(روانی‌پور،۱۳۶۹الف:۱۴). زنانی چون “کنیزو، گلپر، فانوس” و اکثر زنان جامعه داستانی منیرو قربانی جامعه فاسد و عقب مانده می‌شوند. گرچه فقر و معضلات جامعه، آنان را این چنین به سوی مرگ می‌راند اما حکومت مرد‌سالار جامعه هم بی‌تاثیر نیست. روانی‌پور معتقد است تا زور در دست مردان است وضعیت زنان همین است. به همین دلیل او تمام تلاش خود را در جهت حقوق از دست رفته زنان می‌کند.
درد روانی‌پور درد قانون‌های نانوشته است و او وظیفه خود را در این می‌بیند که صدای زنان را به گوش جهانیان برساند. این همه آن چیزی است که او برای آن تلاش می‌کند. روانیپور در اهل غرق در شکل آذر معلم جفره منادی آزادی و برابری و حقوق زنان می‌شود “آذر آنقدر گفت و گفت که دیگر کسی به او گوش نمی‌داد، به جز حمایل و شمایل که همیشه در اطاق او بودند، چراکه آذر تنها کسی بود که در جهان به آزادی اعتقاد داشت و اجازه می‌داد آهو هم مثل بچه‌ها روی حصیر بنشیند و یا پوزه‌اش را در فنجان شیر فروکند” (روانی‌پور،۱۳۶۹ب:۳۸). آذر چون زایر در فکر پرفسور شدن نبود برای آذر آزادی و حقوق زنان و برابری بیشتر ارزش داشت. “زایر تا صبح نتوانست درست و حسابی معنای پرفسور را برای خیجو تعریف کند. آذر هم چندان در بند پرفسورها نبود، از آزادی و برابری زنان و مردان بیشتر چیز می‌فهمید تا از زندگی پرفسورها” (همان،۱۳۶۹ب:۳۲۸).
روانی‌پور “در روایتی دیگر” به یکی دیگر از موتیف‌های مرد سالاری اشاره می‌کند و آن احساس پشیمانی و گناه پدر از به دنیا آمدن فرزند دختر است. پدری جاهل که با شنیدن جنسیت فرزند از شدت نگرانی سرش را به دیوار می‌کوبید و فریاد می‌کشد.
“پدر نوزاد که نگارنده بعدها در موردش به این نتیجه رسید که برای پشیمان شدن به دنیا آمده بود، در انتظار کشنده صبحگاهی، آه می‌کشیده، سرتکان می‌داده و گاهی هم با خودش می‌خندید، دایه که قلیان می‌کشد به نگارنده گفت: وقتی نوزاد به دنیا آمد و همه چیز معلوم شد، مرد سرش را محکم به دیوار کوبید و سه بار فریاد کشید” (روانی‌پور،۱۳۶۹ج:۷۰).
نشانه شومی ‌فاجعه هم این است که “در آن صبح مرغی به جای خروسی تنبل که حوصله نداشته وظیفه صبحگاهیش را انجام دهد قوقولی قوقو خوانده” (همان،۱۳۶۹ج:۷۰). در این جامعه وظیفه زن، زاییدن پسر است و پدر آنقدر از وجود دختر بیزار می‌شود که مدام در حال شمردن پشیمانی‌هایش توصیف می‌شود. طفل از ترس حرفهای که پدر در طول نه ماه می‌گفته است از به دنیا آمدن خود میلی نداشته و دوست داشته به دنیا نیاید.
“نوزاد، در طول نه ماه و نه روز زندگی و شنیدن حرفهایی که اغلب در مورد او بوده میلی به آمدن نداشته و وقتی آمده و فریاد‌های پدر را شنیده نمی‌دانسته به کجا برود و می‌گویند در همان لحظات اولیه دوباره به جانب پاهای مادر رفته که مادر همانطور که چشمانش را با دست پوشانده بود با زانوی دردمندش او را عقب زده” (همان،۱۳۶۹ج:۷۱).
همان‌گونه که قبلا بیان شد، روانی‌پور در دوره‌ای از زندگی به ازدواج و فرزند با دید منفی می‌نگرد و این یکی از اصولی است که بعضی از فمینیست‌ها بر آن تاکید ویژه دارند مخصوصا مارکسیست‌گراها. “یکی از جریان‌های عمده اندیشه در قرن نوزدهم نظریه مارکسیسم بود تاثیر چشمگیری به ویژه در ارتباط با فضای اقتصاد جامعه و به تبع آن، جایگاه نهاد خانواده و ازدواج قابل توجه است. تاثیر مارکسیسم در این زمینه، ایجاد نگرش منفی نسبت به نهاد خانواده و ازدواج به منزله عوامل تحکیم نظام سرمایه‌داری بوده است” (باقری،۲۶:۱۳۸۲)
نویسنده معتقد است آزادی در صورتی حاصل می‌شود که فقط در حد کلمه و شعار نباشد. هرچند که در افتادن با سنت‌ها کار آسانی نیست اما امکان پذیر است. می‌توان همچون درختی قانون شکن بود و همان‌گونه که درخت خانه افسانه در پاییز قانون زمین را شکسته و سبز می‌ماند، زنها هم می‌توانند قانون‌شکنی کنند و به جنگ با سنت‌های دو هزار ساله بروند. “پس این درخت می‌تواند تحت شرایط عمل نکند، اصلاً عمل نکند… قانون زمین را شکسته‌ای. دلش می‌خواست مثل این درخت قانون دنیا را بشکند… کار می‌کنم، کار می‌کنم، حتماً” (همان،۵۴:۱۳۸۳)
روانیپور معتقد است آزادی برای زنان دست نیافتنی است چون مرد سالاری ریشه در هزار سال دارد و به طور ضمنی اشاره به حکومت مادها و بر افتادن رسم مادر سالاری دارد “آزادی و این جور چیزها برای ما یه کلمه است، آزادی و احترام متقابل؟! زرشک! اینجا هیچ کس با هیچ کس نمی‌تونه دوست باشه، یا مریدی یا مرادی…. رسم دو هزار ساله….” (روانی‌پور،۹۵:۱۳۸۳).
شیوه او در جنگ با سنت‌ها نوشتن و مطرح شدن و فعالیت بیرون از خانه است. روانی‌پور معتقد است تنها راهی که می‌تواند فریاد بزند و از حقوق زنان دفاع کند، اسیر روزمرگی نشدن است.
“خوب… اینها حرفه! تو به کارت اهمیت نمی‌دی! کاری که پیرزن‌ها را هم وادار به تسلیم می‌کند، می‌دانی نسرین جان، تو اسیر شده‌ای؟ اسیر زندگی روزمره…. وقتی دانشجو بودی مثل همه می‌خواستی کسی باشی، شعار می‌دادی، آزادی، آزادی، …. اما می‌دانی نمی‌شود اعتقاد به آزادی و هرچیز دیگری را فقط ضبط کرد. آدم که ضبط صوت نیست بعدش… در هر زمانی با سنت‌های ناجور در افتادن کار ساده‌ای نبوده” (همان،۶۰:۱۳۸۳).
روانی‌پور سنت‌شکنی را تا آنجا ادامه می‌دهد که علناً به مبارزه مرد سالاری می‌رود و مریم را به صلیب می‌کشد و با این نقش ثابت می‌کند که خیلی وقت است زنان به صلیب ستم کشیده شده‌اند “تصویری را که کشیده بود به او نشان داد، نگاه نقاش درخشید، تصویر را روبه دیگران گرفت: “مریم را به صلیب کشیده” تصویر دست به دست شد. نگاهها میان او و تصویر گشت:هنوز نیامده سنت‌شکنی می‌کنی؟” (روانی‌پور،۲۴۸:۱۳۸۸).
روانی‌پور معتقد است این سنت‌ها را مردها تحمیل کرده‌اند و با این سنت باید جنگید. “او چه کسی را باید می‌کشت؟ دکتر اباذر گفت سنت، این سنت مردانه حاکم بر این دیار، بعد تکیه داد به صندلی چرخانش….” (روانی‌پور،۹۵:۱۳۸۱). وی با وجود دیدگاههای فمینیستی زیادی که ارایه می‌دهد، در همه معیارها با فمینیست‌ها موافق نیست و آنچه را که فمینیست‌های رادیکال به عنوان آزادی جنسی قبول دارد با آن مخالفت می‌کند. از نظر او زنان باید از بند ظلم و ستم مردها رها شوند و به ازدواج‌های ناسالم و نامناسب تن ندهند اما آزادی جنسی را برای زنان شرق نمی‌پسندد “زنی شرقی اگر ریشه‌اش نگندیده باشد دوست دارد به صدای پایی عادت کند. یادت می‌آید که چقدر از آزادی جنسی حرف می‌زدی؟ من فکر می‌کنم هر لحظه جایی بودن، هیچ کجا نبودن است. آزادی جنسی یعنی نکبت جنسی” (همان،۳۳:۱۳۸۱). به اعتقاد او برای زنانی که دوست ندارند اسیر خانه شوند ازدواج موقت یا آزاد می‌تواند جایگزین دوستی‌های بی‌تعهد و آزادی جنسی گردد “رعنا من ازدواج کرده‌ام، ازدواج آزاد و نمی‌گویم موقت، چون این کلمه شایسته حال زنانی مثل ما نیست. مثل من و تو که نمی‌توانیم خودمان را به آشپزخانه زنجیر کنیم. می‌دانی ما باید در عین آزادی متعهد باشیم. گفتی: می‌فهمم، ازدواج هر اسمی‌داشته باشد به زن معنا می‌دهد” (همان،۳۴:۱۳۸۱). وی معتقد است که زن ایرانی با زن اروپایی فرق دارد او دوست دارد که منتظر صدای پایی باشد”می‌دانی ما شرقی هستیم پیراهنی که از غرب رسیده به تن ما نمی‌خورد. ما باید پیراهن خودمان را بپوشیم. زن شرقی اگر ریشه‌اش نگندیده باشد می‌خواهد که به صدای پای عادت کند” (روانی‌پور،۳۳:۱۳۸۱).
روانی‌پور خود اذعان دارد که در نوشتن زن و مرد نمی‌کند اما این طور نیست. یکی از ویژگی‌های رمان زنان، حضور پررنگ زنان و طرح مسائل زنان در داستان است که داستان‌های روانی‌پور از این ویژگی خالی نیست.
“طرح مسایل زنان در رمان، داستان را بیش از پیش به یک رمان فمینیستی نزدیک می‌کند، مسأله حق طلاق زنان، حق حضانت بچه‌ها پس از طلاق، مسأله ازدواج مجدد زنان، کار بیرون از خانه زنان، خیانت مردان به زنان، اهمیت شغل مردان در مقابل شغل زنان، باور نداشتن زنان خود را، از بین رفتن عشق بین زن و مرد در دوران میانسالی، از جمله مسائل مطرح در رمان است” (حسینی،۹۸:۱۳۸۴).
زنان داستان‌های روانی‌پور، زنانی مورد ستم قرار گرفته و از حق خود رانده شده هستند. گرچه این زنان زنانی عصیانگرند و بر ضد آنچه که علیه آنان اتفاق می‌افتد به پا می‌خیزند، اما در صحنه جامعه متحمل ضربه‌های سختی می‌شوند.
نگاه روانی‌پور به زنان دو گونه است. گونه‌ای از زنان جهان داستانی او نماد زنان روزمره و بازدارنده هستند که در هر دو فضای داستانی او ـ فضایی روستایی و فضای شهری ـ به چشم می‌خورند. گروه دوم زنان عصیانگر و سخت کوش‌اند که تمام سدهای سر راه خود را برمی‌دارند و علیه آنچه که آنان را محدود می‌کند، دست به طغیانگری می‌زنند. این زنان ویژگی‌های خانم روانی‌پور را در جهان داستانی او آشکار می‌کند. به گونه‌ای که خواننده خانم روانی‌پور را در قهرمان تصور می‌کند. زنانی لجوج، یکدنده، لجباز، کله‌شق، همچون خیجو، افسانه، فانوس، در کل زنان روشنفکر و نویسنده داستان‌های او.”زنان در رمان‌ها بیشتر از خود گفته‌اند و در لابلای گفت و گوهای درونی و بیرونی حوادث داستان در جست و جوی هویت گمشده و ناشناخته خود بوده‌اند. شناخت خود همواره با تعریض از زن و زنانگی هم همراه بوده است. جنسیت در رمان‌های زنان نقش مهمی‌در شناخت روحی شخصیت‌ها دارد” (همان،۹۶:۱۳۸۴)
ویژگی اکثر زنان داستانی او، تلاش برای استقلال و مبارزه با مرد سالاری در دوره‌ای از زندگیشان است. در حقیقت ویژگی مشترک روانی‌پور با قهرمانانش در همین نکته است.
اذیت و آزارهای جسمی ‌زنان از دیگر موضوعاتی است که روانی‌پور به آن اشاره کرده است. ازدواج‌های نامتناسب که نتیجه آن طلاق است. روانی‌پور در این بخش به انتقاد از جامعه مرد سالاری پردازد “نویسنده در خلق شخصیت‌های داستانی خود از منابع بسیاری مثل اجتماع، انسان‌هایی که با آنها زندگی می‌کند، خاطراتی که پشت سر گذاشته است و مخصوصاً از خصوصیات خلقی، عواطف، روحیات و عقاید خود کمک می‌گیرد” (باقری،۳۵:۱۳۸۷).
روانی‌پور در بعضی مواقع به رادیکال‌ها نزدیک می‌شود اما با احتیاط کاری از آنان فاصله می‌گیرد “فمینیست‌های رادیکال معتقدند اساس ستمی که بر زنان می‌رود در مسائل جنسی است و سلطه مردان بر زنان اساس این ستم است. توجه اصلی بر تمایز و اساسی بودن زن است. آزادی جنسی زنان و به تبع آن نفی ازدواج، همچون سنتی اجتماعی که زمینه ساز سلطه مردان بوده است، از نکات مورد توجه رادیکال‌هاست” (باقری،۴۰:۱۳۸۲).
در اهل غرق باکره بودن دختران را در شب ازدواج نشانی از پاکی و نجابت دختر عنوان می‌کند و آن زمان که دختران به حجله می‌روند با استفاده از نمادها وکهن الگو‌ها به این مسأله با دید خوشبینانه اشاره می‌کند. زمین و

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه دربارهنویسندگان، روشنفکران، زنان و دختران، نام گذاری
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید