پایان نامه ها و مقالات

خواجه نصیرالدین طوسی، نصیر الدین طوسی

دانلود پایان نامه

را مدارس شایسته ای بوده و پایتخت شاهنشاهی هلاکو خان و خواجه نصیر از رصدخانه و مدرسه خالی نبوده است” (مسرور، سال نهم:۱۲۶) و پس از کسب علم در مراغه از آن جا خارج شده و به سفر پرداخته است.
وی مردی جهان دیده و اهل سیر و سیاحت بوده و به شهر های مختلفی سفر کرده که در مقدمه دیوان نیز به آن اشاره شده است. اوحدی علاوه بر مراغه که پایتخت ایلخانان مغول بوده به اصفهان و کرمان سفرکرده؛ همچنین سفرهایی به شهرهای دیگر داشته است: از جمله “بصره، دمشق، سلطانیه، نجف، عراق، قم،کربلا.و…” (اوحدی مراغهای، ۱۳۷۵: پنجاه و پنج).
درباره مذهب وی مطلبی به طور صریح بیان نشده، ولی آنچه از دیوان وی بر می آید، اوحدی ” سه جا از چهار یار و یک جا از یار غار و دو جا از ابوبکر و سه جا از صدیق و دو جا از فاروق ویک جا از عثمان و یک جا از ذوالنورین و دو جا از صحابه نام برده…و پیداست که وی پیرو طریقه شافعی بوده” (همان: پنجاه و نه)، ابیاتی نیز در دیوان وی وجود دارد که شاعر در آن نامی از صدیق و غار، عدل عمر، یار غار، شرم عثمان و ذوالنورین به کار برده است که به نمونه هایی اشاره می شود:
بوجهـل را مخـالفت احمـد از چـه خـاست؟ وآن عنکبوت و پرده و صدیق و غار چیست؟
(ص۱۰،ب۵)
از مـن بـه پیش قـاضـی رشـوت ستـان بگـو کین شــرع احمـدیـت به عـدل عمـر شــود
(ص۱۶،ب۶)
نــظــر جــهــل چــون تـوانــد دیـــد یــــار در غــــار و غـــــار در پـــــرده
(ص۳۵۲،ب۱۱)
یـافــت عثـمــان ز شـرم و ایمــان زین کــاتــب وحــی گـشــت و ذوالنـــورین۲
(ص۵۸۶،ب۱)
با اینکه دوران زندگی اوحدی بیشتر با پادشاهان مغول مصادف بوده، ولی فقط نام دو تن از آن ها یعنی ابوسعید و غازان خان در اشعار وی ذکر شده است و اوج شهرت وی نیز “در زمان سلطنت سلطان ابوسعید آخرین ایلخان مغول” بوده است (دولت آبادی، ۱۳۷۷: ۸۸۵)؛ همچنین وزیر غیاث الدین محمد، پسر خواجه رشیدالدین فضل الله مورد توجه وی بوده و مثنوی جام جم را به نام او سروده است.
همانگونه که از دیوانش پیداست اوحدی مردی فاضل و دانشمند بوده و به بیشتر علوم زمان آگاهی داشته است، از دیوان وی بخصوص مثنوی جام جم معلوم است به بیشتر علوم از جمله تفسیر، کلام، عرفان، طبیعیات، علوم قرآنی، موسیقی، نجوم و سایر علوم زمان آشنایی داشته، همچنین با مسیحیت و اصطلاحات آن آشنا بوده و اصطلاحاتی چون کلیسا، رهبان، مطران۳ ترسایان، قسّیس، یوحنّا و …را در اشعار خود به کار برده است، علاوه بر این در دیوان خود به کتب فقه غزالی “وجیز و وسیط۴” اشاره کرده است:
جـان بسیـط اسـت و ایـن سـه علـم بسیـط تــو فــرو رفتــه در وجیــز و وســیـط
(ص۶۶۲،ب۲۲)
اوحدی در دیوان خود به مسایل عرفانی، تربیتی و اجتماعی توجه داشته است، بخصوص مثنوی جام جم که مسائل اخلاقی، تربیتی و اجتماعی، از جمله؛ تربیت فرزندان، شفقت بر زیردستان، نصیحت ملوک، منع اسراف، طلب علم، آفرینش موجودات و…جزو مباحث اصلی آن است.
زور بــر زیــردســت خــویـش مکـن دل او را ز غـصــه ریــش مـکـــن
(ص۵۵۶،ب۱۹)
خنــک آن پیـشــه کــار حــاجتمنـــد بــه کم و بـیـش این جهـان خـرسند
(ص ۵۶۹،ب۲)
عشق جزو درون مایه غزلیات وی است و در بیشتر اشعار خود به مقوله عشق و سوز و فراق اشاره کرده وگفته است:
دلــم خــرقـه ای دارد از پـیـــر عشــق
حلال اســت مالــم بـه فتــوای شـــوق

شـب و روز مونس من غم آن نگـار بادا دلـش ار چه با دل من به وفا یکی نگردد

دلــبـرا، در دل سخـت تو وفا نیســت چرا بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه که چه؟

که گــــردن نپیچــد ز زنـجیـر عشق
مباح اســت خونـــم بـه تقریــر عشق
(ص۲۴۸،بب۲و۳)
سـر من بر آســتان سـر کوی یـار بادا
به رخــش تعلـق من نه یکی، هزار بادا
(ص۷۳،بب۱و۲)
کافران را دل نرمست و تو را نیسـت چـرا؟
به سگانت نظری هست و به ما نیست چرا؟
(ص۷۶،بب۷و۸)

در اشعار وی سادگی و روانی ، موزونی کلام و حلاوت سخن موج می زند. ازخصوصیات مهم شعر وی استفاده از تعبیرات و کنایات و محاورات عصر زندگی خود است که از لحاظ لغت شناسی و دستور زبان فواید گوناگونی دارد و به این دلیل از ذهن کسانی که به این تعبیرات و معانی خاص بی توجهند دور است (اوحدی مراغهای، ۱۳۷۵: شصت و سه).
با اینکه در دوره مغول، عرفان و آداب صوفیانه رونق چندانی نداشت ، اوحدی به عنوان شاعری توانمند، ضمن بهره مندی از اندیشه های متعالی عرفانی و به کار گرفتن استعداد خود در هنر بیان، اندیشه های اخلاقی و عرفانی را در قالب سخنان والا و کلام موزون به همگان عرضه داشت و راه بزرگانی چون سنایی و عطار و مولانا را که قبل از وی در زمینه عرفان آثار گرانسنگی از خود به یادگار گذاشته بودند، ادامه داد.
“اوحدی مراغهای در شعر و عرفان قابل مقایسه با سنایی و عطار و مولانا و سعدی و حافظ نیست؛ امّا همه آثار شعری او اعم از قصاید و غزلیات و مثنوی جام جم تحت تاثیر صوری و محتوایی آثار سنایی و عطار و مولانا و سعدی پدید آمده و مسلماً در حافظ تاثیر گذاشته است” (مشتاق مهر،۱۳۸۳ : ۱۳۹).
درباره وی باید گفت: با اینکه در راه شاعری و عرفان به شاعران قبل از خود نظر داشته، ولی در دیوان وی بخصوص
مثنوی جام جم که به تقلید از حدیقه سنایی سروده شده، نوآوری و خلاقیت شاعرانه به چشم می خورد، وی شاعری دارای مناعت طبع است، در واقع “آنچه اوحدی را از دیگر شاعران این زمان جدا می کند شاعر درباری نبودن اوست” (خان محمدی، ۱۳۷۴:۱۸).
آثار اوحدی مراغهای :
دیوان اشعار شامل قصاید، ترکیبات، ترجیعات، مربع، غزلیات، رباعیات که حدود ده هزار بیت است. منطق العشاق یا ده نامه: ۵۱۴ بیت است، اوحدی این مثنوی را در سال ۷۰۶ ق به نام وجیه الدین یوسف بن حسن نوه خواجه نصیرالدین طوسی در مراغه تمام کرد و شامل نامه های عاشقانه است که میان عاشق و معشوق رد و بدل می شد (موسوی بجنوردی)
جام جم: پنج هزار بیت است “این منظومه را اوحدی به نام سلطان ابوسعید بهادر خان ساخته و او و وزیرش غیاث الدین محمد را درآغاز آن ستایش کرده است” (اوحدی مراغهای، ۱۳۶۲:۲۶).
این مثنوی از مشهورترین منظومات عرفانی و به تقلید از جام جم در سال ۷۳۳ سروده شده است(اقبال آشتیانی،ج۱،۱۳۴۱: ۵۴۸)، کتاب جام جم وی در میان فضلا بسیار ارزشمند بوده و درحدود یک ماه مستعدان روزگاراز آن چهارصد نسخه برداشتند و با وجود حجم کم آن را به قیمت بسیار خرید و فروش می کردند(شوشتری، ۱۳۳۴: ۱۲۱).
تاریخ وفات اوحدی را بعضی از تذکره نویسان با اختلاف زمانی نسبتاً زیادی ذکر کردهاند، در مجمع الفصحا و ریاض العارفین ۵۵۴، تذکره دولتشاهی ۶۷۷ ذکر شده است. جامی در نفحات الانس تاریخ وفات وی را با استناد به سنگ قبر که معتبرترین منبع است ۷۳۸ ذکر کرده است (جامی، ۱۳۶۶: ۶۰۶). بر روی سنگ قبر وی نوشته شده است: “هذا قبر المولی المعظم قدوه العلماء افصح الکلام و زبده الانام الدارج الی رحمه الله تعالی اوحد المله و الدین ابن الحسین الاصفهانی فی منتصف شعبان سنه ثمان ثلاثین سبعمایه” (مسرور، سال نهم:۱۳۴).
بیشتر نویسندگان قدیم و معاصر و صاحبان تذکره اوحدی را در حیطه شاعری فردی توانا، نکته سنج و دارای لطافت طبع می دانند و اشعار وی را به خاطر عذوبت، روانی و زیبایی ستودهاند که به نمونههایی اشاره میشود. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده آورده است: “اشعار خوب دارد” (مستوفی، ۱۳۶۲: ۷۱۸)، بعد از آن جامی در نفحات الانس درباره وی ذکر کرده است: “وی را دیوان شعر است در غایت لطافت و عذوبت و ترجیعات مشتمل بر حقایق و معارف و مثنوی بر وزن و اسلوب حدیقه شیخ حکیم سنایی، جام جم نام در آنجا بسی لطایف درج کرده است” (جامی، ۱۳۶۶:۶۰۶).
دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعرا آورده است: “اوحدی مراغی مردی فاضل است و کتاب جام جم او نظم کرده و ترجیع او در میان موحدان شهرتی عظیم دارد؛ دیوان وی ده هزار بیت باشد و سخن را موحدانه می گوید” (دولتشاه سمرقندی، ۱۳۳۸:۱۵۷). در تذکره آتشکده درباره اوحدی نوشته شده است: “اوحدی، فاضلی است کامل و عارفی است فاضل، صاحب کمالات صوری و معنوی و عالم به علوم ظاهری و باطنی” (آذر بیگدلی، ۱۳۳۷: ۵۳).
وی پس از سعدی از شاعران و غزلسرایان صوفی مشرب و خوب است که گاهی الهام بخش حافظ بوده است (شمیسا، ۱۳۷۰: ۱۱۸)، ذبیح الله صفا نیز او را در میان شاعران متوسط زبردست و توانا میداند( صفا، ج۳، ۱۳۶۸: ۸۳۷).
در دوره مغول شاعران و غزلسرایان مهم دیگری پا به عرصه وجود گذاشتند و با همه تابناکی و فروزندگی خود نتوانستند در پیش آفتاب شهرت عالمگیر هم عصران خود پرتو افشانی کنند که اوحدی مراغهای از جمله آن هاست (موتمن، ۱۳۷۱: ۲۷).
اوحدی در اشعار خود به روش شاعر توانایی چون سعدی نظرداشته و تعدادی از اشعار وی از نظر مضمون با سعدی و حافظ تشابه دارد: “بعضی از غزلیات اوحدی حتی در دیوان حافظ نیز نمود پیدا کرده است. شاعر نقادی چون محمد تقی بهار معتقد است که یکی از غزلیات اوحدی با یکی از غزلیات حافظ پهلو می زند” (یان ریپکا، ۱۳۶۴: ۱۱۵).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ها

فصل اول
شعر و موسیقی

۱-۱- ارتباط شعر و موسیقی

شعر در هر دورهای با وزن و موسیقی، ملازم بوده و کلام ناموزون در هیچ زمانی در مقایسه با شعر مورد پسند نبوده است. شعر نغمه درون شاعر است که با هنر بیان خود و ریختن آن در قالب کلمات موزون، باعث بیداری این موسیقی و نغمه درونی در دیگران می شود؛ به عبارتی دیگر، شعر”ساختار کلامی خاص موسیقایی است که در قالب خاصی ارائه شده و ریشه در احساس و اندیشه شاعرانه دارد” (زیادی، ۱۳۸۰: ۱۲۸).
شعر و موسیقی پیوند قدیم و دیرینهای دارند و از زمان های قدیم میان بشر اولیه رواج داشته است. بشر اولیه هنگام کار کلماتی متناسب با احوال خود ادا می کردند که آن کلمات را جادویی می پنداشتند و مرتب با صدای ابزار و فریاد قطع می شد و همین امر سبب پیدایش ترانههای ابتدایی شد(ملاح، ۱۳۸۵: ۹۴ و ۹۵). “ولتر، شعر را موسیقی روحهای حساس می خواند” (خواجه نصیر الدین طوسی،۱۳۶۹:۸). شکسپیر(Shakespeare) می گوید: “شعر آن موسیقی است که هر کس در درون خود دارد” (زرین کوب، ۱۳۵۱: ۴۷) و پیداست در نظر این بزرگان نیز شعر و موسیقی ملازم یکدیگرند.
زیبایی شعر بیشتر از نثر است؛ زیرا تاثیری که در روح و جان شنونده ایجاد می کند و لذتی که از خواندن کلام دارای ریتم و وزن در خواننده ایجاد می شود نثر نمی تواند انجام دهد؛ روح نهفته در شعر و موسیقی که در آن است، باعث دل انگیزی سخن و برانگیختن عواطف و شور و هیجان درونی خواننده می شود.
اگر دو نوشته را در نظر بگیریم که از لحاظ مضمون و محتوا یکسان
بوده، ولی یکی موزون و دیگری به زبانی ساده و بدون وزن و آهنگ باشد، در مقام مقایسه کلامی که موزون بوده به مراتب تاثیرگذارتر و دلنشین تر خواهد بود.
همه هنرها از درون انسان سرچشمه گرفته و برای بیان مقصودی خلق شده است، هدف مشترک شعر و موسیقی نیز برانگیختن عواطف و احساسات درونی و تاثیر گذاری در نفوس انسانهاست. “موسیقی هم مانند شعر و نقاشی و دیگر هنرهای زیبا نمودار جلوه های زندگی است، غم ها و شادی ها، ناکامی ها … و دیگر جلوه های زندگی جوهر خود را به موسیقی می دهند، از این روی موسیقی، زبان احساس و ترجمان دل است” (عبدالقادر مراغی، ۱۳۴۴: ۱۳).
“شعر، نخستین تجلی ذوقی و ادبی هر قوم و ملت است که شعور الهامی مرموزی آن را هدایت می کند و کلامی است هنرمندانه که دربردارنده اندیشه نو، آمیخته با خیال آفرینی و شور و احساس است” (البرز، ۱۳۸۱: ۴۷).
هنر در هر دوره‌ای مورد پسند مردم بوده و بشر ذاتاً از دیدن و شنیدن هر اثر هنری لذت می‌برد، شعر و موسیقی نیز جزو این هنرهاست، درباره پیوند و ارتباط شعر و موسیقی می‌توان گفت: “موسیقی و شعر و نقاشی توأمان‌اند؛ موسیقی وزنی است بی‌سخن؛ شعر سخنی است موزون و نقاشی شعری است بی زبان” (گلی، بلاغت فارسی، ۱۳۸۷: ۱۱۱).
از زمانی که شعر به عنوان هنری والا در میان مردم رواج پیدا کرد، شعرا به دلیل توانایی و طبع موزون خود، مورد ستایش عامه مردم و بخصوص پادشاهان قرار گرفتند، سلاطین، شاعران چیره و توانا را که با هنر خود، باعث دمیدن روح زندگی در کالبد هر افسردهای می شدند، برای دربار خود به عنوان طبیب روح برگزیدند.
شعر به خودی خود به خاطر موزون بودن در نفوس تاثیرگذار است. اگر آهنگی دلکش بنوازند و شعر را با آوازی خوش بخوانند، اثرش چند برابر می شود؛ زیرا آهنگ و آواز خوش هر یک جادویی دیگر است که در رگ جان ها نفوذ می کند و تار دلها را می لرزاند و به هیجان می آورد (کامگار پارسی، ۱۳۷۲: ۱۵).
درباره تاثیر شعر و موسیقی داستان نصر بن احمد سامانی که در چهار مقاله ذکر شده، نمونه بارزی است. رودکی برای ترغیب نصربن احمد برای بازگشت به بخارا شعری با مضمون (بوی جوی مولیان آید همی) سرود و زمانی که امیر صبوح کرده بود با صدای چنگ خواند و آنقدر در امیر تاثیر گذار شد که وی بدون موزه به اسب نشست و به بخارا برگشت:
بــوی جــوی مــولـیــان آیــد همـی بــوی یــار مهــربــان

دیدگاهتان را بنویسید