پایان نامه ها و مقالات

کشورهای آسیایی

دانلود پایان نامه

۵ ساله بوسنیایی به زور مداران و ژنرالهای ستمگر اشاره دارد :
فرسانُ الرایاتِ الصفراء
المسکونونَ بِصورتِ الریح
یَدُقُّون الأجراس
و یحتفلونَ بعیدِ النصر ، علی إِیرما المسکینه
کانت إِیرما شتلهَ وردٍ فی شرفاتِ البوسنه
تَسَجُ فی عسلِ السنواتِ الخمس
وَ تَغفُو ساذجهَ العینینِ ، ملوّنَه الأحلام
و ذاتَ ضیاءٍ
ذاتَ ظلام
جاء الجنرالاتُ طواویسُ الدولِ العظمی المنهارهِ
وإغتالوا إِیرما ، واختا لوافوقَ عظامِ مدینِتها
هَل حقاً عادَ الماضی
یصرُخ فی روحِ التاریخ ؟
و هل صنعَت إِیرما المسکینهُ مجَد الجنرالات ؟ ( الاعمال الکامله ، ص ۴۱۶ – ۴۱۷ )
یعنی سواران پرچم های زرد رنگ زنگها را به صدا در می آورند و عید پیروزی خود را بر ایرمای بیچاره جشن می گیرند. ایرما شاخه گلی در بوسنی است که در عسل ۵ سالگی شنا می کند و چشمانی ساده دارد اما ژنرالها که طاووسهای کشورهای بزرگ هستند ایرما را کشتند و با تکبر بر روی استخوان های شهرش راه رفتند و آیا واقعاً گذشته باز می گردد تا در روح تاریخ فریاد برآورد و آیا ایرمای بیچاره مجد و بزرگی ژنرالها را می سازد؟!
۵ – ۲- دعوت به قیام
فیتوری از جمله چهره های فرهنـگی سیـاسی است کـه توجـه خـاصی به آفریـقا و مـردم آن و
کشورهای عربی و ملت های آنها می نماید و ضمن دفاع از آنها به بیان واقعیتها می پردازد و موجبات بیداری آنها و تحول و قیام را فراهم می نماید ، او در یکی از قصاید خود تحت عنوان ” ثوره قاره ” چنین می گوید :
کانت جموعُ السحب
کان الدُّجی یرخی جَناحَیه علی القَریه !
وکانت الأوجهُ ذات الأسی
ذاتِ العیون الاستوائیه
قد إنَزَوت خلَف سَرادِیبها
تحلُم بالنارِ ، و بِالثورَه
تحلُم بالثأرِ لِتاریِخها
من العدوِّ الأبیضِ الجُثّه
( اغانی افریقیا ، ص ۲۹ )
فیتوری آرزوی انقلاب مردم آفریقا را در سر دارد او با زبان رمز از ظلم و ستم سخن می گویـد و
تیرگی ستم را به تیرگی ابرهایی تشبیه می کند که بر روستا سایه انداخته اند و چهره ها غمگین اند و آرزوی انقلاب علیه دشمن سفید پوست را در سر دارند.
او در ادامه می گوید :
و قال طفل أسود :
یا أبی ، اِنّی أخافُ الرجَل الأحمرا
فهو إذا أبصَرَنی سائراً یَبصقُ فوقَ الأرضِ مستکبراً
فلاتَدَعهُ یا أبی بَینَنا
فَهوَ عَزیبٌ فوقَ هذا الثَّرَی
اُقتله … اُقتُله
فیاطالما مزّق أعماقی مستهترا ! ( همان ، ص ۳۰ )
او برای به تصویر کشیدن اوج وحشت از ستمگر و حقـارت سیاه پوسـتان توسـط سفید پوسـتان
چهره کودکی را به تصویر می کشد که به پدرش میگوید من از این مرد سرخ پوست می ترسم زیرا هر وقت به من می نگرد با تکبر روی زمین آب دهان می اندازد و او بر روی این زمین بیگانه است او را بکش.
و ادامه می دهد :
وقال شیخُ مقعِدُ
شققت جَبهَتُه السَوداءُ فأسَ الزَّمَن
کنتُ صَغیراً
عندَما أبَصَرت عَینای وجهَ الأبیضِ المُحتقن
ولم أَزل أذکرلی إخوه
مَشَوا عبیداً تَحت ثِقلِ القُیود
و السیُد الأبیضُ مِن خَلفِهِم
وسوطُه ملتصقٌ بالجُلُود
ولم أَزَل أسمَعُ أصواتَهم
و العَرَق الدامی یُغَطّی اِلجباه
والشمسُ مِن فوقهم ( همان ، ص ۳۰ )
او در ادامه قصیده از زبان پیرمردی سیاه پوست می گوید : از وقتی کودکی بودم سفید پوسـتان
را می دیدم و برادرانم را می دیدم که در غل و زنجیرند و ارباب سفید پوست آنها با تازیانه ای پشت سر آنها بود و همیشه صدای آنها را می شنیدم و می دیدم که از پیشانی عرق خون می ریزند و خورشید بالای سر آنها بود و نظاره گر وقایعی که اتفاق می افتاد.
فیتوری در قصیده ای دیگر از دیوانش تحت عنوان ” الناقوس ” درباره قربانیان ظلم و جور و سکوت مردم در مقابل فجایع می گوید :
نارُضحایانا
تسیلُ فی حَنایانا
فَلنَتّکی ء حِیناً علی عظامِ موتانا
ولنَصمُتِ الآنا
برجُ کنیسه قدیمه ، و راهبٌ قَلِق
و غیمَهٌ تحکِّ فَخِذَیها ، و تعبرالأفق
و رَجُّلٌ بلاعُنق
و امرأهٌ علی الرَّصیفِ تَنزَلِق
و قطَّلهُ فی أسفِل السُّلّمِ تَختَنِق
و صوتُ ناقوسٍ یَدُقّ
یرسُم نَصف دَورهٍ علی الفضاء
و یَدُقّ ! ( اغانی إفریقیا ، ص ۲۳۳ – ۲۳۴ )
او در قصیده ” الناقوس ” با بهره گرفتن از صوت الف با رعایت موسیقی داخلی کلمات در ایـجاد
حزن و اندوه می گوید آتش قربانیان ما در درون ما جاری می شود و باید زمانی بر استخوانهای مردگانمان تکیه زنیم و اکنون سکوت کنیم.
او در اوج فاجعه و مصیبت هنگامی که مردی بدون گردن است و زنی در پیاده رو افتـاده است و
گربه ای بر روی پله خفه شده است و صدای ناقوس به صدا درمی آید از دیگران به شکل مسخره آمیزی می خواهد ساکت باشند.
فیتوری با این شکل برخورد و ادبیات روان شناسانه سعی بر به تحرک در آوردن عواطف ملتها و
مردمش و بالا بردن احساسات آنها نموده تا روحیه قیام و مقابله با ظلم و استعمارگران را فراهم آورد.

۵ – ۳- مبارزه با فقر
داستان استعمار کشورهای آسیایی ، آفریقایی و آمریکای لاتین داستـانی دردنـاک است. ظلـم و
ستم استعمارگران و غارت وحشیانه ثروت های مردم کشورهای مستعمره هر اندیشمندی را متأثر می سازد.
فیتوری از انسان هایی بود که از رنج و فقر مردم اس
تعمار زده به خـوبی آگـاه بـود و اثـر تازیـانه
استعمار را بر دوش مردم مشاهده می کرد و از نابسامانی مردم رنج می برد. بسیاری از اشعار بازگو کننده رنج های مسلمانانی است که سال ها تحت سلطه استعمارگران بودند.
فیتوری در قصیده ای تحت عنوان ” سوره الفقیر ” علت اصلی فقـر در جامـعه را بـی عدالـتی
ستمگران می داند و می گوید :
لکَ دمعُ العیونِ الّتی عانَقَتک بأحدَ اقِها
فی صباحِ العذابِ الجَمیل
یومَ جئتَ مِن المُستحیل
ناسِجاً بِیَدَیکَ حریقَ الإرادهِ و المُستَحیل
صاعداً فضَّهً فی الشُّروق
سائلاً ذهباً فی الأصیل
غارساً بذرَه الغَد ، فی رَحمِ الأمس
( الاعمال الکامله ، ص ۹۶ )
یعنی : در چشمان تو اشک حلقه زده است و در صبح عذاب زیبا در دستانت آتش اراده و محال بود و دیناری در غروب طلب می کردی و بذر فردا را در رحم دیروز می کاشتی.
او در بخش دیگری از قصیده خود می گوید :
إِنَّ عَدلاً علی هذهِ الأرض
لیس هُوَ العدل . ما بَقِی السوطُ یستنطِقُ الناسَ
فَلیَرکل المیّتون مقابَرهم ولتَقُم آیَهُ العَدلِ
هم صوّروا الله فَوق سقوفِ مَعابِدِهم ، کَیفَما حَلُموا
إنَّما اللهُ فی الناسِ
لامثلَما زَعَمَ العاکِفون علی الرَّمل
( الاعمال الکامله ، ص ۹۸ )
یعنی : عدالتی که روی یک زمین است عدالت نیست برخی خداوند را فقط بالای سقف معابد خود تصور می کنند هرگونه که در رؤیا ببینند اما خداوند متعلق به همه مردم است.
و لماذا یَجی ء النبیونَ و الشهداء ، کأن لم یجیئوا ؟
الزخارفَ تبنِی البیوت ، و تسکن سکانها
و الطقوسُ مقدّسَهٌ
لستُ أحسُد میتاً علی أنّهُ لابسٌ کفناً مِن حَریر
ولکّتی أسأَلُ المیّتین
و ماذا لَو إمتلک السیفَ وَ العَرش
غیرَ الذی إمتلک السیف وَ العَرش ( همان ، ص ۹۹ )
او می گوید چرا این همه پیامبران و شهدا آمدند ، گویی نیامده اند ؟ ثروتمندان خانه های خود را بنا می کنند و در آن ساکن می شوند و من به مرده ای حسادت نمی برم که کفن او از حریر است اما از مردگان می پرسم چه می شد اگر شمشیر و قدرت را دوست داشتند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   خواجه عبدالله انصاری، سیر و سلوک عرفانی

۵ – ۴- مبارزه با یأس و ناامیدی
با آنکه فیتوری دارای دیدگاهی همراه با بدبینی و یأس و ناامیدی است اما یأس ملـت را مانـع از
رسیدن به اهداف والا می داند و می گوید :
عصفتَ الیأسِ کان الیأسُ عاصفهً
فوقَ المدینَهِ ، ذاتِ المَرقَدِ الخَشِن
یا یأسُ أنتَ غریبُ الوجِه ، عَن وَطنی
( الاعمال الکامله ، ص ۱۳۷)
یعنی : تندباد یأس و ناامیدی برتو وزیدن گرفت و ناامیدی همچون طوفانی برفراز شهر است اما ای ناامیدی تو در وطن من ناآشنایی.
ملتی که به دنبال آزادی و درحال مبارزه است هیچـگونه یـأس و ناامیـدی را به درون خـود راه
نداده بلکه به فعالیت خود در راه رسیدن به اهداف عالیه اش می پردازد و بر افزایش انگیزه خود در این راه همت می نماید.

۵ – ۵ – دفاع از آزادی و کرامت انسان
فیتوری در دیوان أغانی افریقیا به دفاع از افریقا و ملـتی می پـردازد کـه سفید پوستـان آنـان را
استعمار نموده و به بهره کشی از آنان دست زده اند. او با به تصویر کشیدن احساسات سیاه پوستان در دفاع از کرامت و آزادگی و حق آنان در زندگی می گوید :
جبههُ العبدِ و نعلُ السیِد !
وأنینُ الأسودِ المضطهِد
تلکَ مأساهُ قرونٍ غَبَرَت
لم أَعُد أقبلُها لم أُعد !
کیف یستعِبُد أرضی أبیضُ
کیف یستعبدأ مسی و غدی ؟
کیف یخبو عمری فی سجنِه
وجدارُ السجِن من صنعِ یَدِی
أنازنجٌّی ! و إفریقیتی لی لا للأجنبیّ المُعتدی
أنا فّلاٌ ح ولی أرضی التی شَرِبَت تربَتها من جسدِی
أنا إنسانٌ ولی حّریتی و هی أغلی ثروهً من ولدی
انا حٌّر مستقلُّ البلدِ و سأبقی مستقلَّ البَلَدِ
( اغانی افریقیا ، ص ۳۶ )
فیتوری در این ابیات می گوید : پیشانی برده و کفش مولا و آه و ناله های سیاه شکنـجه دیده !
این مصیبت قرنهایی است که گذشت اما دیگر آن را نمی پذیرم.
چگونه زمینم را سفید پوست غصب کند و دیروز و فردایم را !
چگونه عمرم در زندان های سفید پوستان بگذرد در حالیکه دیوار زندان را خود ساخته ام.
من سیاهم و آفریقا از آن من است نه از آن بیگانه متجاوز.
من کشاورزم و سرزمینی که جسمم از آن سیراب شده از آن من است.
من انسانم و آزادم و این گرانبهاترین ثروتی است که از پدرم به من رسیده است.
و در قصیده دیگری تحت عنوان ” أنازنجی ” به سیاه بودن خود می بالـد و هیـچ مشـکلی را در
سیاهی رنگ پوست خود نمی بیند. او انسان است و همچنین دیگران از حقوق و آرزوها و آزادی برخوردار است.
قُلها لا تَجبُن لاتَجبُن !
قُلها فی وجِه البشریهِ
أنا زنجیٌّ
و أبی زنجُّی الجّد
و أمّی زنجیّهٌ
أنا أسوَد
أسوَد لکنی حٌّرأمتلک الحریّه
( اغانی افریقیا ، ص ۳۸ )
او می گوید نترس در مقابل بشریت بگو که سیاهم و پدرم نیز سیاه است و مادرم نیز ، من سیاهم اما آزاده ام.
فیتوری که از نبود آزادی و دموکراسی در کشورهای شرقی رنـج می بـرد با دیـدن پاریـس آرزو
دارد که ای کاش کشور او نیز همچون پاریس برخوردار از آزادی بود :
لیتَ لنا ، نحن الذین نمضَغُ لیل نهار
فی بلادِنا ، کلماتُ الحّریه و الدیمو قراطیه ، و حقوقُ الإنسان لَیتَ لنا ، بعض مالَنا هُنا
فی وطنِ الغُربه ، باریس ( الاعمال الکامله ، ص ۳۶۹ )
یعنی : ای کاش در کشور ما
نیز کلمات آزادی و دموکراسی و حقوق بشر وجود داشت. ای کاش ما هم نیز آنچه را که در وطن غربت پاریس هست داشتیم.
۵ – ۵ – ۱ – آزادی
فیتوری در خصوص موضوع آزادی می گوید :
زمنی قاسٍ
زمنی جلادٌ لایَرحَم
زمنی وجهٌ یتفجّر من شفتیه الدَّم
زمنی یا اُخت هوایا أصم
یخنقنی کی لا أتکلَّم
و أنا انسانٌ یَتَألم
و انا أبصُر ، أسمع ، أعلم
أعلَمُ أنَّ الحریهَ تحکمُها القضبان
أنَّ شعوباً مازالت تتبنّی الأوثان
أن الثوراتِ تموتُ و توَلُد فی الانسان
أعلم أنّی لاشی ء … سوی ظلمات
( اغانی افریقیا ، ص ۱۶۸ – ۱۶۹ )
فیتوری روزگار را جلاد سنگدلی می داند که به کسی رحم نمی کند و از دهانش خون می چکد
، او خود و ملتش را انسان های درد کشیده ای می داند که آرزوی رسیدن به آزادی را دارند اما آزادی در پشت میله های زندان در بند است. ملتی که محکوم به بت پرستی است چیزی جز ظلمت و تاریکی پیش رو ندارد.
همچنین در ادامه می گوید :
فی ضوء الفجرِ البتلت بالَّدمِ خمسُ رؤوسٍ
انطفأَت خمسُ شموسٍ
کانَت فی آفاقِ بلادی
ذات الأحزان الصخریه
تتألَّقُ فی لیلِ الکابوس
بإسمک أیتها الریّه
( اغانی افریقیا ، ص ۱۶۶ )
فیتوری بهای رسیدن به آزادی را بسیار گزاف می داند که باید خون های بسیاری برای رسیـدن
به آن ریخته شود .
او با به تصویر کشیدن مرگ ۵ نفر در سپیده دم آنها را همچون ۵ خورشیـدی می دانـد کـه در
سیاهی شب آزادی را زمزمه می کردند اما در خون خود غسل داده شدند.
فیتوری در قصیده ” عوده النبی ” ( بازگشت پیامبر ) در خصوص تجلیل از دعوت کننـدگان به
آزادی می گوید :
کما تمزّقت فوقَ الحسابِ الوعود
وانتبهت تونسُ مذعودهً
مع انتفاضاتِ الصباحِ الولید
انتبهتَ تبحَثُ عن نفسِها … عنه
عن الشادِی الحزین السرید
و استیقظَت أعماقُ إفریقیا …
تغسلِ بالنورِ خطایا الجدود …
و انطلَق الماردُ من سجنه
تسحَقِ رجلا. بقایا السدود
وعدت یا شابی حریه …
ثائره مل ء ضلوع العبید
وعدت عزماً فی وجوهِ الأسی
و یقظه مل ء عیون الرقود
وعدتَ یاشابی فی ناظِر الأعمی
و فی قلبِ الأصّمِ العقید
عدت نبیاً کالنبیین …
لو تدرک معناک عقولُ الوجود !
یعنی : تونس بیدار گشته است و به دنبال هویت خویش می گردد و آفریقا نیز بیدار شده است و مردمانش سدها را کنار می زنند و تو ای شابی ، آزادی را بازگردانده ای و همچون پیامبران نابینایان را بینا کرده ای و گوش کران را شنوا نموده ای اگر عقلها تو را درک کنند.
فیتوری در ادامه گفتارش پیرامون آزادی ، این بار آزادی را چنین توصیف می نماید و در قصیده
” من أجل عیون الحریه ” می گوید :
أکتُب یا جبّارَ الأحزان
أکتُب باسمِ جلالِ الانسان
باسمِ وجوهٍ خلفَ

دیدگاهتان را بنویسید