بررسی رابطه ارزش های شخصی و حمایت اجتماعی با اضطراب مرگ در …

پایان نامه های ارشد سری شانزدهم

حمایت اجتماعی: حمایت اجتماعی اطلاعاتی است که شخص را به این باور راهنمایی میکند که مورد عشق و علاقه، تایید و ارزش قرار گرفته و متعلق به شبکهای از ارتباطات و وظایف متقابل است. این دو ویژگی تعلق به شبکه ارتباطی و داشتن تعهدات متقابل نسبت به یکدیگر، از عناصر حمایت اجتماعی محسوب میگردد (کوب[۴۰]،۱۹۷۶).
اضطراب مرگ: رایس[۴۱] (۲۰۰۹) اضطراب مرگ را به عنوان یک ترس غیرعادی و بزرگ از مرگ همراه با احساساتی از وحشت از مرگ یا دلهره هنگام فکر به فرآیند مردن یا چیزهایی که پس از مرگ رخ میدهند، تعریف میکند.
۱-۷-۲- تعریف عملیاتی
ارزشهای شخصی: نمره ای که آزمودنی در هریک از خرده مولفههای زمینه یاب ارزشی شوارتز(SVS)دریافت میدارد و هرچه نمرات حاصل از هر مولفه بالاتر باشد نشان دهنده گرایش بیشتر به هریک از ارزشها میباشد.
حمایت اجتماعی: در این پژوهش حمایت اجتماعی ادراک شده آن چیزی است که مقیاس چند بعدی حمایت اجتماعی زیمت، داهلم، زمیت و فارلی[۴۲] (۱۹۸۸) میسنجد. حداقل نمره آزمودنی ۱۲ و حداکثر آن ۸۴ خواهد بود کسب نمره بالا در این مقیاس نشاندهنده ادراک بالای حمایت اجتماعی و کسب نمره پایین، نشاندهنده ادراک پایین حمایت اجتماعی است.
اضطراب مرگاضطراب مرگ شامل نمرهای است که فرد در مقیاس اضطراب مرگ[۴۳] تمپلر ۱۹۷۰( DAS)کسب میکند. حداقل نمره فرد صفر است که معادل عدم اضطراب مرگ فرد است و حداکثر نمره برابر با ۱۴ است که نشاندهنده اضطراب بالای فرد است.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
ادبیات مربوط به موضوع پژوهش در سه بعد ارزشهای شخصی، حمایت اجتماعی و اضطراب مرگ بررسی میشوند. از آنجا که مطالب مطرح شده در این زمینه بسیار وسیع و گسترده است، نگارنده به منظور جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد و حفظ و یکپارچگی مطالب سعی نموده است تا به صورت گزینشی از منابع گوناگون بهره جوید. در این کوشش از عمده ترین هدفها یکی حفظ یکپارچگی و توالی منطقی مفاهیم و دیگری استفاده از منابع شایسته و قابل اعتماد را میتوان نام برد.
پس از طرح مباحث نظری به ادبیات پژوهشی و تحقیقات انجام شده در این زمینه پرداخته و در آن جا نیز سعی شده است که به نوعی سیر تاریخی پژوهش های انجام شده حفظ گردد.
۲-۱- پیشینه نظری پژوهش
۲-۲- ارزشهای شخصی
در خلال چند دهه گذشته، روانشناسان، تحت تاثیر مطالعات انسان شناختی کلاکهون[۴۴] (۱۹۶۷)، رغبتهای رو به تزایدی را برای تحلیل تعیینکنندههای فرهنگی رفتار از خود نشان دادهاند. با گشوده شدن این دریچه برای مطالعه انسان، پژوهشگران برای پاسخگویی به مجموعه مسایلی که در پیش رو داشتهاند، به مطالعه ارزشها به منزله اصلیترین شاخصهای فرهنگ روی آوردهاند. ارزشهای انسانی به عنوان تجسمهای شناختی از هدفهای خواستنی و انتزاعی، فراموقعیتی و با رفتار ناوابستهاند. درجه اهمیت آن ها به منزله اصول راهنما در زندگی افراد و گروه ها متفاوتند و بر این اساس، افراد آنها را به گونهی سلسله مراتبی رتبه بندی می کنند (شوارتز و همکاران، ۲۰۰۲ به نقل از دلخموش، ۱۳۸۵). ارزشها، از جمله مفاهیمی اند که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشتهاند. اگرچه ابتدا فیلسوفان به آن پرداختهاند، اما به تدریج با توجه به اهمیتشان، در بخش های مختلف معرفت بشری مطرح شدهاند و امروزه علوم متعددی، خود را نیازمند به شناخت آنها میدانند و از دیدگاههای گوناگون به آنها می پردازند(سفیری و شریفی، ۱۳۸۴).
۲-۲-۱- تعریف ارزشهای شخصی
واژه ارزش یکی از واژگانی است که دارای قویترین، پیچیدهترین و مشکلترین معناهاست. فرهنگ واژگان فلسفی لالاند[۴۵] چهار معنای متمایز در ارتباط با چهار ویژگی اشیاء برای آن برمیشمارد:

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

  1. این که اشیاء تا چه حد مورد علاقه و مطلوب فرد یا گروهی از افراد معین است.
  2. این که تا چه حد اشیاء شایستگی تحسین و مطلوبیت را دارا هستند.
  3. این که تا چه حد هدفی را برآورده میسازند.
  4. این که در گروهی خاص و زمانی ویژه در برابر اشیاء چه مقدار کالایی که معیار سنجش به حساب می آیند، داده میشود (کرامتی مقدم، ۱۳۸۴).

شوارتز (۲۰۰۲) ارزشها را چنین تعریف میکند: ارزشها اهداف فراموقعیتی، مطلوب و متفاوت در اهمیت هستند که به عنوان اصول راهنمایی کننده در زندگی اشخاص عمل میکنند. ارزشها در انتخاب، تفسیر و توجیه رفتار خود و دیگران به کار میروند و در جای دیگر ارزشها را بیان ادراکی الگوهای پیچیده انتخاب رفتار میداند. رفیع پور (۱۳۷۸)، ارزش را یک نوع درجه بندی، طبقهبندی و امتیازبندی پدیدهها میداند از خوب تا بد یا از مثبت تا منفی.
لطف آبادی و نوروزی (۱۳۸۳) معتقدند که در نظام ارزشی به عنوان درونیترین لایههای شخصیت و هویت شکل دهنده پایههای نگرشی و رفتاری افراد است. بنا به نظر راکیچ[۴۶] ( ۱۹۷۳)، ” ارزشها ” ایدههای مطلق مثبت یا منفی ای هستند که به هیچ شیء یا موقعیت خاصی وابسته نمیشوند و نمایانگر باورهای شخص درباره شیوههای رفتاری هستند، ارزشها معیار بایدها و الزامات اند (دلخموش، ۱۳۸۵).
ارزشها عبارت از احکام و داوریهایی است که فرد در ترجیح دادن یا ندادن موضوع یا اشیاء صادر میکند. این داوری در پرتو ارزیابی او از این موضوعها یا اشیاست و این کار از تفاعل میان نیازهای فرد، معرفتها و تجربههای او با الگوهای چهارچوب فرهنگی که در آن زیست میکند، کامل میشود و از خلال آن، این تجربهها و معرفتها کسب میشود (ووس[۴۷]، ۲۰۰۲). در نهایت ارزشها الگوهای درونی و معیارهایی برای انتخاب و اعتقادات فردی و گروهی هستند که وظایف مهمی برای هر انسانی به عهده دارند. آنها راهنماهایی برای ادراک رفتار و تصمیمگیری های انسانها هستند و نقش مهمی در شکل گیری، حفظ شخصیت، شناخت نسبت به نیازهای فردی و روش برآورده کردن آنها ایفا میکنند. به طوری که ابراز نیاز هر انسان و نیز تعیین جهت او در زندگی بر اساس ارزشهایش صورت میگیرد (هافستد[۴۸]، ۲۰۰۱).
۲-۲-۲- منشا پیدایش ارزشها
در زمینه منشا ارزشها نظرات مختلفی ارایه شده است:
رفیع پور (۱۳۷۷) منشا پیدایش ارزشها را در چهار عامل نیازها، هنجارها، کمیابی و عادت خلاصه میکند. از سوی دیگر فلاح (۱۳۸۰) ریشه ارزشها را در دو طیف ذات و فطرت (ارزشهای مطلق و ذاتی) و عرف و شرایط اجتماعی (ارزشهای اعتباری) تقسیم بندی می کند. همچنین منصوری (۱۳۷۹) نیز معتقد است که باید منشا ارزش را در گروه بندی زیر جستجو کرد: دین، فرهنگ، اخلاق، قوانین اجتماعی، علم، اقتصاد و خانواده. به منظور تشخیص منشا ارزشها، شناخت سطوح ارزشها لازم است. این سطوح عبارتند از: ارزشهای استراتژیک (مذهب، ایدئولوژی، سیاست و حکومت)، ارزشهای حد وسط (فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی)، ارزشهای قومی و ارزشهای حد پایین (غریزی).
فرانکل (۱۳۸۸) نیز، تلاش برای یافتن معنا در زندگی و معنای زندگی را به عنوان منشا ارزشها و اهداف فرض میکند و معتقد است انسانها بخاطر ارزشهایشان زنده میمانند و حتی حاضرند که بمیرند.
۲-۲-۳- ماهیت ارزشها
با روشن شدن تعریف ارزش، شایسته است که به کیفیت وجودی ارزشها نیز پرداخته شود.
۱- ارزش به عنوان امر عینی[۴۹]: گروهی از افراد ارزشها را به عنوان مقولههای اساسی به صورت عقلانی تکوین یافتهاند، تلقی میکنند و ارزشها را خصوصیاتی میدانند که در اشیاء یا اعمال وجود دارند و موجب ارزشمندی آنها میشوند. به عبارت دیگر ارزش از نظر این دسته امری عینی و خارجی است (انگردی، ۱۳۸۱).
۲- ارزش به عنوان امری ذهنی[۵۰]: گروهی از دانشمندان معتقدند که ارزش یک مقوله انسانی است و نامی برای انواع خاصی از تجربه است که در آنها علایق و خواستههای انسانی نهفته است و برای ارزش منشا و خاستگاهی روانشناختی و زیست شناختی قایل هستند و آن را امری ذهنی تلقی میکنند. ذهنی دانستن ارزشها می تواند به منزله شالوده و زیرساختی برای نسبیگرایی شخصی یا نسبیگرایی فرهنگی تلقی گردد (انگردی، ۱۳۸۱).
۳- ارزش به عنوان امری نسبی[۵۱]: پیروان این نظریه معتقدند که هرچند پدیدهها به هنگامی که قسمتی از تجربه انسانی در نظر گرفته شوند هیچ ارزشی ندارند، با این حال ارزشها منحصراً ذهنی یا شخصی نیستند. ارزش عبارت است از رابطه بین موجود انسانی ارزیابی کننده و محیطش. پس ارزش یک خصیصه نسبی است (محمودیان، ۱۳۷۹).
۴- ارزش به عنوان عمل[۵۲]: در این دیدگاه سوال از جایگاه ارزش را مردود دانسته و واژه ارزش اساساً یک فعل ترقی میگردد. این واژه به عنوان یک اسم به صورت مجازی برای تعیین هر آن چه که موضوع عمل ارزشگذاری است به کار میرود. این عمل به شیوه ای خود به خودی بدون اختیار و در رابطه با چیزهایی انجام میشود که به حیطه شناختی مربوط هستند. از نظر شخصی یا روانشناسانه ارزش قایل شدن در این حیطه بلاواسطه به نظر میرسد (محمودیان، ۱۳۷۹).
۲-۲-۴- نقش و اهمیت ارزش ها
ارزشها پایه ارزیابی ما از پدیدههای اطرافمان، از خودمان، از نزدیکان و دیگر انسانها و از جامعه را تشکیل میدهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آنها تنظیم میکنند. از این جاست که واژه جهتگیری ارزشی و گرایشهای ارزشی نیز مورد استفاده قرار میگیرد. از نظر روانشناسی گرایشهای ارزشی، جهتگیری های ارزشی هستند که معیار انتخاب افراد قرار میگیرند و به عقیده اشپرانگر شخصیت انسان را از طریق گرایشهای ارزشی بهتر میتوان مطالعه کرد (احمدی، ۱۳۶۸).
ارزشها به عنوان طرح کلی برای تصمیمگیری به کار میروند و ملاک رفتار میباشند. آنها تبیینات بالقوه استواری از رفتار انسان فراهم میآورند که می توان با آنها رفتارهای مختلف را پیش بینی کرد. (رضایی و احمدوند، ۱۳۸۴). افراد بدون داشتن ارزشهای مناسب در دنیا احساس بیگانگی میکنند و هویت، ارزش و اهمیت خود را از دست میدهد. همچنین بدون داشتن یک سامانه ارزشی بعید است که فرد بتواند یک جریان عمل یا یک شیوه زندگی را برگزیند (هرگن هان و اولسن[۵۳]، ۱۹۹۹).
ارزشها از یک سو راهنما و تعیینکننده گرایشهای اجتماعی و ایدئولوژیهایی از سوی دیگر تعیینکننده رفتار و کنش اجتماعی است که در آداب و رسوم، قوانین و اعتقادات و اصول مقدس و شیوههای زندگی روزمره تجلی مییابند (مارکوس[۵۴]، ۱۹۹۴ به نقل از نیکوگفتار، ۱۳۸۶).