهای جسمی، روانی و رفتاری می توان در افراد در نظرگرفت پس عواملی که به وجود آورنده این ویژگیها، یعنی ویژگیهای جسمی، ساخته وراثت و بخش دیگر آن، زاینده عوامل اجتماعی یا محیط است.
۷۷
تعیین اینکه کدامیک از این دو عامل نقش مهمتری در ایجاد شخصیت دارند ، کار غیر ممکنی است. اما بدیهی است که شخصیت هر فرد حاصل تعامل و تأثیر متقابل هر دو عامل است . بدین معنی که از یک سو، عوامل محیطی در چهارچوب امکانات و محدودیتهای فیزیولوژیکی و ساختار توارثی تأثیر می کنند و از سوی دیگر، توانائیهای بالقوه، که عمدتاً محصول توارث اند، هنگامی می توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل در آیند که محیط مناسبی برای شکوفا شدن داشته باشند. (مقیمی،۱۳۸۳ : ۲۳۹)
۲-۳۵-۱ . وراثت
وراثت به عواملی که در زمان بسته شدن نطفه معین هستند اشاره دارد . توانمندی فیزیکی، جذابیت، چهره، جنسیت، مزاج (خلق و خو)، ترکیب و واکنش های ماهیچه ای، سطح انرژی و ریتم های زیستی، خصوصیاتی هستند که کاملاً یا تاحد زیادی از والدین توسط طبیعت زیستی، فیزیکی و روان شناختی فطری آنها تأثیر می پذیرند. رویکرد وراثت بحث می کند که شخصیت افراد نتیجه همان ساختار مولکولی ژن ها موجود در کروموزم هاست. شواهد نشان می دهد که خصلت هایی چون کم رویی، ترس و رنجش بیشتر ناشی از خصوصیات وراثتی است. این یافته ها حاکی از آنست که بعضی از خصلت های شخصیتی از کدهای ژنتیکی ساخته می شوند و روی عواملی مانند قد و رنگ و مو تأثیر می گذارند.
اگر ویژگیهای شخصیتی تماماً توسط وراثت تحمیل شده باشند. پس باید در زمان تولد تثبیت شده باشند و هیچ تجربه ای نتواند آنرا تغییر دهد.اما خصوصیات شخصیتی کاملاً توسط وراثت تحمیل نمی شود.
۲-۳۵-۲ . محیط
از جمله عواملی که فشارهایی را برروی شخصیت ها اعمال می کنند فرهنگی است که در آن بزرگ می شویم.شرایط اولیه ما هنجارهای خانواده، دوستان و گروههای اجتماعی و سایر تأثیراتی که تجربه می کنیم. محیط پیرامونی که ما در معرض آن هستیم، نقشی اساسی در شکل دادن به شخصیتها ایفا می کند. فرهنگ، هنجارها، نگرش ها، ارزشهایی را به وجود می آورد که از یک نسل به نسل دیگر منتقل می شود و موجب ایجاد و سازگاری در طول زمان می گردد. یک ایدئولوژی که شدیداً در فرهنگی تأثیر می گذارد، ممکن است در فرهنگی دیگر تأثیری کم و جزیی داشته باشد. با نگاهی دقیق می توان فهمید که وراثت عوامل یا حدود خارجی را تعیین می کند، اما پتانسیل کامل افراد به وسیله چگونگی هماهنگی با خواسته ها و احتیاجات محیطی است که تعیین می شود .
۷۸
۲-۳۵-۳ . موقعیت ( شرایط )
سومین عامل که اثرات وراثت و محیط روی شخصیت را تحت تأثیر قرار می دهد موقعیت است. شخصیت یک فرد با اینکه کاملاً ثابت و پایدار است ، اما در موقعیت های مختلف تغییرمی کند . تقاضاهای متنوع از موقعیت های مختلف وجوه گوناگون از شخصیت یک فرد را طلب می کند پس نباید به الگوهای شخصیت به تنهایی نگاه کنیم. بنابراین موقعیتها بر شخصیت افراد تأثیر می گذارد و موقعیت های خاص بیشتر از دیگر موقعیتها بر شخصیت تأثیر می گذارد .
علیرغم اینکه می توان نتیجه گیری کلی در مورد شخصیت داشت، تفاوت های فردی تأکید بیشتری دارد که در اصل الگوهای کلی تر و عمومی تر را جستجو می کند. در شکل زیر تعدادی از عوامل اصلی شکل دهنده شخصیت نشان داده شده است . ( همان: ۱۲۴-۱۲۲)
عوامل فرهنگی
عوامل ارثی

یک مطلب دیگر:
تحقیق دانشگاهی - بررسی رابطه CRM با کیفیت خدمات ارائه شده در بانک ( مطالعه موردی کلیه ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.